یا علی تاریخ می رود که سرافکنده تر شود هر بار از تداعی این رویداد ها

نمونه نامه درخواست امریه سربازی

بسمه تعالی

 

جناب اقای نوری

مدیرکل محترم تعاون کار ورفاه اجتماعی خراسان شمالی

موضوع:درخواست امریه

باسلام واحترام

بدینوسیله به استحضار می رساند. اینجانب رضا چترزرین فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته حسابداری دانشگاه امام علی (ع) کردکوی استان گلستان که به تازگی فارغ التحصیل گردیده ام. تمایل دارم تا خدمت مقدس سربازی را با اخذ امریه در این سازمان بگذرانم . وضمن اخذ تجربه از راهنمایی ها  متخصصین محترم این سازمانم نیز بهره مند گردم.

در صورت پذیرش تقاضا اینجانب متعهد میگردم طی تمام مدت خدمت،ضمن رعایت نظم و انضباط کاری، مقررات اداری ان سازمان را مد نظر قرار داده وامور  محوله را به نحو احسن به انجام رسانم.

امیدوارم که با این درخواست  موافقت فرمایید.

پیشاپیش از بذل توجه حضرتعالی  دراین خصوص  بی نهایت سپاس گذارم.

 

 

 شماره تماس                                                                              رضا چترزرین                                   .....09154896                                                                                                                                                                           

 

 سه تا عنوان اولی با بولد قلم 12

متن با ب نازنین قلم 14 همه نامه های اداری به این صورت است.


 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین

خدایا شکرت که منو قابل درد محبت دونستی

"خدایا شکرت که منو قابل درد محبت دونستی "

"و طوفان رو  ساحل کشتی قرار دادی"

"وقتی همه بیقراری های جهان رو گردآوردی"

"وقتی هیچی باهاشون ساخته نشد"

"قلب من رو باهاش ساختی"

"همراه من"

"بدون تو"

"را مسافر دیده نمیشه"

عاطف اسلم

atif aslam

 O Saathi Baaghi 2  music


O Saathi (Baaghi 2) HD.mp4

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
مروری بر سریال 13 دلیل برای این که ..تجاوز ،خودکشی یا گناه کلامی.........

مروری بر سریال 13 دلیل برای این که ..تجاوز ،خودکشی یا گناه کلامی.........

این سریال داستان نوجوانی به اسم "کلی جنسن" را دنبال می کند که هنگام بازگشت به خانه از مدرسه یک جعبه ی اسرار آمیز با اسمش را در ایوان خانه اشان پیدا می کند. او یک سری نوار های ضبط شده(13 تا نوار کاست ) را که توسط "هانا بیکر" ضبط شده بودند را درون جعبه پیدا می کند، دختری که همکلاسی اش بوده و دو هفته پیش خودش را کشته بود. درون نوار ها هانا خاطرات خود را به صورت عاطفی بیان می کند و سیزده دلیل مبنی بر پایان دادن زندگی اش بیان می کند...


دو فصل از این سریال پخش شده و هر فصل 13 قسمت داره

سریال 13 دلیل برای این که ..........رو یکی از بهترین سریال های 2017 می دونن البته فصل اولش رو  ولی فصل دوم  افت داشته برای فیلم و سریال های حرفه ای نه برای ادم های معمولی سلنا گومز قرار بوده نقش هانا رو بازی کنه اما بعد در تهیه کنندگی این  سریال رو بر عهده داشته (چه بهتر سلنا گومز که خیلی از دخترا فک می کنن خوشکله به نظر خیلی ها  نیست و خیلی از پسرا هم از این دختر خوششون نمیاد؛همون بهتر که بازی نکرد وگرنه من نمی دیدم به دلیل این که یه مدت تو ایران شده بود برای دخترا الگو)

این سریال بیش از این که حول محور تجاوز به هانا  و خودکشی اون باشه برای من بیشتر چیز دیگه ای بود و اون گناه کلامیه که دون میگوئیل روئیز در کتاب چهار میثاق به اون  اشاره می کنه و یکی  از چهار میثاق اینه

میثاق اول؛ با کلام خود گناه نکنید

میثاق اول؛ با کلام خود گناه نکنید

به گفتۀ خود نویسنده، این میثاق مهم‌ترینِ آنهاست. به قدرتی که در کلام وجود دارد، شک نکنید. آن چیزی که از طریق کلام منتقل می‌شود، بسیار مهم و تأثیرگذاراست و از طرفی می‌تواند همان‌قدر مخرب باشد.

به نظرم خشونتی که در کلام وجود دارد، در اغلب رفتارهای خشن فیزیکی وجود ندارد. خشونت‌های رفتاری زخم‌های عمیقی در ما ایجاد می‌کنند که مانند خراش‌های روی بدن، به‌زودی التیام نمی‌یابند و علاوه بر تخریب روح به جسم هم آسیب می‌رسانند. پیشنهاد می‌کنم که در گفتار روزمره از واژه‌های مناسب بامنظورتان استفاده کنید و برای هویت واژه‌ها، ارزش قائل شوید.


یه مادربزرگی داشتم میگفت : پسر جون اگه بهت گفتن پسر خوب، قبل اینکه به خودت بگیری اینو بدون که خودشون خوبن، وگرنه خوبیتو نمیدیدن، اگرم بهت گفتن بدی، بازم به خودت نگیر، آدم تا خودش مایه از بدی نداشته باشه اونو به کسی نسبت نمیده.. یعنی عاشق حرفاشم

ادامه داستان سریال

حالا منم نمیگم قراره مثل هانا خودکشی کنم فقط خواستم یه مثالی زده باشم

بگذریم

حقیقتا با دیدن چند قسمت از این سریال وگوش کردن به یکی از اهنگای قشنگش افسرده شدم

این اهنگ   "The Night We Met"

 که کِلی با هانا تو جشن دبیرستان می رقصن یکی از قشنگ ترین صحنه هاست

 و به خاطر مرگ هانا و تیغ زدن رگ دستاش تو وان حموم و صحنه ی تجاوز تو استخر خونه ی این پسره

 و ناراحتی های کِلی جِنسن بعد از مرگ هانا و توهمات و اختلالات روانی که  با اون دست و پنجه نرم می کرد.تو تمام مدتی که سریال رو نگاه می کردم  خودمو گذاشتم جای کِلی و فک کردم هانا دوستمه با دیدن این سریال هم می تونم بگم حالم بدجور  بد شد و افسردگی شدید گرفتم وهم می تونم بگم حالم هم یه جورایی خوب بود به خاطر پیام های اخلاقی که از این سریال گرفتم

به نظر من هم یکی از بهترین سریالهای سال ۲۰۱۷بود با موضوع اجتماعی که نا خواسته اکثر قشر اجتماع باهاش درگیرن واقعا داستان فوق العاده ای بود موضوع جوان پسند و اجتماعی بودنش

این سریال یک درسه یک تلنگر هدفش درگیر کردن افکار و یاد دادن این نکته اس که کوچکترین اعمال ما تا چ حد میتونه روی بقیه تاثیر بذاره

یه حرف زننده ،یه شوخی ،یه حرف اشتباه ،یا یه  رفتار ومجموعه ای از اون ها ختم میشه به مرگ هانا

البته تو فصل دوم یکم دلایل بیشتر میشه و یکم موضوع پیچیده تر و عوامل بیشتر چه خودش یا خانواده اش  و......

.. تا الان هیچ فیلم و سریالی ندیده بودم که انقدر حرف برای گفتن داشته باشه. اتفاقا خیلی هم پیام و راه حل داشت. درسته که شاید دلایلی که هانا برای خودکشی داشت واسه خیلیامون قابل قبول نباشه ولی نشون میداد که ما باید بیشتر مراقب اعمال و کارامون باشیم. باید حواسمون باشه که هر حرف کوچیکی که میزنیم یا کار کوچیکی که میکنیم چقدر ممکنه رو اطرافیانمون تاثیر بذاره و ناراحتشون کنه. اینکه باید در مقابل همدیگه مسئول باشیم. درسته که درام واقعا دردناک و شاید ناراحت کننده ای بود. ولی همونطور که سلنا گومز در مقابل انتقادها پاسخ داده: گفتن حقیقت همیشه آسون نیست. باید سعی کنیم خودمون دنبال راه حل باشیم. وظیفه ی این سریال صرفا این بود که چشم همه رو باز کنه به اینکه همچین چیزایی وجود داره و باید در مقابلش یه فکری کرد

خودکشی یه مشکلی که تو جامعه وجود داره حالا میخوان انکارش کنن میخوان قبولش کنن و باهاش مبارزه کنن. ولی اگه قبولش نکنن مشکل حل نمیشه عین سرطان میشه گسترش پیدا میکنه.شما تو اوج بدبختی بری بیرون از شادی فریاد بزنی خوشبختت نمیکنه وقتیم یه مشکل هست تو جامعه نمیشه وانمود کرد که نیست.

دوستی میگفت این سریال به ادم افسردگی دست میده باعث میشه بخوای خودکشی کنی کاملا اشتباه میفرمایند برعکس این سریال خانواده هنا رو بعد از مردنش نشون میده که چقد درد تو وجودشون هست و مردم چقد عجیب باهاشون برخورد میکننبه راحتی نشون میده که خودکشی راجع به یک شخص نیست بلکه به همه دنیا اطراف شخص اثر میزاره و نابودی میاره حتی دوستانش (مثلا تو این سریال کِلی و جسیکا)

من حرفم این نیست که هرروز راجع به خودکشی حرف بزنیم این خود دیوانگی اما اولین قدم واسش مبارزه باهاش قبول کردنش تو جامعه هست (حتی جامعه خودمون که من نوعی که تو شهرستان زندگی میکنم {قاعدتا تو شهر های بزرگ بیشتر اتفاق میوفته}چندین فقره تو این چند سال زندگی خودکشی شنیدم انجام شده که خوشبختانه هیچکدوم آشنا نبودند ولی با این حال اتفاق دردناکیه)



پی نوشت:

هر کی خواست نسخه انگلیسی این رمان رو بخونه برای تقویت زبان انگلیسی میتونه از من قرض بگیره یعنی بعداً پسش بده 

از اینجا

 با من تماس بگیرید


کتاب و هم نسخه صوتی اش رو هم میتونید از فیدبیو و یا طاقچه دانلود کنید یا بخرید


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

عکس از askin ayrancioglu

نامه ای به فرزندم درباب کتاب خوانی

پیش نوشت:

سنت نوشتن نامه ای به فرزند را از محمد رضا شعبانعلی و عین صاد دو معلم بزرگم یاد گرفتم.

محمد رضا سری نامه های که به رها نوشته ؛و در مورد عین صاد هم که کتاب نامه های بلوغ رو که برای فرزندانش نوشته رو خوندم.

این نامه هم نصحیت نیست زیرا ناصح کسی است بیشتر میداند و صلاحیت این را دارد که در مقام نصیحت کننده بایستد وسخن بگوید

نمی دانم اسم این نامه ها را چه بگذارم. اعترافات، خاطرات، آرزوها، تجربیات، تاریخ، و یا درد دل. نمی دانم اسمش چیست ولی هر چه که هست بخشی از وجودم است. بخشی از گمشده ها و یافته هایم. چیزی است که می ترسم با مردن من آنها هم بمیرند و بپوسند و من این را دوست ندارم. می خواهم آنها بعد از من بمانند و ریشه بدوانند و بارور شوند و نفس بکشند و زندگی کنند

و اما در مورد نصیحت کردن،بدان حقی برگردن نصیحت کننده و نصیحت خواه وجود دارد.

پیشنهاد میکنم ،کتاب رساله حقوق امام سجاد را بخوانی البته پیشنهاد چند کتاب و لیستی از آن ها به تو خودش نامه ای جداگانه ایست که درحال آماده کردن آن هم هستم. به جرئت میتوانم بگویم این کتاب جزو 5 کتابی است که من آن ها را از هر کتابی دیگری بیش تر دوست می دارم. و اما این 51 حق را یاد بگیر و سعی کن همیشه آن ها رابه یاد داشته باشی

اما این خیرخواهی که برایت درنظر گرفتم کتاب است ؛کتاب خواندن

خواندن یک کتاب ممکن است پایه اندیشه‌ها و افکار انسان را تغییر دهد و چه بسا ممکن است کتابی سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر دهد.

و هم در زمینه شغلی وهم زندگی معنوی که در پیش رو داری می تواند چراغ راه تو باشد.

کتاب خوندان، مثل زبان های مختلف دنیا رو یاد گرفتنه.

وقتی پنج زبان زنده دنیا رو بلد باشی،، می تونی با پنج کشور، پنج فرهنگ، پنج ملت، پنج دین متفاوت و... ارتباط برقرار کنی.

کتاب خوندنم همین حس رو بهم میده. به نظر من هر کدوم از احساسات ما، وقایع زندگی ما، آدم های زندگی ما و... با زبان متفاوت با ما سخن میگن. زبان هایی که ما هیچ علم و آگاهی بهشون نداریم. کتاب خوندن باعث میشه بتونیم احساسات مون رو ترجمه کنیم. آدم ها رو بهتر بشناسیم. اتفاق های زندگی رو بهتر درک و تحلیل کنیم..

دلبندم

خوندن کتاب یکی از بهترین وشگفت انگیزترین تفریح های من در زندگیه برای تو هم می تونه باشه

معلمم می گفت:

هر کتابی، حاصل قرار گرفتن ذهن انسان در یک وضعیت مشخصه.

((همه‌ی کتابها را کنار هم بگذار تا همه‌ی آنچه را به اسم انسان و انسانیت می‌شناسی یک‌جا ببینی))

هر بار که یک کتاب خوب را می‌خوانم، احساس می‌کنم در حال خواندن یک نقشه هستم. نقشه‌ی یک گنج.

و گنجی که به سمت آن هدایت می‌شوم، خودم هستم.

همه این ها در نهایت باعث افزایش گنج شناخت و آگاهی و معرفت ما به خودمون میشه

بزرگان هم در تعریف کتاب خوانی گفته اند:

((اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی‌یابد.»

کسی که با کتاب تسلی و آرامش یابد، هرگز آرامش خود را از دست نخواهد داد.»

فرانسیس بیکن

((بهترین کتاب آن است که انسان را به اندیشه وادارد، وگرنه به درد پاره کردن هم نمی‌خورد.))

امام علی

از خواندن کتاب های بی ارزش و مبتذل هم دروی کن ان ها بدرد پاره کردن می خورند

امام علی

فرزندم بدان که

زشت‌ترین جملۀ دنیا اینه:

وقت نمیشه کتاب بخونم

جملۀ بالا احتمالاً کریه‌ترین حرف دنیاست که فقط از دهان آدم‌های عقب‌مانده و بی‌خرد بیرون می‌آید.

کتاب‌خواندن کار آدم‌های بیکار است؛ من وقت و حوصلۀ این بازی‌ها را ندارم.

این را هم بدان کسانی را در این دنیا داریم که کتاب نمیخوانند یا کمتر می خوانند اما در زندگی؛از من و خیلی از کتاب خوان های دیگر خوشبخت تر و سالم تر زندگی را می کنند.

((سعید یگانه)) عزیز در مورد حق هایی که داریم و نداریم گفته بود.

و اما یکی از حق ها که نداریم در باب کتاب خوانی:

((اگه در تمام عمرت، یک یا ده یا حتی پنج هزار جلد کتاب خونده باشی نوش جونت.

آفرین بر تو

می تونی برای اطرافیانت مفید باشی. برای جامعه هم همینطور و ایضاً چه بسا برای جامعه بشریت.

حتی حق داری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنن اعتراض کنی.

و اگه خیلی هنر داری می تونی به جای غر زدن، به روش های مختلف ازشون دعوت کنی به خوندن کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه.

اما دیگه حق نداری به کسی که اهل مطالعه نیست هر توهینی دوست داری بکنی !

راستش خیلی ناراحت شدم زمانی که یکی از دوستان به ظاهر فرهیخته گفت:

«من با کسی که روزانه فلان قدر مطالعه نکنه دست نمیدم! چون تفاوتی با سگ و خوک نداره»!

بماند که احساس میکنم این عبارتو از روی جمله یکی از اساتید بزرگوار برداشته. اما نتونسته درست و حسابی تحلیلش کنه و فقط ظاهر احکام رو عنوان کرده!

واقعاً این چه حرفیه دوست عزیز؟ خجالت نکشیدی؟

آیا به این فکر کردی که جمعیت مد نظر شما احتمالاً ممکنه رقم چند ده میلیونی رو تشکیل بده؟ و شما خیلی راحت به این گروه عظیم چنین توهین وحشتناکی می کنی؟

اصلاً به چه دلیل چنین اجازه ای به خودت دادی؟

به مدد همون چند جلد کتابی که خوندی؟

دایره لغاتت بالا رفته؟ سوادت زیاد شده؟ بسیار خوب

اما درک و شعور چی؟!

اصلاً می تونی بفهمی که بسیاری از کسانی که در این حوزه توهین حضرتعالی قرار میگیرن، ارزشمندترین افراد جامعه هستن؟

یعنی کشاورزان، روستاییان، دامداران و ...))

شاید هم بهتر است مانند یکی از دوستانم(سعید) برای خودت حریمی مشخص کنی؛حریم را می توانی در هر مواردی تعیین کنی

سعید فعله گری:

حریم کتاب خوان ها

به نظرم این روزها این واژه دیگر کم رنگ تر شده و هر چقدر که کم رنگ تر می شود ، به همان شدت هم آزار و اذیت هایی که متحمل می شویم بیشتر می شود.منظورم از حریم این نیست که یک حصار دور خودمان بکشیم و دست از همه بشوییم. نکاتی و ویژگی هایی را در زیر لیست کرده ام تا با معنای این مفهوم کمی بیشتر آشنا شویم.

1)آشنایی و ورود به حریم

در همان ابتدای آشنایی، کسی را وارد حریم خصوصی خود نکنیم. ابتدا بسنجیم که این فرد از کدامین قماش است؟ منظور من را به راحتی می فهمد یا باید برایش خیلی توضیح دهم ؟ آیا می توانم به راحتی با او تبادل نظر کنم؟ آیا کسی است بتوانم با او نیم ساعت بدون دغدغه صحبت کنم و نگران بی سوادی خودم نباشم؟

2)درک بی سوادی در عین باسوادی

قطعا هر کسی در هر زمینه ای تخصص و تبحر دارد و در مقابل این فرد ( یعنی زمینه تخصص اش) من بی سواد هستم. وگرنه من هم در زمینه تخصصی خودم یک فرد باسواد هستم. نکته ای که در این بین وجود دارد، اینست که افراد پخته در زمانی که با فرد دیگری از قماش خود صحبت می کنند ، خود را یک بیسواد در نظر می گیرند و به نظرات طرف مقابل به راحتی و سهولت گوش فرا می دهند و طرف مقابل آن شخص هم همین نکته را رعایت می کند و نتیجه این کار افزایش سواد و دانش و انتقال تجربه دو طرفه است.

3)مهم نبودن تعداد کتاب ها و سن

به جز دو نفر که( یک چهار سال و یکی دو سال ) از خودم کوچکتر است ، همه افرادی که در رابطه با آنها هستم ، حداقل 14 سال از من بزرگتر هستند. قدر ترین آنها هشت هزار و 500 جلد کتاب دارد و کمترین آنها 500 جلد کتاب. اما هیچگاه و هیچ وقت این دو معیار سن و تعداد کتاب برایشان مهم نبوده ونیست و نخواهد بود. زمان هایی که با هم صحبت می کنیم و یا درکنار یکدیگر جمع می شویم ، هیچ گاه با این چشم (لنز) به یکدیگر نگاه نمی کنیم. انگار که هم سن هستیم و در یک خانواده بزرگ شده ایم.

4) راهنمایی های بی مزد :

دقیقا به یاد دارم که وقتی به دانشگاه رفتم ، پدرم این نکته را متذکر شد که اگر نتوانی بدون مزد کسی را راهنمایی کنی ، هیچ گاه ادعای با سواد بودن را نداشته باش و آن کتاب هایی را که خوانده ای ، دور بریز یا آتش بزن.

اکنون وقتی به این سن رسیده ام و با افراد پخته زیادی از رشته های مختلف نشست و برخاست داشته ام، پی برده ام که سخن پدرم یکی از ویژگی های افراد خردمند است.

بعدها از پدرم پرسیدم که منظورت دقیقا چه بود؟

گفت که یک لحظه با خودت بنشین و فکر کن که چقدر توانسته ای با کتاب هایت و سوادت دیگران را بدون اینکه انتظار دریافت کمکی از آن ها داشته باشی ، راهنمایی کنی؟

چندین بار پیش آمده که بدون اینکه مزدی دریافت کنی ، به کسی لطف کنی ؟

اگرتعداد این افراد در مقایسه با کتاب هایت ، یک دهم نیست ، آن کتاب هایت را دور بریز.

الان چند سالی است که پی برده ام ، افراد خردمند و کتابخوان ، بدون اینکه مزدی دریافت کنند ، درحوزه ای که سوادش را داشته اند، خیلی ها را بدون دریافت هیچ مزدی راهنمایی یا هدایت کرده اند. اما بیشتر سوال می پرسند تا اینکه پاسخ دهند.

یعنی تا شما را سوال پیچ نکرده اند و به عمق ماجرا پی نبرده اند ، جواب روشنی را ارائه نمی کنند.

بیشتر سوال می پرسند و کمتر پاسخ می دهند. اما وقتی پاسخ می دهند ، پاسخ شان چنان پخته و دقیق است که برای پیدا کردن چنین پاسخی باید خیلی خیلی هزینه کنی آن پاسخ را بدست بیاوری. اما این پاسخ را بدون مزد بدست می آوری.))

و یه چیز دیگه این که با خواندن هر کتاب باید جمله‌ای با تو بماند این که با خواندن ان کتاب چه نصیبت شد ایا در تو تاثیری گذاشت یا نه؛چه کتاب درسی باشد چه غیر درسی

فرزند عزیزم دوست دارم از دوران کودکی کتاب خوانی را شروع کنی ،نمی خواهم سرزنش تو را ببینم همان طور که من پدر و مادر مرا سرزنش کردم؛پس به من حق بده که در اوایل زندگیت به تو سخت بگیرم ؛تویی که در دورانی از خامی به پسر می بری که شاید بازی ها کودکانه و بازی ها دنیا تو را سرگرم خود کند.

برای رسیدن به این لذت باید از تلویزیون و هر چه نامش رسانه است باید فاصله بگیری( (آه از این تصویرنما! این هیولای پُرنیرنگ حیلت‌باز، مدوزایی که هر شب کرور کرور انفاسِ خیره به خود را بهت‌زده سنگ می‌کند. سیرنی که شیرین می‌خواندت به هوشبر نغمه‌ای، و دلپذیرند آن بی‌شمار وعده‌هایش، لیک در انجام بس ناچیز است داده‌اش))

من هنوز هم حسرت گذشته را می خورم.که چرا پدر مادر عزیزم برای من حداقل امکانات وفرصت ها رو فراهم نکردن و یا چرا من در کودکی طعم لذت کتاب خوانی را نچشیده ام. درسته که سبک زندگی و سطح زندگی فقیرانه مان برای آن چیزی که من انتظارش را داشته ام توجیهی باشد اما باز هم می گویم نه

فرزندم نمی دانم دیگر با چه زبانی بگویم که کتاب خواندن خوب است.

از تحققیات نیل پستمن منتقد علوم ارتباطات بگویم که درکتاب "زندگی در عیش ، مردن در خوشی" در مورد حذف کتاب در جامعه امریکا می گوید:

او توضیح می‌دهد که این رسانه ای یا تلویزیونی شدن یکی از پیامدهایش این است که آهسته آهسته خواندن کتاب کم می‌شود و بعد در فصل سوم یا چهارم کتاب توضیح می‌دهد،آمریکایی که امروز امپراطوری شد به این علت بود که در قرن 18 یا 19 آمارها ی شگفت انگیزی از کتابخانه ها وکتابفروشی ها و نشر کتاب و این ها یک زیرساخت فرهنگ مکتوبی بوجود آورد و حالا تلویزیون ها با سرگرمی سازی یا تجاری سازی و با چیزهای دیگر دارند آن را از جامعه می‌گیرند . او معتقد است که اگر این اتفاق ادامه پیدا کند تمدن آمریکا سقوط می‌کند و فرو می‌ریزد، یعنی کتاب نباید جایگاهش در تمدن آسیب ببیند، تلویزیون ، روزنامه و رسانه های دیگر باید مواظبت کنند از اینکه به هر حال آن دانشی که به صورت مکتوب تولید می‌شود یک نقش ساختاری در پیشبرد زندگی اجتماعی و تمدن دارد، بخصوص در حوزه علوم انسانی اجتماعی ما اگر درکمان فقط بخواهد بصری باشد؛ این درک بصری درست است که حواس را چند بعدی می‌کند ولی خیلی از حقیقت هایی که حقیقت های غیربصری هستند را نمی توانیم ببینیم چون درک انتزاعی ما را محدود می‌کند به تعبیر پستمن بصری کردن درک را انضمامی و چند بعدی می‌کند ولی آن درجه انتزاع را کم می‌کند ، خواندن و نوشتن چون تمرکز بیشتری را می‌طلبد ، و نیازمند یک ارتباط فعالانه تر است.

اما وقتی که تلویزیون نگاه می‌کنیم مهم نیست که سخنرانی یک جامعه شناس را گوش می‌کنیم یا مثلا یک فیلم سینمایی را، خیلی ریلکس هستیم ، برای همین هم اینها خیلی نیاز به تمرکز و دقت ندارد اما کتاب که می‌خوانیم زود خوابمان می‌گیرد چون کتاب انرژی بیشتری می‌خواهد یعنی درگیری مغزی بیشتری نیاز دارد و برای همین هم خیلی ها آمادگی اش را ندارند و خیلی ها هم به محض این که بخوانند خوابشان می‌گیرد. چرا؟ چون کتاب مغز را فعال می‌کند و تلویزبون این کار را نمی کند، حتی تصاویر ویدئویی و اینترنتی هم این کار را نمی کنند ، معنای این حرف چیست ؟ معنای این حرف آن است که یکی از پیامدهای مخرب رسانه‌ای شدن می‌تواند این باشد که درک انتزاعی ما به تدریج کمتر می‌شود

فرزندم از ادبیات فارسی مان فاصله نگیر؛ به تمام شاعران پارسی زبان مان عشق بورز مولانا،سعدی،فردوسی با شعرها و داستان هایشان می توانی تا اسمان هفتم بروی و بیایی

(اومبرتو اکو) نشانه‌شناس، فیلسوف، متخصص قرون وسطی رمان نویس ایتالیایی در مورد کارکردهای ادبیات می‌گوید ادبیات کارکردش تولید لذت نیست ، اگر این بود ارزش نداشت درست است که لذت تولید می‌کند ولی کارکرد اصلی آن این نیست ، کارکرد اصلی ادبیات ارتقاء ذهن است از طریق ارتقاء زبان به وی‍‍ژه ادبیات کلاسیک و آثار ادبی بزرگ. او مفصل شرح می‌دهد که از لحاظ نشانه شناسی کاری که خواندن کلمات یعنی اشعار ، رمان و داستان می‌کند آن کار را یک فیلم سینمایی نمی کند، یک گالری هنری نمی کند ، حتی موسیقی این کار را نمی کند چون آن درک انتزاعی که رمان و شعر می‌دهد در تصویر نیست، چون زبان از طریق ادبیات ارتقا پیدا می‌کن

نامه ای که او به نوه اش نوشته :

نوه دلبند و عزیزم،

همه چیز را با حفظ کردن، بیاموز…

به هیچ وجه میل ندارم نامه‌ای را که برایت می‌نگارم، ماهیتی ملودراماتیک داشته باشد و سرشار از احساسات و عواطف رقیق باشد و نصایح و اندرزهایی پیرامون عشق ورزیدن به همنوعان یا زادگاه مادری یا حتی دنیای اطرافمان یا از این نوع چیزها در خود گنجانده باشد؛ زیرا کوچکترین توجهی به آن نخواهی کرد و آن هنگام که بخواهی این گونه نصایح را به اجرا گذاری (در حالی که تو دیگر یک انسان بالغ شده‌ای و من نیز دیگر در قید حیات نیستم)، نظام ارزش‌گذاری‌ها آنقدر تغییر یافته است که تمام اندرزها و نصایحم دیگر ماهیتی قدیمی و غیر عملی برایت در بر خواهد داشت و هیچ فایده‌ای برایت نخواهد داشت.

بنابراین مایلم که تنها روی یک نکته به‌خصوص تأکید ورزم و سفارشاتی به تو بکنم؛ چیزی که تو یقینا خواهی توانست به مرحله اجرا گذاری. حتی در همین دوران کنونی، در حالی که مشغول گشت و گذار در داخل صفحه دستگاه ‌ای‌پدت خواهی بود… بدانسان نیز این اشتباه را نخواهم کرد که به تو بگویم دست از این کارها برداری، البته نه به این خاطر که به نظرت همچون پدربزرگی کسل‌کننده خواهم رسید، بلکه به این خاطر که خود من نیز همین کارها را انجام می‌دهم.

در نهایت امر، شاید بتوانم به تو نصیحت کنم که اگر به صورت تصادفی نگاهت با صدها سایت وقیح و نابهنجار در اینترنت مواجه شد که تمام اشکال روابط جنسی میان دو انسان را به هزاران شکل مختلف نمایش می‌دهند، دست کم بر این عقیده باقی بمانی که رابطه جنسی به هیچ وجه این چیزی نیست که در این سایت‌های وقیح و نامناسب می‌بینی؛ سایت‌هایی که اتفاقا ماهیتی بسیار کسل‌کننده و یکنواخت هم دارند. این نوع سایت‌های وقیح و نامناسب فقط در نظر دارند که تو را از رفتن به خارج از خانه بازدارند تا از نگاه کردن به جنس مخالفت به صورت طبیعی دست بکشی.

اتفاقاً من قصد دارم به تو بگویم که به مانند دوران قدیم، به دوشیزگانی که در اطرافت هستند، خوب بنگری، حال در مدرسه یا در ورزشگاهی که برای انجام دادن تمرینات ورزشی به آنجا می‌روی؛ زیرا هر چیزی که واقعی باشد، بهتر است و دوشیزگان واقعی‌ای که از گوشت و پوست و استخوان‌اند، به مراتب سالم‌تر و بهتر از آن تصاویر وقیحی هستند که در سایت‌های اینترنتی ظاهر می‌شوند…

بیماری یک نسل

ادامه دارد.........


پی نوشت:-کتاب خوانی و توصیه هایی برای ان

-کتاب و کتاب خوانی

-چرا کتاب بخوانیم؟میثم مدنی


نامه ی قبلی

نامه ای به فرزندم :در باب عشق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

زیبا ترین تعریف عشق

از کشفیات من

و یکی از جذاب ترین ترین تعریف های عشق از زبان جبران خلیل جبران :

و آن کسی را که دوست داری ، نیم دیگر تو نیست ! او تویی، اما جایی دیگر


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباس‌هایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
دختری که لیست بلندی از کتاب‌ها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.

دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیص‌اش سخت نیست.
حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند
و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده،
اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیخته‌اش کند.

با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،
انتظارش را با خواندن کتاب پر کند.
کسی که وقتی وارد کافه شدی،
نتواند نگاهش را از کتاب به سوی تو برگیرد.

اگر روبرویش نشستی و دیدی قهوه‌اش سرد شده،
قهوه‌ی دیگری برایش بگیر.
هر چند دومی هم در انتظار توجه او، سرد شود.

حتی اگر به دروغ، از خاطره مطالعه کتاب‌های بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است، تشویقش کن. چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه می‌کند و نه زیبایی.

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همه‌ی اتفاق‌های خوب،
به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را می‌فهمی و درک می‌کنی.
به او نشان بده که می‌فهمی که او فرق واقعیت و خیال را می‌فهمد
و اگر رمانی خیال انگیز را می‌خواند، با این رویاست که دنیایش را کمی به خیال‌هایش نزدیک‌تر کند.

به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ‌ گفتن‌ات را درک می‌کند.
او کتاب خوانده است.
او می‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،
هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است.
او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.

با او، حتی اگر خطا کنی، بهتر می‌فهمد.
او کتاب خوانده است و می‌داند که انسانها هرگز کامل نیستند.

در کنار او اگر شکست بخوری، او می‌فهمد.
او زیاد خوانده است و می‌داند که راه موفقیت،‌ با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکم‌تر از قبل کنارت می‌ماند.

اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود،
کنارش باش.
اگر دیدی نیمه شب، برخاسته و کتابی در دست، گریه می‌کند،
در آغوشش بگیر.
برایش فنجانی چای بیاور.
بگذار در دنیای خودش بماند.
شاید چند ساعتی برای تو و با تو نباشد،
اما وقتی به حال خود برگشت، کنار تو خواهد نشست و برای تو خواهد گفت.
بفهم که برای او،‌ شخصیت‌های داخل کتاب‌ها، واقعی هستند و وجود دارند

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
او برایت حرف‌های متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غم‌های عمیق و شادی‌های بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نام‌هایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقه‌ای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او می‌تواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد.
زیباتر از آنچه هست.

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویر‌های زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را می‌خواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.

و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…

ترجمه آزاذ از روزماری اورکویکو نویسنده فیلیپینی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

ولنگاری کلامی در شبکه های اجتماعی


پیش نوشت:اگر در این نوشته اشکالی از شیوه نگارش نوشتاری کلمات و پیوسته نویسی وجدا نویسی و یا به کارگیری نادرست و نابجای علائم ویرایشی دیدید؛ بدانید از سواد کم وعقل ناقص بنده است. ومن یکی از هزاران خروجی نخبه و پخمه  آموزش و پرورش کشور عزیزمان ایران هستم که همیشه  در حال اموختنه و گام های کوچکی برای اصلاح  این اشتباهاتش در جهت هر چه بهتر شدن ان ها بر می داره

حقیقتاً اگر غلطی یا اشتباهی به چشمتان خورد بگویید؛ که من شکل صحیحش را یاد بگیرم و اصلاحش کنم.



بی‌حوصلگی و بی‌سوادی در نوشتن چند سطر ساده در گفت و گوی های روزمره مان در چت های تلگرامی بی سوادی مان را داد می زند.

پاک و منزه اند کسانی که تن سعدی و فردوسی و سایر بزرگان پارسی را در گور نمی لرزانند.(ایه جدیدی نیست از خودمه)

(با شما هستم ای کسانی که تعابیری مانند: «بحرفیم»، «بزنگ»، و این فینگلیش‌بازی، ها را در TAYP  انجام می دهید شما زبان فارسی را به نفس‌نفس زدن انداخته اید اف بر شما عبرت نمی گیرید همانا شما از ابلهان وتهی مغزان و تهی از اندیشه هستید.)

اینا رواستثنا قائل شوید.

اصن یه وعضی که نگو و نپرس- پ ن پ اصلا چی فک کردی

بزنگم»،« هنگیدم » ، خخخخخخ

رضا زرین :حمید جان میشه اینجوری ننویسی من خوشم نمیاد عذاب وجدان می گیرم

کاری که تو داری با زبان فارسی می کنی شب های برره و پاورچین نکرد؛شلخته نویسی ات اعصاب منو داغون کرده

حمید:اصن هر ج عشششششق کننننم مگمویم

به قول دکارست:غلط می نویسم پس هستم

 

 


رندی را گفتند قیمه به قاف کنند یا به غین؟ گفت ای برادر، غین و قاف بگذار که قیمه به گوشت کنند. وقتی عبید زاکانی این حکایت را در «رساله دلگشا»یش می نوشت (لابد در نقد اوضاع روشنفکری معاصرش که اصل را ول کرده و به فرع چسبیده)، فکرش را هم نمی کرد 600 سال بعد، روزی برسد که جماعت کثیری از مردمان کشورش چنین حکایتی را (هر چند ناخواسته و نادانسته) مانیفست املاهای غلط و پر از اشتباهشان بکنند اما امروز «کامنت دونی» سایت ها و وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، پر است از کلماتی که عمدا و گاهی سهوا، اشتباه نوشته می شوند

با دوستانم که در تلگرام و سایر پیام رسان ها گفت و گو میکنم یا سریع می نویسند یا این گونه کلمات را بکار می برند.حالم از تلگرام و اینستاگرام بهم می خورد در حدی که گاهی اوقات می خواهم سه طلاقه شان بکنم اما ......(البته این هم بماند که من هم به این مرض دچار بودم ولی ترک کردم و ترکم داده اند. و و از سوی دیگر تمرین تایپ ده انگشتی می کردم(اینم بهانه ام)

اما توییتر ادم را قصار گو و سخن گوی حاذق به بار می آورد وایضاً چیزهایی دیگری به غیر ازتمرین نویسندگی و....می شود در این فضا یاد گرفت.

ولنگاری کلامی در شبکه‌های اجتماعی زبان فارسی را از شکل انداخته است.(شاهین کلانتری)

هشدار این ولنگاری در توییتر هم می تواند اتفاق بیفتد.و درهمه شبکه های اجتماعی ایضاً

این نشان از همان حرفی است که نیکولاس کار در کتاب (کم عمق ها اینترنت با مغز ما چه می کند؛گفتند) انشالله که از جنبه های مثبت تکنولوژی استفاده کنیم و بهره مند شویم.

 مسئله این است که ما بی‌سوادیم. درد هم این است که دیگر نمی‌توانیم بی‌سوادی‌مان را بیندازیم گردن سیستم حاکم. چون اگر خرد و شعوری داشته باشیم، متوجه می‌شویم که دنیای وب و اینترنت، زیپ دهان ما را برای نالیدن از انبودهی از بهانه‌‌ها بسته است.

ای علفان هرز؛ هر روز بخشی از زمان خود را صرف  قلم فرسایی و کیبورد فرسایی کنید باشد که رستگار شوید؛ همانا خود ارتقا بخشی فکری و شغلی و زندگی معنوی که در پیش رو دارید جز با نوشتن صورت نمی گیرد(کتاب اسمانی رضا زرین سوره نوشتن ایه .....)

بله، کمال خریت اینجوری خودش را نشان می‌دهد: آنلاین باشی، به اقیانوس بی‌کران محتوای آموزشی جهان وصل باشی، اما هیچ غلطی جز ولگردی در شبکه‌های اجتماعی نکنی.

ای قوم زرین ایا ندیدید، آن هایی که از(24)ساعت روزشان را  10 ساعتش را در تلگرام ول معطل بودن خدا با آن ها چه کرد.؟

و یا کسانی که از (24 )ساعت روزشان را 19 ساعتش را در اینستاگرام به دیدن کلیپ های یک دقیقه ای و خبر های دروغین وفیک روزشان رو می گذراندند.سرانجام آن ها را ندیدی؟

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

من عاشق وقار و وصال و فاضلم

از باغ می برند چراغانی ات کنند       تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

 یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند      این بار می برند زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی    شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بین رحیم و رجیم نیست             از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند


                                                 فاضل نظری


کس نیست که گوید به من ای بیهده گفتار                   ای زشت به‌گفتار و به‌کردار و به‌رفتار

این پیشه کدام است که در پیش گرفتی            بر دیده دل نشتر و در پای خرد خار

گشتی ادب‌آموز و بدین گونه سیه‌روز                گشتی سخن‌آرا و بدین‌گونه شدی خوار

                                                           


                                                       وصال شیرازی


دلم ز پیر خرابات چشم آن دارد            که در یک دو لحظه‌ام آسوده زین جهان دارد

دوای بی‌خودی آور، زلال خضر مخواه                چرا که عمر ابد، رنج جاودان دارد


                                                            وقار شیرازی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

درباره منی : شروع جدید در بیان

با تمام کسانی که حداقل یک بار درباره خود نوشته‌اند یا جایی خود را توصیف کرده‌اند هم عقیده‌ایم که درباره خود نوشتن از جملهسخت‌ترین نوشته‌هاست. “درباره من” می‌تواند شرح مختصری از رزومه یا فعالیت‌های کاری باشد، می‌تواند گوشه از عواطف یا احساسات نسبت به پدیده‌ای باشد، می‌تواند داستان کوتاهی از «ته خیارِ» مرادی کرمانی یا جملاتی از «شازده کوچولو» باشد، می‌تواند شعری از «شاملو»، «فرخ‌زاد»، «حافظ» یا چه می‌دانم «فخرالدین عراقی» باشد،یا بیتی از وصال ،وقار ،و یا فاضل باشد. همه این‌ها می‌تواند باشد، و خوب است.
اما این‌ها بند تخلص‌اند، در رفتن از نوشتن درباره خود است، این‌ها  چالش بزرگ توصیف خود را پشت اشعار و متن‌های زیبا پنهان می‌کنند، و اصلاً کار خوبی هم می‌کنند، کم خوانده‌ایم و دیده‌ایم که یک نفر خود را توصیف کند و در بند تواضع یا خودستایی نرود، کم دیده‌ایم که یک نفر خود را بنویسد و همه را بنویسید، کم دیده‌ایم یا اصلاً ندیده‌ایم.
«درباره من» نوشتن، کار من نیست، زحمتش بیافتد بر دوش دیگران، هرکسی به زعم خود «من» را توصیف کند، یکی از نوشته‌هایم، یکی از نقاشی‌هایم، یکی از بدخلقی و بی اعصابیم بعد از یک اتفاق بد، یکی از خوش‌رفتاری‌ام بعد از یک اتفاق خوب. هرچه می خواهند توصیف کنند و هرچه دلشان خواست بنویسید و بدهند به من، اصلاً همین‌جا منتشر می‌کنم؛ من نمی‌توانم درباره خودم بنویسم.
بگذارید «درباره من»، درباره «درباره من» باقی بماند.
محمد حسین انصاری وخودم
اما میگم یه تعریف کوچکی از خودم بکنم حیفه  بقیه اش هم بذار سکرت بماند

پس من یه ادم بی سوادم که همیشه در حال اموختن و یادگیری ام


معلمی داشتیم که میگفت

آن سوال‌های عمیق فلسفی‌ و معنوی‌ را که فقیر پاسخ‌اش را با نگاهی به دستان تهی و شکم خالی و چهره‌ی گرسنه‌ی فرزندان می‌فهمد، ثروتمند «به زور کنکور و درس و کتابخانه» با غرق شدن در کتابهای سخت فهم فلسفی، در بهترین حالت، شاید «حدس» بزند!

فهمیدم که میشه از محدودیت ها خیلی چیزا یاد گرفت.

یکی از دغدغه من در زندگی اموزش و تربیت فرزند

برای توسعه مهارت های خودم و همچنین از ان جا که داشتن وبلاگ ابزاری است برای هویت سازی و برند سازی شخصی مینویسم

من در شبکه های اجتماعی

توییتر

https://twitter.com/Rezachatrzarin

گودریدز

Goodreads



ویرگول
virgool.io/@rezachatrzarin2017

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

چرا در دیزی بازه؟ چرا دم خر درازه؟

پیش نوشت:این نوشته ی کارشناسانه ای نیست و یه مقوله ای که خیلی جای بحث داره مطمئناً هم داره فقط یه چشمکی زدم ؛نه حتی نگاهی یا نیم نگاهی

یه لحظه می خوام بیخیال حفظ نزاکت اخلاقی و رعایت ادب و عفت کلامی بشم حقیقتاً باید ب.ش.ا.ش.ی به این نظام اموزش و پرورشی(ببخشید فقط اموزش) که سوال کنکور بچه های 12 یا 13 ساله این باشه

سوالات تیز هوشان 96

از دختر پسرهای 12 یا 13 ساله ما ببینین چی پرسیدن

کشور های دارای شاخص توسعه انسانی پایین عمدتاً در محدوده تقریبی کدام طول جغرافیایی قراردارند؟

1-بین نصف النهار 15 درجه غربی . 45 درجه شرقی

2-بین نصف النهار 75 درجه شرقی و 120 درجه غربی

20 درجه غربی پایین تر از خط استوا و 30 درجه شرقی یه همچین چیزی بود فک کنم

هر کی خواست بگه این برگه این سوالا رو براش بفرستم.

وقتی تو کشوری که صنعت کنکور آزمایشیش در سال گردش مالیش بالغ بر 1000 میلیارد تومنه وآموزش و پرورش داره خر و مافیای معلوم یا نامعلوم خودش رو کنترل می کنه و می رونه (هوووووش وایستا یاببوووو علفی به کجا چنین شتابان؟ )باید فاتحه اون نظام اموزشی رو بخونیم.

سیر پیشرفت آموزش وپرورش ما درسته که از سی سال گذشته بهتره اما با چه سرعتی ؟ با سرعت اسب یا لاکپشت یا سرعت گیگیلی(کلاه قرمزی)

بهههههههههللللللله خواااااااااننننددددددگاااان وهمراااااااهااااننننننه عزیییییز،لالای لای لالای لای

یکی از دوستان می گفت

به نظرم اگر نظام آموزشی رو بنچمارک بگیریم که ما رو می‌بره دانشگاه و تعطیل‌تر و گیج تر و بی‌سوادتر و مغرورتر و طلبکارتر و بیمارتر از قبل تحویل می‌ده

بابا چه تحویلی چه خروجی؟

فی البداعه اون چیزایی که به ذهنم می رسه سریع میگیم و رد میشم

وقتی یه چیزی مطالبه مردم میشه محصولش مهم میشه

اکو سیستم طبیعی کشور به سمت توجه به اون میره شعار های مردم باید تبدیل به شعور بشه

من برای جلب توجه شعار ها رو از 10 تا ؛سه تاش رو محورش رو اموزش در نظر میگیرم

اما چکار کنیم که خیلی دردشون نمی آید.

مسئولان محترم ،سردمداران،دلواپسان اگر می خواهید دین و زندگی (ببخشید دین و کنکور) را بچه های این مملکت یاد بدهید این راهش نیست به خدا

اگه میخواهیم به زبان قران علاقه مند بشوند اموزش قواعد اعلال عربی در کنکور(نخندید تو رو خدا) کدوم عاقلی از این دفاع می کنه نمیدونم؟

چرا در گنجه بازه؟ چرا دم خر درازه؟

ای کسانی که مدام به زمین و زمان فحش می دهید تا به حال در زندگیتان هیچ ........ خورده اید.

بریم یه فیلمی کوتاه ببینیم برگردیم

صدا وسیمای ما

مادر به پسرش: پسرم درس هاتو خوندی؟

پسر:نه مادرم پشتیبانم با هم تماس میگیره به من میگه کی غذا بخور،درس بخون و کی برو دستشویی (همون ری..........ن خودمون)

بماند که رسانه ملی فقط یک شبکه رو در اختیار و خدمت بچه ای مردم گذاشته باشه که بگه چکار بکن چی خوبه و در اخرشم اعلام سی دی های ما را بخرید .

مقابل اون هم که بند 30 قانون اساسی که اموزش رایگان فلان ..... کششککککککککک

نظام اموزش نه پرورش

هم هر وقت خواستن درستش کنند دو دسته نگاه وجود داشته

اقای روحانی غرب زده.......

البته این هم بماند که من وامثال من نسل سوخته ایم اما همیشه سعی ما این بوده که از این قشر فاصله بگیریم هم میتونم بگم دیر شده برای من امثال من و هم نه

خداوند متعالى در کتاب خویش حتى در یک آیه از بندگان نخواسته تا کورکورانه به او و آنچه از جانب اوست ایمان بیاورند، یا ندانسته در راهى قدم نهند به تفکر وتعقل دعوت می کند.

ای مردم بدانید و اگاه باشید که خرج کردن پول هایتان برای این صنعت از دروغ ،زنا،گناهان کبیره بدتره همانا رستگارترین شما ان هایی هستند که تدبر و تامل می کنند در کارهایشان(صبر کنید یه ایه جدیدی نیست از خودم بود.)

راه های زیادی برای مواجه نشدن با این غول(کنکور است) خلاصه هر کی همفکری خواست دوستان در خدمت هستند.

غزلهای ناب

ما کتاب کهنه ای هستیم سرتا پا غلط!

خواندنی ها را سراسر خوانده ایم امّا غلط!

سال ها تدریس می کردم خطا را با خطا

سال ها تصحیح می کردم، غلط را با غلط!

بی خبر بودم دریغا از اصول الدین عشق!

خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط!

دین اگر این است ! بی دینان زِ ما مؤمن ترند

این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط الّا غلط !

روز اوّل درس مان دادند، یک دنیا فریب

روز آخر مشق ما این بود: یک عُـقـبا غلط!

گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود

شیخــنا فرمود امّا یا خطا شد یا غلط!

گفتم از فرط غلط ها دفتر دل شد سیاه!

گفت می دانم غلط داریم آخر تا غلط !

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت

دیده ی من یک غلط می دید و او صدها غلط!

یا رب از تو مغفرت زیباست، از ما اعتراف

یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط!

پی نوشت:

علی عبدالعالی یه چند باری اومده تو تلویزیون اینا رو گفته اما نمیدونم چی شد

کانال اپارات

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین