یا علی تاریخ می رود که سرافکنده تر شود هر بار از تداعی این رویداد ها

۹ مطلب با موضوع «کتاب خوانی» ثبت شده است

چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشق‌شان شد

چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشق‌شان شد


Why Readers, Scientifically, Are The Best People To Fall In Love With   

چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، 

آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.

نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.


بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.


آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.


تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.

کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آن‌ها را نمی‌شناسید.


آن‌ها یاد گرفته‌اند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیده‌اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتاب‌خوان‌ها بسیار از سن‌شان عاقل‌ترند.


تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.

تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.


اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلب‌تان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.


کتاب خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند

آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برای‌تان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالات‌تان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.


تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.

به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که می‌داند چه‌طور از زبان‌اش استفاده کند.

آن‌ها فقط شما را نمی‌فهمند، درک‌تان می‌کنند

آدم‌ها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روح‌شان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ می‌کند و به بخش‌هایی از روح شما دسترسی پیدا می‌کند که هیچ‌کس دیگر قبلا کشف‌اش نکرده است.

 

بهترین کاری که خواندن داستان‌ها با آدم‌ها می‌کنند این است که کامل نبودن شخصیت‌ها باعث می‌شود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدم‌ها توانایی همدلی پیدا می‌کنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی می‌کنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.

آن‌ها نه‌تنها باهوش‌اند که عاقل هم هستند

باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدم‌ها را تحریک می‌کند. همیشه مقاومت در برابر آدم‌هایی که می‌شود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتاب‌خوان شدن نه‌تنها کیفیت گفت‌وگو را بالا می‌برد، بلکه باعث می‌شود سطح گفت‌وگو بالا برود.

بر اساس تحقیقات، کتاب‌خوان‌ها به دلیل دایره وسیع واژگان‌شان و مهارت‌های حافظه، آدم‌های باهوش‌تری هستند. ذهن آن‌ها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمی‌خواند توانایی درک بالاتری دارد و راحت‌تر و به‌شکل موثرتری می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر می‌ماند. انگار که تجربه‌ای را که او با خواندن زندگی همه این آدم‌ها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.


اگر با کسی قرار بگذارید که کتاب می‌خواند، یعنی می‌توانید هزاران بار زندگی کنید.

آنچه خواندید، بازنویسی و ترجمه این مطلب است



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
مروری بر سریال 13 دلیل برای این که ..تجاوز ،خودکشی یا گناه کلامی.........

مروری بر سریال 13 دلیل برای این که ..تجاوز ،خودکشی یا گناه کلامی.........

این سریال داستان نوجوانی به اسم "کلی جنسن" را دنبال می کند که هنگام بازگشت به خانه از مدرسه یک جعبه ی اسرار آمیز با اسمش را در ایوان خانه اشان پیدا می کند. او یک سری نوار های ضبط شده(13 تا نوار کاست ) را که توسط "هانا بیکر" ضبط شده بودند را درون جعبه پیدا می کند، دختری که همکلاسی اش بوده و دو هفته پیش خودش را کشته بود. درون نوار ها هانا خاطرات خود را به صورت عاطفی بیان می کند و سیزده دلیل مبنی بر پایان دادن زندگی اش بیان می کند...


دو فصل از این سریال پخش شده و هر فصل 13 قسمت داره

سریال 13 دلیل برای این که ..........رو یکی از بهترین سریال های 2017 می دونن البته فصل اولش رو  ولی فصل دوم  افت داشته برای فیلم و سریال های حرفه ای نه برای ادم های معمولی سلنا گومز قرار بوده نقش هانا رو بازی کنه اما بعد در تهیه کنندگی این  سریال رو بر عهده داشته (چه بهتر سلنا گومز که خیلی از دخترا فک می کنن خوشکله به نظر خیلی ها  نیست و خیلی از پسرا هم از این دختر خوششون نمیاد؛همون بهتر که بازی نکرد وگرنه من نمی دیدم به دلیل این که یه مدت تو ایران شده بود برای دخترا الگو)

این سریال بیش از این که حول محور تجاوز به هانا  و خودکشی اون باشه برای من بیشتر چیز دیگه ای بود و اون گناه کلامیه که دون میگوئیل روئیز در کتاب چهار میثاق به اون  اشاره می کنه و یکی  از چهار میثاق اینه

میثاق اول؛ با کلام خود گناه نکنید

میثاق اول؛ با کلام خود گناه نکنید

به گفتۀ خود نویسنده، این میثاق مهم‌ترینِ آنهاست. به قدرتی که در کلام وجود دارد، شک نکنید. آن چیزی که از طریق کلام منتقل می‌شود، بسیار مهم و تأثیرگذاراست و از طرفی می‌تواند همان‌قدر مخرب باشد.

به نظرم خشونتی که در کلام وجود دارد، در اغلب رفتارهای خشن فیزیکی وجود ندارد. خشونت‌های رفتاری زخم‌های عمیقی در ما ایجاد می‌کنند که مانند خراش‌های روی بدن، به‌زودی التیام نمی‌یابند و علاوه بر تخریب روح به جسم هم آسیب می‌رسانند. پیشنهاد می‌کنم که در گفتار روزمره از واژه‌های مناسب بامنظورتان استفاده کنید و برای هویت واژه‌ها، ارزش قائل شوید.


و زخم زبان زدنی که قران در مورد آن میگه

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ

وای بر هر عیب جوی طعنه زننده ای

بدان که زخم زبان زدن هم چون نیش مار در عمق جان نفوذ می کند و طرف مقابلت را دل ازرده و غمگین  رها می کند.


سگ با زبان به زخم تنش میزند دوا
کمتر ز سگ کسی است که زخم زبان زند



یه مادربزرگی داشتم میگفت : پسر جون اگه بهت گفتن پسر خوب، قبل اینکه به خودت بگیری اینو بدون که خودشون خوبن، وگرنه خوبیتو نمیدیدن، اگرم بهت گفتن بدی، بازم به خودت نگیر، آدم تا خودش مایه از بدی نداشته باشه اونو به کسی نسبت نمیده.. یعنی عاشق حرفاشم

ادامه داستان سریال

حالا منم نمیگم قراره مثل هانا خودکشی کنم فقط خواستم یه مثالی زده باشم

بگذریم

حقیقتا با دیدن چند قسمت از این سریال وگوش کردن به یکی از اهنگای قشنگش افسرده شدم

این اهنگ   "The Night We Met"

 که کِلی با هانا تو جشن دبیرستان می رقصن یکی از قشنگ ترین صحنه هاست

 و به خاطر مرگ هانا و تیغ زدن رگ دستاش تو وان حموم و صحنه ی تجاوز تو استخر خونه ی این پسره

 و ناراحتی های کِلی جِنسن بعد از مرگ هانا و توهمات و اختلالات روانی که  با اون دست و پنجه نرم می کرد.تو تمام مدتی که سریال رو نگاه می کردم  خودمو گذاشتم جای کِلی و فک کردم هانا دوستمه با دیدن این سریال هم می تونم بگم حالم بدجور  بد شد و افسردگی شدید گرفتم وهم می تونم بگم حالم هم یه جورایی خوب بود به خاطر پیام های اخلاقی که از این سریال گرفتم

به نظر من هم یکی از بهترین سریالهای سال ۲۰۱۷بود با موضوع اجتماعی که نا خواسته اکثر قشر اجتماع باهاش درگیرن واقعا داستان فوق العاده ای بود موضوع جوان پسند و اجتماعی بودنش

این سریال یک درسه یک تلنگر هدفش درگیر کردن افکار و یاد دادن این نکته اس که کوچکترین اعمال ما تا چ حد میتونه روی بقیه تاثیر بذاره

یه حرف زننده ،یه شوخی ،یه حرف اشتباه ،یا یه  رفتار ومجموعه ای از اون ها ختم میشه به مرگ هانا

البته تو فصل دوم یکم دلایل بیشتر میشه و یکم موضوع پیچیده تر و عوامل بیشتر چه خودش یا خانواده اش  و......

.. تا الان هیچ فیلم و سریالی ندیده بودم که انقدر حرف برای گفتن داشته باشه. اتفاقا خیلی هم پیام و راه حل داشت. درسته که شاید دلایلی که هانا برای خودکشی داشت واسه خیلیامون قابل قبول نباشه ولی نشون میداد که ما باید بیشتر مراقب اعمال و کارامون باشیم. باید حواسمون باشه که هر حرف کوچیکی که میزنیم یا کار کوچیکی که میکنیم چقدر ممکنه رو اطرافیانمون تاثیر بذاره و ناراحتشون کنه. اینکه باید در مقابل همدیگه مسئول باشیم. درسته که درام واقعا دردناک و شاید ناراحت کننده ای بود. ولی همونطور که سلنا گومز در مقابل انتقادها پاسخ داده: گفتن حقیقت همیشه آسون نیست. باید سعی کنیم خودمون دنبال راه حل باشیم. وظیفه ی این سریال صرفا این بود که چشم همه رو باز کنه به اینکه همچین چیزایی وجود داره و باید در مقابلش یه فکری کرد

خودکشی یه مشکلی که تو جامعه وجود داره حالا میخوان انکارش کنن میخوان قبولش کنن و باهاش مبارزه کنن. ولی اگه قبولش نکنن مشکل حل نمیشه عین سرطان میشه گسترش پیدا میکنه.شما تو اوج بدبختی بری بیرون از شادی فریاد بزنی خوشبختت نمیکنه وقتیم یه مشکل هست تو جامعه نمیشه وانمود کرد که نیست.

دوستی میگفت این سریال به ادم افسردگی دست میده باعث میشه بخوای خودکشی کنی کاملا اشتباه میفرمایند برعکس این سریال خانواده هنا رو بعد از مردنش نشون میده که چقد درد تو وجودشون هست و مردم چقد عجیب باهاشون برخورد میکننبه راحتی نشون میده که خودکشی راجع به یک شخص نیست بلکه به همه دنیا اطراف شخص اثر میزاره و نابودی میاره حتی دوستانش (مثلا تو این سریال کِلی و جسیکا)

من حرفم این نیست که هرروز راجع به خودکشی حرف بزنیم این خود دیوانگی اما اولین قدم واسش مبارزه باهاش قبول کردنش تو جامعه هست (حتی جامعه خودمون که من نوعی که تو شهرستان زندگی میکنم {قاعدتا تو شهر های بزرگ بیشتر اتفاق میوفته}چندین فقره تو این چند سال زندگی خودکشی شنیدم انجام شده که خوشبختانه هیچکدوم آشنا نبودند ولی با این حال اتفاق دردناکیه)



پی نوشت:

هر کی خواست نسخه انگلیسی این رمان رو بخونه برای تقویت زبان انگلیسی میتونه از من قرض بگیره یعنی بعداً پسش بده 

از اینجا

 با من تماس بگیرید


کتاب و هم نسخه صوتی اش رو هم میتونید از فیدبیو و یا طاقچه دانلود کنید یا بخرید


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

عکس از askin ayrancioglu

نامه ای به فرزندم درباب کتاب خوانی

پیش نوشت:

سنت نوشتن نامه ای به فرزند را از محمد رضا شعبانعلی و عین صاد دو معلم بزرگم یاد گرفتم.

محمد رضا سری نامه های که به رها نوشته ؛و در مورد عین صاد هم که کتاب نامه های بلوغ رو که برای فرزندانش نوشته رو خوندم.

این نامه هم نصحیت نیست زیرا ناصح کسی است بیشتر میداند و صلاحیت این را دارد که در مقام نصیحت کننده بایستد وسخن بگوید

نمی دانم اسم این نامه ها را چه بگذارم. اعترافات، خاطرات، آرزوها، تجربیات، تاریخ، و یا درد دل. نمی دانم اسمش چیست ولی هر چه که هست بخشی از وجودم است. بخشی از گمشده ها و یافته هایم. چیزی است که می ترسم با مردن من آنها هم بمیرند و بپوسند و من این را دوست ندارم. می خواهم آنها بعد از من بمانند و ریشه بدوانند و بارور شوند و نفس بکشند و زندگی کنند

و اما در مورد نصیحت کردن،بدان حقی برگردن نصیحت کننده و نصیحت خواه وجود دارد.

پیشنهاد میکنم ،کتاب رساله حقوق امام سجاد را بخوانی البته پیشنهاد چند کتاب و لیستی از آن ها به تو خودش نامه ای جداگانه ایست که درحال آماده کردن آن هم هستم. به جرئت میتوانم بگویم این کتاب جزو 5 کتابی است که من آن ها را از هر کتابی دیگری بیش تر دوست می دارم. و اما این 51 حق را یاد بگیر و سعی کن همیشه آن ها رابه یاد داشته باشی

اما این خیرخواهی که برایت درنظر گرفتم کتاب است ؛کتاب خواندن

خواندن یک کتاب ممکن است پایه اندیشه‌ها و افکار انسان را تغییر دهد و چه بسا ممکن است کتابی سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر دهد.

و هم در زمینه شغلی وهم زندگی معنوی که در پیش رو داری می تواند چراغ راه تو باشد.

کتاب خوندان، مثل زبان های مختلف دنیا رو یاد گرفتنه.

وقتی پنج زبان زنده دنیا رو بلد باشی،، می تونی با پنج کشور، پنج فرهنگ، پنج ملت، پنج دین متفاوت و... ارتباط برقرار کنی.

کتاب خوندنم همین حس رو بهم میده. به نظر من هر کدوم از احساسات ما، وقایع زندگی ما، آدم های زندگی ما و... با زبان متفاوت با ما سخن میگن. زبان هایی که ما هیچ علم و آگاهی بهشون نداریم. کتاب خوندن باعث میشه بتونیم احساسات مون رو ترجمه کنیم. آدم ها رو بهتر بشناسیم. اتفاق های زندگی رو بهتر درک و تحلیل کنیم..

دلبندم

خوندن کتاب یکی از بهترین وشگفت انگیزترین تفریح های من در زندگیه برای تو هم می تونه باشه

معلمم می گفت:

هر کتابی، حاصل قرار گرفتن ذهن انسان در یک وضعیت مشخصه.

((همه‌ی کتابها را کنار هم بگذار تا همه‌ی آنچه را به اسم انسان و انسانیت می‌شناسی یک‌جا ببینی))

هر بار که یک کتاب خوب را می‌خوانم، احساس می‌کنم در حال خواندن یک نقشه هستم. نقشه‌ی یک گنج.

و گنجی که به سمت آن هدایت می‌شوم، خودم هستم.

همه این ها در نهایت باعث افزایش گنج شناخت و آگاهی و معرفت ما به خودمون میشه

بزرگان هم در تعریف کتاب خوانی گفته اند:

((اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی‌یابد.»

کسی که با کتاب تسلی و آرامش یابد، هرگز آرامش خود را از دست نخواهد داد.»

فرانسیس بیکن

((بهترین کتاب آن است که انسان را به اندیشه وادارد، وگرنه به درد پاره کردن هم نمی‌خورد.))

امام علی

از خواندن کتاب های بی ارزش و مبتذل هم دروی کن ان ها بدرد پاره کردن می خورند

امام علی

فرزندم بدان که

زشت‌ترین جملۀ دنیا اینه:

وقت نمیشه کتاب بخونم

جملۀ بالا احتمالاً کریه‌ترین حرف دنیاست که فقط از دهان آدم‌های عقب‌مانده و بی‌خرد بیرون می‌آید.

کتاب‌خواندن کار آدم‌های بیکار است؛ من وقت و حوصلۀ این بازی‌ها را ندارم.

این را هم بدان کسانی را در این دنیا داریم که کتاب نمیخوانند یا کمتر می خوانند اما در زندگی؛از من و خیلی از کتاب خوان های دیگر خوشبخت تر و سالم تر زندگی را می کنند.

((سعید یگانه)) عزیز در مورد حق هایی که داریم و نداریم گفته بود.

و اما یکی از حق ها که نداریم در باب کتاب خوانی:

((اگه در تمام عمرت، یک یا ده یا حتی پنج هزار جلد کتاب خونده باشی نوش جونت.

آفرین بر تو

می تونی برای اطرافیانت مفید باشی. برای جامعه هم همینطور و ایضاً چه بسا برای جامعه بشریت.

حتی حق داری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنن اعتراض کنی.

و اگه خیلی هنر داری می تونی به جای غر زدن، به روش های مختلف ازشون دعوت کنی به خوندن کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه.

اما دیگه حق نداری به کسی که اهل مطالعه نیست هر توهینی دوست داری بکنی !

راستش خیلی ناراحت شدم زمانی که یکی از دوستان به ظاهر فرهیخته گفت:

«من با کسی که روزانه فلان قدر مطالعه نکنه دست نمیدم! چون تفاوتی با سگ و خوک نداره»!

بماند که احساس میکنم این عبارتو از روی جمله یکی از اساتید بزرگوار برداشته. اما نتونسته درست و حسابی تحلیلش کنه و فقط ظاهر احکام رو عنوان کرده!

واقعاً این چه حرفیه دوست عزیز؟ خجالت نکشیدی؟

آیا به این فکر کردی که جمعیت مد نظر شما احتمالاً ممکنه رقم چند ده میلیونی رو تشکیل بده؟ و شما خیلی راحت به این گروه عظیم چنین توهین وحشتناکی می کنی؟

اصلاً به چه دلیل چنین اجازه ای به خودت دادی؟

به مدد همون چند جلد کتابی که خوندی؟

دایره لغاتت بالا رفته؟ سوادت زیاد شده؟ بسیار خوب

اما درک و شعور چی؟!

اصلاً می تونی بفهمی که بسیاری از کسانی که در این حوزه توهین حضرتعالی قرار میگیرن، ارزشمندترین افراد جامعه هستن؟

یعنی کشاورزان، روستاییان، دامداران و ...))

شاید هم بهتر است مانند یکی از دوستانم(سعید) برای خودت حریمی مشخص کنی؛حریم را می توانی در هر مواردی تعیین کنی

سعید فعله گری:

حریم کتاب خوان ها

به نظرم این روزها این واژه دیگر کم رنگ تر شده و هر چقدر که کم رنگ تر می شود ، به همان شدت هم آزار و اذیت هایی که متحمل می شویم بیشتر می شود.منظورم از حریم این نیست که یک حصار دور خودمان بکشیم و دست از همه بشوییم. نکاتی و ویژگی هایی را در زیر لیست کرده ام تا با معنای این مفهوم کمی بیشتر آشنا شویم.

1)آشنایی و ورود به حریم

در همان ابتدای آشنایی، کسی را وارد حریم خصوصی خود نکنیم. ابتدا بسنجیم که این فرد از کدامین قماش است؟ منظور من را به راحتی می فهمد یا باید برایش خیلی توضیح دهم ؟ آیا می توانم به راحتی با او تبادل نظر کنم؟ آیا کسی است بتوانم با او نیم ساعت بدون دغدغه صحبت کنم و نگران بی سوادی خودم نباشم؟

2)درک بی سوادی در عین باسوادی

قطعا هر کسی در هر زمینه ای تخصص و تبحر دارد و در مقابل این فرد ( یعنی زمینه تخصص اش) من بی سواد هستم. وگرنه من هم در زمینه تخصصی خودم یک فرد باسواد هستم. نکته ای که در این بین وجود دارد، اینست که افراد پخته در زمانی که با فرد دیگری از قماش خود صحبت می کنند ، خود را یک بیسواد در نظر می گیرند و به نظرات طرف مقابل به راحتی و سهولت گوش فرا می دهند و طرف مقابل آن شخص هم همین نکته را رعایت می کند و نتیجه این کار افزایش سواد و دانش و انتقال تجربه دو طرفه است.

3)مهم نبودن تعداد کتاب ها و سن

به جز دو نفر که( یک چهار سال و یکی دو سال ) از خودم کوچکتر است ، همه افرادی که در رابطه با آنها هستم ، حداقل 14 سال از من بزرگتر هستند. قدر ترین آنها هشت هزار و 500 جلد کتاب دارد و کمترین آنها 500 جلد کتاب. اما هیچگاه و هیچ وقت این دو معیار سن و تعداد کتاب برایشان مهم نبوده ونیست و نخواهد بود. زمان هایی که با هم صحبت می کنیم و یا درکنار یکدیگر جمع می شویم ، هیچ گاه با این چشم (لنز) به یکدیگر نگاه نمی کنیم. انگار که هم سن هستیم و در یک خانواده بزرگ شده ایم.

4) راهنمایی های بی مزد :

دقیقا به یاد دارم که وقتی به دانشگاه رفتم ، پدرم این نکته را متذکر شد که اگر نتوانی بدون مزد کسی را راهنمایی کنی ، هیچ گاه ادعای با سواد بودن را نداشته باش و آن کتاب هایی را که خوانده ای ، دور بریز یا آتش بزن.

اکنون وقتی به این سن رسیده ام و با افراد پخته زیادی از رشته های مختلف نشست و برخاست داشته ام، پی برده ام که سخن پدرم یکی از ویژگی های افراد خردمند است.

بعدها از پدرم پرسیدم که منظورت دقیقا چه بود؟

گفت که یک لحظه با خودت بنشین و فکر کن که چقدر توانسته ای با کتاب هایت و سوادت دیگران را بدون اینکه انتظار دریافت کمکی از آن ها داشته باشی ، راهنمایی کنی؟

چندین بار پیش آمده که بدون اینکه مزدی دریافت کنی ، به کسی لطف کنی ؟

اگرتعداد این افراد در مقایسه با کتاب هایت ، یک دهم نیست ، آن کتاب هایت را دور بریز.

الان چند سالی است که پی برده ام ، افراد خردمند و کتابخوان ، بدون اینکه مزدی دریافت کنند ، درحوزه ای که سوادش را داشته اند، خیلی ها را بدون دریافت هیچ مزدی راهنمایی یا هدایت کرده اند. اما بیشتر سوال می پرسند تا اینکه پاسخ دهند.

یعنی تا شما را سوال پیچ نکرده اند و به عمق ماجرا پی نبرده اند ، جواب روشنی را ارائه نمی کنند.

بیشتر سوال می پرسند و کمتر پاسخ می دهند. اما وقتی پاسخ می دهند ، پاسخ شان چنان پخته و دقیق است که برای پیدا کردن چنین پاسخی باید خیلی خیلی هزینه کنی آن پاسخ را بدست بیاوری. اما این پاسخ را بدون مزد بدست می آوری.))

و یه چیز دیگه این که با خواندن هر کتاب باید جمله‌ای با تو بماند این که با خواندن ان کتاب چه نصیبت شد ایا در تو تاثیری گذاشت یا نه؛چه کتاب درسی باشد چه غیر درسی

فرزند عزیزم دوست دارم از دوران کودکی کتاب خوانی را شروع کنی ،نمی خواهم سرزنش تو را ببینم همان طور که من پدر و مادر مرا سرزنش کردم؛پس به من حق بده که در اوایل زندگیت به تو سخت بگیرم ؛تویی که در دورانی از خامی به پسر می بری که شاید بازی ها کودکانه و بازی ها دنیا تو را سرگرم خود کند.

برای رسیدن به این لذت باید از تلویزیون و هر چه نامش رسانه است باید فاصله بگیری( (آه از این تصویرنما! این هیولای پُرنیرنگ حیلت‌باز، مدوزایی که هر شب کرور کرور انفاسِ خیره به خود را بهت‌زده سنگ می‌کند. سیرنی که شیرین می‌خواندت به هوشبر نغمه‌ای، و دلپذیرند آن بی‌شمار وعده‌هایش، لیک در انجام بس ناچیز است داده‌اش))

من هنوز هم حسرت گذشته را می خورم.که چرا پدر مادر عزیزم برای من حداقل امکانات وفرصت ها رو فراهم نکردن و یا چرا من در کودکی طعم لذت کتاب خوانی را نچشیده ام. درسته که سبک زندگی و سطح زندگی فقیرانه مان برای آن چیزی که من انتظارش را داشته ام توجیهی باشد اما باز هم می گویم نه

فرزندم نمی دانم دیگر با چه زبانی بگویم که کتاب خواندن خوب است.

از تحققیات نیل پستمن منتقد علوم ارتباطات بگویم که درکتاب "زندگی در عیش ، مردن در خوشی" در مورد حذف کتاب در جامعه امریکا می گوید:

او توضیح می‌دهد که این رسانه ای یا تلویزیونی شدن یکی از پیامدهایش این است که آهسته آهسته خواندن کتاب کم می‌شود و بعد در فصل سوم یا چهارم کتاب توضیح می‌دهد،آمریکایی که امروز امپراطوری شد به این علت بود که در قرن 18 یا 19 آمارها ی شگفت انگیزی از کتابخانه ها وکتابفروشی ها و نشر کتاب و این ها یک زیرساخت فرهنگ مکتوبی بوجود آورد و حالا تلویزیون ها با سرگرمی سازی یا تجاری سازی و با چیزهای دیگر دارند آن را از جامعه می‌گیرند . او معتقد است که اگر این اتفاق ادامه پیدا کند تمدن آمریکا سقوط می‌کند و فرو می‌ریزد، یعنی کتاب نباید جایگاهش در تمدن آسیب ببیند، تلویزیون ، روزنامه و رسانه های دیگر باید مواظبت کنند از اینکه به هر حال آن دانشی که به صورت مکتوب تولید می‌شود یک نقش ساختاری در پیشبرد زندگی اجتماعی و تمدن دارد، بخصوص در حوزه علوم انسانی اجتماعی ما اگر درکمان فقط بخواهد بصری باشد؛ این درک بصری درست است که حواس را چند بعدی می‌کند ولی خیلی از حقیقت هایی که حقیقت های غیربصری هستند را نمی توانیم ببینیم چون درک انتزاعی ما را محدود می‌کند به تعبیر پستمن بصری کردن درک را انضمامی و چند بعدی می‌کند ولی آن درجه انتزاع را کم می‌کند ، خواندن و نوشتن چون تمرکز بیشتری را می‌طلبد ، و نیازمند یک ارتباط فعالانه تر است.

اما وقتی که تلویزیون نگاه می‌کنیم مهم نیست که سخنرانی یک جامعه شناس را گوش می‌کنیم یا مثلا یک فیلم سینمایی را، خیلی ریلکس هستیم ، برای همین هم اینها خیلی نیاز به تمرکز و دقت ندارد اما کتاب که می‌خوانیم زود خوابمان می‌گیرد چون کتاب انرژی بیشتری می‌خواهد یعنی درگیری مغزی بیشتری نیاز دارد و برای همین هم خیلی ها آمادگی اش را ندارند و خیلی ها هم به محض این که بخوانند خوابشان می‌گیرد. چرا؟ چون کتاب مغز را فعال می‌کند و تلویزبون این کار را نمی کند، حتی تصاویر ویدئویی و اینترنتی هم این کار را نمی کنند ، معنای این حرف چیست ؟ معنای این حرف آن است که یکی از پیامدهای مخرب رسانه‌ای شدن می‌تواند این باشد که درک انتزاعی ما به تدریج کمتر می‌شود

فرزندم از ادبیات فارسی مان فاصله نگیر؛ به تمام شاعران پارسی زبان مان عشق بورز مولانا،سعدی،فردوسی با شعرها و داستان هایشان می توانی تا اسمان هفتم بروی و بیایی

(اومبرتو اکو) نشانه‌شناس، فیلسوف، متخصص قرون وسطی رمان نویس ایتالیایی در مورد کارکردهای ادبیات می‌گوید ادبیات کارکردش تولید لذت نیست ، اگر این بود ارزش نداشت درست است که لذت تولید می‌کند ولی کارکرد اصلی آن این نیست ، کارکرد اصلی ادبیات ارتقاء ذهن است از طریق ارتقاء زبان به وی‍‍ژه ادبیات کلاسیک و آثار ادبی بزرگ. او مفصل شرح می‌دهد که از لحاظ نشانه شناسی کاری که خواندن کلمات یعنی اشعار ، رمان و داستان می‌کند آن کار را یک فیلم سینمایی نمی کند، یک گالری هنری نمی کند ، حتی موسیقی این کار را نمی کند چون آن درک انتزاعی که رمان و شعر می‌دهد در تصویر نیست، چون زبان از طریق ادبیات ارتقا پیدا می‌کن

نامه ای که او به نوه اش نوشته :

نوه دلبند و عزیزم،

همه چیز را با حفظ کردن، بیاموز…

به هیچ وجه میل ندارم نامه‌ای را که برایت می‌نگارم، ماهیتی ملودراماتیک داشته باشد و سرشار از احساسات و عواطف رقیق باشد و نصایح و اندرزهایی پیرامون عشق ورزیدن به همنوعان یا زادگاه مادری یا حتی دنیای اطرافمان یا از این نوع چیزها در خود گنجانده باشد؛ زیرا کوچکترین توجهی به آن نخواهی کرد و آن هنگام که بخواهی این گونه نصایح را به اجرا گذاری (در حالی که تو دیگر یک انسان بالغ شده‌ای و من نیز دیگر در قید حیات نیستم)، نظام ارزش‌گذاری‌ها آنقدر تغییر یافته است که تمام اندرزها و نصایحم دیگر ماهیتی قدیمی و غیر عملی برایت در بر خواهد داشت و هیچ فایده‌ای برایت نخواهد داشت.

بنابراین مایلم که تنها روی یک نکته به‌خصوص تأکید ورزم و سفارشاتی به تو بکنم؛ چیزی که تو یقینا خواهی توانست به مرحله اجرا گذاری. حتی در همین دوران کنونی، در حالی که مشغول گشت و گذار در داخل صفحه دستگاه ‌ای‌پدت خواهی بود… بدانسان نیز این اشتباه را نخواهم کرد که به تو بگویم دست از این کارها برداری، البته نه به این خاطر که به نظرت همچون پدربزرگی کسل‌کننده خواهم رسید، بلکه به این خاطر که خود من نیز همین کارها را انجام می‌دهم.

در نهایت امر، شاید بتوانم به تو نصیحت کنم که اگر به صورت تصادفی نگاهت با صدها سایت وقیح و نابهنجار در اینترنت مواجه شد که تمام اشکال روابط جنسی میان دو انسان را به هزاران شکل مختلف نمایش می‌دهند، دست کم بر این عقیده باقی بمانی که رابطه جنسی به هیچ وجه این چیزی نیست که در این سایت‌های وقیح و نامناسب می‌بینی؛ سایت‌هایی که اتفاقا ماهیتی بسیار کسل‌کننده و یکنواخت هم دارند. این نوع سایت‌های وقیح و نامناسب فقط در نظر دارند که تو را از رفتن به خارج از خانه بازدارند تا از نگاه کردن به جنس مخالفت به صورت طبیعی دست بکشی.

اتفاقاً من قصد دارم به تو بگویم که به مانند دوران قدیم، به دوشیزگانی که در اطرافت هستند، خوب بنگری، حال در مدرسه یا در ورزشگاهی که برای انجام دادن تمرینات ورزشی به آنجا می‌روی؛ زیرا هر چیزی که واقعی باشد، بهتر است و دوشیزگان واقعی‌ای که از گوشت و پوست و استخوان‌اند، به مراتب سالم‌تر و بهتر از آن تصاویر وقیحی هستند که در سایت‌های اینترنتی ظاهر می‌شوند…

بیماری یک نسل

ادامه دارد.........


پی نوشت:-کتاب خوانی و توصیه هایی برای ان

-کتاب و کتاب خوانی

-چرا کتاب بخوانیم؟میثم مدنی


نامه ی قبلی

نامه ای به فرزندم :در باب عشق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباس‌هایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
دختری که لیست بلندی از کتاب‌ها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.

دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیص‌اش سخت نیست.
حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند
و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده،
اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیخته‌اش کند.

با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،
انتظارش را با خواندن کتاب پر کند.
کسی که وقتی وارد کافه شدی،
نتواند نگاهش را از کتاب به سوی تو برگیرد.

اگر روبرویش نشستی و دیدی قهوه‌اش سرد شده،
قهوه‌ی دیگری برایش بگیر.
هر چند دومی هم در انتظار توجه او، سرد شود.

حتی اگر به دروغ، از خاطره مطالعه کتاب‌های بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است، تشویقش کن. چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه می‌کند و نه زیبایی.

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همه‌ی اتفاق‌های خوب،
به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را می‌فهمی و درک می‌کنی.
به او نشان بده که می‌فهمی که او فرق واقعیت و خیال را می‌فهمد
و اگر رمانی خیال انگیز را می‌خواند، با این رویاست که دنیایش را کمی به خیال‌هایش نزدیک‌تر کند.

به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ‌ گفتن‌ات را درک می‌کند.
او کتاب خوانده است.
او می‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،
هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است.
او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.

با او، حتی اگر خطا کنی، بهتر می‌فهمد.
او کتاب خوانده است و می‌داند که انسانها هرگز کامل نیستند.

در کنار او اگر شکست بخوری، او می‌فهمد.
او زیاد خوانده است و می‌داند که راه موفقیت،‌ با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکم‌تر از قبل کنارت می‌ماند.

اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود،
کنارش باش.
اگر دیدی نیمه شب، برخاسته و کتابی در دست، گریه می‌کند،
در آغوشش بگیر.
برایش فنجانی چای بیاور.
بگذار در دنیای خودش بماند.
شاید چند ساعتی برای تو و با تو نباشد،
اما وقتی به حال خود برگشت، کنار تو خواهد نشست و برای تو خواهد گفت.
بفهم که برای او،‌ شخصیت‌های داخل کتاب‌ها، واقعی هستند و وجود دارند

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
او برایت حرف‌های متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غم‌های عمیق و شادی‌های بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نام‌هایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقه‌ای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او می‌تواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد.
زیباتر از آنچه هست.

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویر‌های زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را می‌خواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.

و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…

ترجمه آزاذ از روزماری اورکویکو نویسنده فیلیپینی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
معرفی کتاب چگونه با کودکم رفتار کنم؟

معرفی کتاب چگونه با کودکم رفتار کنم؟

از اون جایی که فرزند آوری و تربیت فرزند تو جامعه ما همینجوری الابختکی(از روی تصادف-اتفاقی، شانسکی، بدون بسم الله،بدون فکره)(البته این هم بماند که اقای گلدول در کتاب کتاب قدرت تفکر بدون فکر کردن  منظورشون یه چیز دیگه است و کتاب مربوط به حوزه تصمیم گیری و اقتصاد رفتاریه) بگذریم ادامه داستان .............تصمیم گرفتم قبل از ازداوج یا شب زفاف حتما چند تا کتاب در باب تربیت فرزند بخونم 

و به قول محمد رضا  شعبانعلی معلم دوست داشتنی وگلم

اگر تربیت بچه نمی‌دانیم یا نمی‌توانیم ارزش آفرینی برای جامعه انجام دهیم و هنرش را به دیگران  که می توانیم  بیاموزیم، و از طرفی دیگه

 برای «کسب لذت یک شبه» یا برای «شهوت جاودانگی» بچه‌ای به این دنیا اضافه نکنیم. من آن جوان بی‌فرهنگی را که با تیغ به جان درخت می‌افتد تا نامش را به یادگاری حک کند، مقدس‌تر و فهمیده‌تر از آن زوجی می‌دانم که بدون درک و دانش، نامشان را با تولد فرزند بر پیکر جامعه نقش می‌کنند.بله جوانان عزیز


کتاب

 چگونه با کودکم رفتار کنم؟

خوب 1200 تا راهکار عملی نشون میده که با کتاب خوبی طرفیم البته بیشتر جاها  باخودمون خلوت کنیم واندکی تفکر به بعضی از نتیجه گیری های کتاب می رسیم

قیمت کاغذی کتاب حدود 35000 تومنه در کتابراه هم میتونید نسخه صوتیش رو به مبلغ 7000 تومن بخرید

فقط امیداورم کسانی که بیماری  توهم توطئه دچار هستند. رگ گردنشان باد نکنه و منو مورد اتهامات و قضات هاشون قرار ندن که چرا خارجیش ما نمونه داخلیش رو هم داریم.

بله میدونم کتاب هایی مثل

 

کتاب: به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن (دو جلد)

کتاب تربیت از دیدگاه معصومین (ع) و قرآن کریم

سید ابوالقاسم مهری نژاد، پریسا اصغری نژاد بلوچی

کتاب من و کودک من اثر جواد فیض

کتاب تربیت به روش سلطان بانو

140 بازی فکری با کودکان اثر جکی سیلبرگ

کلاً کتاب خوب زیاده

هر چند نسخه کاغذی خوندنش و اثر گذاریش یه حال دیگه داره اما کانال تلگرامی این کتاب رو هم می تونید دنبال کنید.

کانال تلگرامی

https://t.me/babybiist

این کتاب حاوی راهنمای کاربردی حل بیش از هزار مشکل شایع و معمول کودکان است. پدران و مادران باید باور کنند که می توان رفتار کودکان و نوع نگرش آن ها را تغییر داد و در نهایت به شخصیت آن ها شکل مطلوب و مناسب بخشید. این کتاب بیش از 1200 راهکار علمی و موثر برای حل مشکلات کودکان از تولد تا 12 سالگی را ارائه داده است..

 

پدران و مادران، باید باور کنند که می توان رفتار کودکان و نوع نگرش آن ها را تغییر داد و در نهایت به شخصیت آن ها شکل مطلوب و مناسب بخشید. این کتاب از شانزده فصل تشکیل شده است. مراحل تغییر دادن رفتار کودکان، روش های اصلی تربیت، مشکلات صبحگاهی، مشکلات شبانگاهی، مشکلات هر روزه، ابتدایی ترین مشکلات دوران کودکی، مشکلات توالت رفتن، کج خلقی و رفتارهای منفی دیگر، مشکلات بهداشتی، بیرون از خانه، مشکلات مدرسه و تحصیل، عادت های عصبی، مشکلات کودک با همسالان و خواهر و برادرها، ترس ها، مسائل ویژه رفتاری، مشکلاتی که کتاب نمی تواند آن ها را حل کند، چگونه از متخصصان کمک بگیریم؟ عنوان فصل های کتاب است

اما قسمت هایی از کتاب

همیشه از رفتار بد کودک انتقاد کنید نه از خود او.

مثلا به او نگویید تو بچه بی ادبی هستی( بلکه) بگویید حرف بد زدن نشان از بی ادبی است و کار خوبی نیست..

2.والدینى که در مقابل هر کار خوب فرزندشان به او جایزه می دهند

در حقیقت فرزندشان را از کار میاندازند

جایزه دادن باید در ابتدا یکى در میان

بعد دو در میان و به مرور تبدیل به

جایزه دادن به صورت تصادفى شود

.

3. وقتى کودک ظرفى را شکست او را دعوا نکنید، بهش بگید برو جارو رو بیار تا با هم تمیز کنیم و اجازه دهید کمک کند. با اینکار به او جبران کردن، همکاری، اعتماد به نفس و اعتماد کردن به خودش وشما را بیاموزید.

4-کودک‌تان نباید این‌ها را بشنود.

😬😬«می‌ذارمت و می‌رم

گفتن این جمله بعد از یک روز سخت و خسته‌کننده که فرزندتان مدام جلوی این مغازه و آن اسباب‌بازی فروشی می‌ایستد و بهانه خرید می‌گیرد قابل درک است، چون کودک شما در شرایط مناسبی قرار ندارد در این مواقع به دلیل رفتاری که بروز داده تنها احساس ناامنی و طردشدگی می‌کند

 

یه بزرگی که نمیدونم کیه، میگه؛ رفتار هر کس با کودکان، نشانه اندیشه و شخصیت حقیقی اوست!

«اگر می خواهی حقیقت یک جامعه را بشناسی، ببین با کودکانشان چطور رفتار می کنند

 

5-والدین با کنترل بیش از حد کودک تصور می‌کنند که کودک موفق تربیت خواهند کرد 

در حالی که کنترل بیش از حد کودک، دقیقا نقطه مقابل خلاقیت و موفقیت اوست.


6 . توجه داشته باشین وقتی فرزندتان کار خوبی کرد؛ قدردانی کنید نه ارزیابی. مثلا نگویید " تو  بهترین هستی" به جای آن بگویید "این کار تو مرا خوشحال کرد.

 

7 . از رفتار فرزندتان برای او هویت نسازید. اگر فرزندتان دروغ گفت، به او برچسب دروغگویی نزنید، اگر کار بدی کرد به او نگویید؛ "بچه بدی هستی" اگر اشتباه کرد به او نگویید؛ "تو احمقی"

برچسب ها تبدیل به شخصیت افراد می شود. به جایش بگویید؛ "تو دروغ گفتی، تو کار بدی" "انجام دادی" یا "تو اشتباه کردی

. 8- مادرانی که پسر دارید او رابه خودتان وابسته و وارد دنیای عاطفی خودنکنید.

اگرنیازعاطفی از همسرتان دریافت نمی کنید؛نبایدآن را با محبت پسرتان جبران کنید

چون درآینده با همسرش به مشکل خواهدخورد.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
کتاب امیل (رساله ای در باب آموزش و پرورش)

کتاب امیل (رساله ای در باب آموزش و پرورش)


حرف وقت اسم این ژان ژاک روسو میبینم یاد اقای همساده تو کلاه قرمزی میفتم

چند روز پیش و برای بار دوم کتاب امیل نوشته ژان ژاک روسو را خواندم و چند نکته ای از آن برایم جالب بود.

طبق رسوم و سنت خانواده ها معمولا بچه را در قنداق یا گهواره محکم می بندند طوری که اصلا نباید تکان بخورد ولی این سنت از کجا آمده است؟ معمولا زنها در زمانهای قدیم مدام مشغول کار و فعالیت بودند و بچه های قد و نیم قد زیادی هم داشته اند لذا چه کاری از این راحت تر که  بچه را محکم ببندند و خودشان کارشان را انجام دهند؟ در این هنگام بچه نه میتواند خرابکاری کند و نه به خود آسیبی برساند مادر هم با خیال راحت مشغول کارهایش میشود ولی روسو اشاره میکند که آزاد کردن دست و پای بچه ها باعث قوی شدن اعضای بدن طفل میشود همچنین خلق و خو وطبع او را مهربان میکند همچنین میگوید بچه ای را که ۹ ماه محبوس شده را بار دیگر چنان در تنگنای قنداق قرا میدهند که آرزو میکند کاش به جای اولم رفته بودم !

هنگامی که کودک خوی تند و خودخواه خود را نشان میدهد و مدام بهانه ی چیزهای مختلف را میگیرد تمرین های زیادی را میتوان در جهت تربیت مناسب او انجام داد مثلا اگر او از شما درخواست کرد شی یا وسیله ای را که د گوشه ی خانه است نزد او ببرید بهتر از شما طفل را در آغوش گرفته و نزد شی ببرید به این شکل دستور دادن همراه با زحمت برای او خواهد بود و کم کم خواهد فهمید نمی تواند صرفا با اشاره ی دست و گریه کردن اشیا پرواز کرده و نزد او بیایند.

در زمان که من بچه بودم بازیهای جالبی برای تقویت حواس ششگانه وجود داشت مثلا چشم هایمان را میبستیم و با صدای ضربه زدن تشخیص میدادیم که به مورد سوال یا معما نزدیکیم یا نه و هر چه قدر صدا بلندتر بود مما نزدیک تر میشدیم یا اینکه چشم هایمان را میبستیم و با بویایی و چشایی خود طعم غذا ها را تشخیص میدادیم تقویت کردن حواس ششگانه از جمله مورادی است که والدین باید برای آن برنامه ریزی کنند و حواس ششگانه کودک خود را تقویت کنند.

بچه های خود را وادار سازید که شب ها در بیرون از خانه به بازی کردن بپردازند و خود با او بازی کنید اگر بتوانید بازی های با نشاطی را ترتیب دهید که کودک شبانه بازی کند و لذت ببرد یقین داشته باشید که کودک شما هیچ گاه از تاریکی نخواهد ترسید و البته خاطرات خوبی را نیز از تاریکی در ذهن خود به یادگار خواهد داشت

نویسنده فواد انصاری

کتاب رو می تونید از اینجا دانلود کنید  +


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
سلام گرگ بی طمع نیست!(نتانیاهو وحل بحران اب ایران)

سلام گرگ بی طمع نیست!(نتانیاهو وحل بحران اب ایران)


نتانیاهو در جدیدترین اظهاراتش پیشنهاد کمک به ایران در حوزه اب رو دادن ومیگه ما 90 درصد فاضلابامون رو تصفیه می کنیم و با تکنوژی قطره ای خودمون بحران اب رو پشت سر گذاشتیم در این  ویدیو اسم عیسی کلانتری رو هم میاره و خلاصه میگه میخواهیم بامردم  ایران دوست باشیم اما رژیم ....... مانع هستش

اسرائیل حاضر است دانش خود در زمینه آب و کشاورزی و همچنین برون‌رفت از مشکلات عمده زیست محیطی را دراختیار مردم ایران بگذارد

حرفم اینه که آبی که شمر_زمان به مردم ایران تعارف میکنه؛ همان امان نامه ای است که شمر ۱۴۰۰ سال پیش به عباس ابن علی(ع) تعارف کرد.

 

اقای نتانیاهوی عزیز

هر تلاشی برای جداکردن ملت و نظام ایران بی فایده ست! چون نظام ج.ا برخواسته از همین مردم هست. ملت ایران دشمن شناس هستند


هیتلر کوچک پیشنهاد می‌دهد که دانش اسرائیل در زمینه آب را با ایران به اشتراک بگذارد.

پیشنهاد سخاوتمندانه ایست. مخصوصا اگر بیاد بیاوریم دزدین آب از فلسطین یکی از هزاران ابزار این دولت جنایتکار برای پاکسازی نژادی فلسطینی‌هاست.

گزارشی در این باره

haaretz.com/opinion/.premi

 

خر  اونیه که نمیدونه کشوری که هشت سال مقابل 12 کشور عرب با شوروی و امریکا و اروپا دست خالی ایستاد اسراییل براش زنگ تفریحه

 

در این بین کسانی هستند (براندازان) وخیانت کاران که سودای رابطه دوستی با اسرائیل را در سرو می پرورانند

گوسفند رو هم که می خوان سر ببرند اول بهش آب میدن، ولی امثال شما به وعده آب دارید دوست و دشمن تعیین می کنید. آورین، آورین

شمر_زمان  به خودی خود کسی نبود

 یارای خائن وطنی ز او شمر زمانه ساخت

در زمانه ای که مظلوم نمایی رسانه ای جای مفاهیم را عوض می کند و گرگ را در لباس میش نشان می دهد باید بسیار به دنبال آگاهی رفت؛ از شعار مرگ برای رژیم جنایتکار تاریخ که ناقوس مرگ رو برای کودکان به صدا در میاره ناراحت هستن و از پیام دوستی   استقبال میکنن 



به زودی کتابی که در حال مطالعه اون هستم در زمینه تفکر انتقادی و سواد رسانه ای یه نگاه  ویه پست جداگانه براش در نظر گرفتم

کتاب دروغ های مسلح :شیوه های اندیشیدن انتقادی درعصر پسا حقیقت

واژه پسا حقیقت رو در یکی از پست های محمد ضا خوندم

عبور از واقعیت‌: پدیده‌ی اجتماعی-سیاسی سال‌های اخیر جهان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....

جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....

میخواهم با این نوشته یه انالوژی از داستان خودم،برنامه ماه عسل (قسمت نهم) ،یا داستان دیگران و کتاب(جستار هایی در باب عشق) (الن دو باتن) بسازم.

پیش نوشت 1-

الن دو باتن ، زمانی عاشق این نویسنده شدم که این جمله رو ازش خوندم و تصمیم گرفتم همه کتاباشو بخونم

«معمولاً وقتی کتابی را نمی‌فهمیم، آن را بسیار هوشمندانه می‌پنداریم! به هر حال، عقاید ژرف و عمیق را نمی‌توان با زبان کودکان توضیح داد. با این وجود، مرتبط دانستن دشوار بودن و عمیق بودن را می‌توان جلوه‌ای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست. انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم. یعنی وقتی که افراد مرموز و مبهم ساده‌تر از افراد قابل اعتماد و روراست، می‌توانند ذهن انسانهای ساده دل را به احترام وادارند.»

تسلی بخشی‌های فلسفه - ترجمه عرفان ثابتی

پیش نوشت 2-تو این نوشته پیش قضاوت ها ،پیش داوری ها و یا قضاوت هایی کردم که زیاد جدیش نگیرید پس میتونم بگم حرف های من کاملا و یا به صورت مطلق درست نیست راجب به دوستانم یا کسانی از ان ها نام می برم .... در مورد قسمت داستان دیگران رو که بیشتر مشاهده بوده و یا توجه به گفتار یا کردار یا رفتارشون

بخش یک 

درگذشته -نمیتونم بگم عاشق شدم چون عشق نبود بیشتر از جنس خواستن ؛برای اشنایی بیشتر با جنس مکمل یا قصد ازدواج یا خوشم اومده بود(از دختره)

یا دچار یکی ازخطاهای شناختی شده بودم خطای علاقه

از کتاب هنرشفاف اندیشیدن

خطای علاقه: ( فصل ۲۲)

دوست داشتن به چه معناست؟ طبق تحقیقات، اشخاص وقتی در نظر ما دلپذیرند که:

الف) از نظر ظاهری جذاب باشند.

ب) از نظر اصالت، شخصیت و علایق به ما شباهت داشته باشند.

ج) از ما خوششان بیاید. (هر کس از ما خوشش بیاید به نظر ما جذاب میرسد، تعریف کردن معجزه میکند، حتی اگر پوچ و توخالی باشد. 

یا همون حرفی که مصطفی زمانی مهمان برنامه دورهمی رسید به جایی که مدیری مثل همیشه سوال کرد؟ عاشق شدی؟

زمانی هم گفت:نه تا حالا نشده ،میگه عاشق یه نوع ضعف، بله

اما میگه: نظر شخصیش این که اگه داستان عشقت رو برای بقیه تعریف کنی؛ اونام حال کنن اره این عشقه

ولی وقتی مثلاً چه میدونم تو دوره زندگیم یه موقع ادم کم میاره دوست داره یکی کنارش باشه و یا احتیاج داره که کامل باشه مثل دوره جوانی که گولشو میخوری اگه اونو اسمش عشق بزاری اره اونو همه شدن و اون اسمش عشق نیست

و بازم میگه اگه داستانش رو برات بگم تو باید کیف کنی

همه حرف های بالا عین حرف های خودشه

تعجب کردم از بازیگری که سریال یوسف پیامبر و سریال شهرزاد رو بازی کرده و نمیتونه تو برنامه دو کلام صحبت کنه مگه میشه یه بازیگر مهارت تسلط کلامی یا فن بیان خوبی نداشته باشه و هی تاکید کنه دوستانش گفتن اسپورت حرف بزن ؟ یعنی چی ؟کاری به تعریف از عشقش ندارم شاید جاهایی باهاش موافق باشم

بلاخره اشتهار ادم ها ،همچین بلایی سر ادم میاره یا دیر ازدواج میکنی یا با همه تو- سلائق- علایق- فرق میکنی و یا نظریات خاصی داری.

داستان من- عشق در نگاه اول نبود - به قول قدیمی های عشق دوران جوانی که از سر مستی و خامیه- نه اینجور نبود.هم داستانی داشت و هم شاید به قول زمانی در دوره ای بودم که احساس تنهایی می کردم.

ما همون طور که در انجام دادن کارهاکمال طلبیم در انتخاب شریک زندگیمان یا دوست دخترمان هم کمال طلبیم

یه نکته شگفت انگیزی که تو کتاب بهش می رسیم و قبلا هم یکی از اساتید بدون این که اون کتاب رو بخونه راجبش گفته بود؛ حالا میرسیم زوده راجب به کتاب بگم

اگه بخوام بگم چرا دختره این حرف رو به من زده باید یه موشکافی از داستان اشنایی و چی شد که این حرف رو به من زد بکنم شاید در حد یه رمان باشه پس ازش میگذریم

راستی یه ضرب المثل هندی میگه :هیچ گلی بی خار نیست(کتاب در باب حکمت زندگی شوپنهاور صفحه 181) و مرسی از وحید محمد زاده عزیز که این کتابو بدون این که منو بشناسه و با درخواست من وکمال پرویی ازش هدیه گرفتم

به شخصه دوست دارم با دختری دوست شوم (به قصد ازداوج میگما) و یا ازدواج کنم که

که این ویژگی هارو داشته باشه

اینایی رو که میگم ،در حد کمش هم بود، اشکالی نداره راضیم به رضای خدا

1-کتاب خون باشه

2-دیدگاهمون به جهانی هستی ،زندگی، خدا ،یا مردم عزیز این کره خاکی حداقل در یک جهت باشه

یه جای کتاب: مرد وقتی داره داستانش رو با کلوئی که تو هواپیما عاشق شده بعد از مدتی تصمیم می گیرن تو یک کافه یه چیزی بخورن و ناگهان از پشت شیشه کارگری که به تزیینات طلایی کافه وزیبایش خیره میشه مرد انتظار داره که بازتابی از احساسات خودش در نگاه دوستش کلوئی هم ببینه اما او با چشمانی حدقه زده با فریاد بر سر صاحب کافه چی می گوید اقا این کثافت را ا این جا دور کن واین یه حرکت فاجعه بود برای شروع اختلاف نظر ها

3-به تربیت فرزند که من یکی از دغدغه هامه اهمیت بده و براش وقت بگذاریم

حالا سوال من از شما اینه که ایا غیر از این است که ما در انتخاب شریک زندگیمون چه دختر یا چه پسر یهزیبایی جسمی یا زیبایی ظاهری اهمیت بیشتری میدیم و خیلی تو این مورد افراط میکنیم

بعضی از دخترا وپسرای عزیز سرزمینم از زیبایی ظاهری : اگه یکم ایرادی تو قدش یا لباش یا دماغش یا ابرو هاش ببینن میگن نه شاید اونی نباشه که بتونه ما رو خوشبخت کنه و اما زیبایی جسمی که به بالا تنه و پایین تنه مربوطه و اندازه هایشان برای هر کدام از دو طرف یه معیار برای ازدواج کردنه

در خواستگاری های فک و فامیل و دوستان زیاد دیدم و شنیدم

خودم در زندگی به جایی رسیدم که قبلانا، نه بعد از دیدن برنامه ماه عسل حاضر بودم با هر دختری

ازدواج کنم حالا میخواد صورتش سوخته باشه یا معلول باشه بهتره از یه دختر خوشکله که هر سه ماه یک بار دندوناشم مسواک نمیزنه یا دهنش بوی گند میده

داستان ماه عسل 97 هم به ازداوج و عشقی که بین فرهاد و و مهسا خانمه می پردازه

این خانم میگه من با قلب فرهاد ازدواج کردم و اخلاقش نه با چهره ای که با بیماری ژنیتیکی که از مادرش به ارث رسیده و همه اون رو یه موجود ترسناک و زشت میدونن

علیخانی هم میپرسه :از روی دلسوزی باهاش ازدواج کردی؟ اون خانم هم میگه :نه من با روح و قلب فرهاد ازدواج کردم.

بعد از اتمام برنامه کامنت های دختران را در اینستاگرام دیدم که اهای ای کاش ما هم از این پسرا گیرمون بیاد الان پسرا خوب کم شدن و نیستن و عجب عشق پاکی دارن اینا، خواهر من خودتو گول نزن حالا منظورم همه نیستا اکثریته

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد

و شعری که علیخانی در برنامه میخونه

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت

شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

و ایا زیبایی مادر عشق است؟ یا عشق مادر زیبایی ؟

درسته که مارسیلیو فیچینو میگه عشق نیاز به زیبایی است اما همه اش که این نیست

دخترانی را می گویم که هم در انتخاب همسرشون و هم در تایید کردن خودشون که ایا زیبا هستن یا نه

به یک بیماری خطای ریاضی دچار شدن و یا زیبایی ارمانی که خواستارشونن به زیبایی افلاطونی شبیه بود که بیشتر مجلات مد جهان تبلیغ میکنن

حالا تعریف خطای ریاضی و اون نکته شگفت انگیزی که بالا گفتم

افلاطون معتقد بود زیبایی دارای گونه ای بنیان ریاضی است به این صورت که رابطه متعادل بین اعضا که اندام های زمینی کم تر و یا کم بیش دارای ان هستند

این تعریف رو هم یادمه استادی سر کلاس قبلا گفته بود که فاصله بین لب با چانه یا دماغ یا فاصله بین دو چشم یا دو ابرو و یا ابرو با چشم ،فرم صورت و ارتباط همه این ها با هم

یه اقایی به نام البرتی (72-1409) که در (کتاب درباره مجسمه) منتشر کرده میاد بدن یک دختر ایتالیایی رو به ششصد بخش تقسیم میکنه و باور داره که هر اندام زیبایی دارای تعادل ثابتی است که بر مبنای ریاضی تقسیم بندی می شود وسپس فاصله هر عضو را به عضو دیگر اندازه گیری کرد

و زیبایی ر وچنین تعریف کرد: ترکیب وقرار گرفتن تمام اعضا در کنار هم ،با چنان تناسبی که نشود چیزی به ان افزود یا کاست یا تغییر داد

و نظریه افلاطون در مورد زیبایی رو رد میکنه و میگه من به همون نظریه کانت (نقد داوری) معتقدم

اینکه داوری های زیبایی انهایی هستند که بنیانشان چیزی جز ذهنیت نیست

یکی از بهترین جمله های کتاب راجب به دندون های کلوئی

من شکاف میان دو دندان جلوییش را (کلوئی) نقص ترکیب ارمانی دندان نمی دانستم بلکه نشانی ازمحاسن روانشناختی می دانستم

این رمان جذاب و قشنگ میخواد به ما بگه تو انتخابامون تعمق وتامل بیشتری داشته باشیم و عشق تنها ان شور و شوق اولیه و اغازین رابطه نیست؛ شاید دعواها و اختلاف نظر هاشون و مغازله هاشون (عشق بازیشون) برای مون اموزنده باشه ؛برای من که بود حالا چه در ایجاد و شروع یک رابطه عاطفی یا یا در طی اون

از دیدگاه دیگر دوستان

نویسنده در این کتاب عشق را از زاویه های مختلف بررسی میکن. این یکی از هنرهای دوباتن است که یک موضوع را میگیرد و از نظر ادبیات، جامعه شناسی، روان شناسی، و فلسفه تحلیل میکند و به این امر میپردازد که هر کدام از آنها چاه بازتاب هایی دارند و سرانجام، عاقبت کار به کجا می انجامد

داستان یک آشنایی منجر به عشق (مشابه خیلی از ماجراهای عشقی ساده) ولی با درون مایه "فلسفی-روان شناختی" و پرسش و پاسخ های راوی که این بخشش سادگی داستان رو با پیچیدگی‌های فلسفیش جبران میکنه.

یک چیزی درباره این کتاب هست، و اون اینه که آدمهای درونگرای باهوشی که درباره همه مسائل بیرونی به واسطه قدرت تحلیلشون همیشه سربلند بیرون میان،

وقتی با پدیده ای مثل عشق روبرو میشدن که در عین عقلانیت انتخاب شخصی به همون میزان با جلو رفتن توش همون عقلانیت رو کمرنگ میکنه، یه جورایی مثل جنگی که هر چه بیشتر از جنگ میگذره مهمات شما هم بیشتر به آخر میرسه... و دست و پا زدن منطقی توی این دنیا از دید همچین ذهنی رو این کتاب؟ اگر بگم بهترین کتابی بود که تو کل زندگیم خوندم دروغ نگفتم بی نظیره

پی نوشت:1-جملات قصار کتاب

- جذاب ترین ان هایی نیستند که در ملاقات اول اجازه می دهند لمسشان کنی (که به سرعت بی تفاوت میشوی ) یا ان هایی که اصلا اجازه نمیدهند(خیلی زود فراموششان میکنی) بلکه ان هایی هستند که می دانند چه میزان از امید و ناامیدی را بربیانگیزند

- من از آنی که کلوئه را از یک افلاطون گرا زیبا می دیدم(اشاره داره به این که کلوئی هی جلوی اینه وایمیستاد و از خودش ایراد می گرفت )معمولا چهره های جذاب بین نمکین بودن و عیبناک بودن نوسان دارند.در کمال گونه ای بی دادگری و حتی شقاوت وجود دارد.خاصیتی که خود را با تمام جزم اندیشی یک فرمول علمی اثبات میکند

زیبایی وسوسه انگیزتر ،فقط چند زاویه دارد که از ان منظر دیده میشود،نه در تمام ونه در همیشه این (زیبایی)با زشتی در مغازله ای خطرناک است ،با خودش خطر می کند خیلی اسوده با قوانین ریاضی تناسب،کنار نمی اید و جذابیتش را دقیقا ازهمان جزئیاتی می گیرد که خود تسلیم زشتی می کند.به قول پروست زنان زیبای کامل را باید به مردان بدون تخیل واگذاشت

-کتاب” پروست چگونه می تواتند زندگی شما را دگرگون کند “از همین نویسنده کتاب خیلی خوب و جالبیه

الن دوباتن وبلاگ

عادت های نویسندگی الن دوباتن

الن دوباتن و موفقیت (صدرا علی ابادی)

الن دو باتن وگزیده مطالب

آلن دوباتن: چرا با فرد نامناسبی ازدواج می‌کنید؟

نگاهی به "جستارهایی در باب عشق" اثری از آلن دوباتن


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
درسی که از داستان ملت عشق گرفتم

درسی که از داستان ملت عشق گرفتم

شاید بیشتر از این که مجذوب داستان مولانا و شمس بشم و یا داستان اون زن امریکایه اِللا-(از این جهت که نه زن هستم که اختلافی با همسرم داشته باشم ونه هنوز ازدواج کرده ام) بیشتر دل به قصه راویانی دادم که هر کدام داستانی داشتند ؛من که شیفته نطق ها و سخن وری ها شمس در مواجه با داستان هر کدام یک از این شخصیت ها و راوی ها شده بودم .

گل کویر(فاحشه و روسپی قونیه) -سلیمان مست - و حسن گدا جزامی قونیه و کیمیا (دختر خوانده مولانا) و آن داستانی که با قران داشت که چرا سوره نساء به زنان رحم نیمکند و پاسخ هنرمندانه شمس ، حالا پایین میگم داستانو

ملت عشق دو داستان رو روایت میکنه و 20 راوی مختلف داره

و چند تا نکته خوب اخلاقی و دینی که از چند پاراگراف و چندتا از قاعده های چهل گانه شمس که با داستان های این شخصیت ها ارتباط داشت رو قصد دارم بهش اشاره بکنم

شاید هم این رمان نوشته شده که همینو بگه که داستان شخصیت ها و اللا اصل ماجرا است و چیزی که باید یاد بگیریم از همین داستان و جزئیات و مشکلاتی کوچک و بزرگی که راویان این رمان در کنار اشنایی شمس و مولانا برامون تعریف می کنند چون بیشتر پاسخ های که شمس در قالب قواعد چهل گانه پاسخ میده به همین شخصیت هاست که بالا نام بردم وگرنه داستان مولانا و شمس و عشق این دو نسبت به هم و جدایی ان ها که چیزی جدیدی نیست(شاید دیالوگ هایی که بین این دو رد وبدل میشه قشنگ باشه ) اینا برداشت های شخصیه خودمه و هرکی ممکنه برداشت های مختلفی داشته باشه و نه مثل کسایی که وقتی کتاب رو میخونن فقط بلدن جملات قصار رو بگن و یک جمله از کتاب رو عینا تکرارکنند که خب که چی؟ مثلا منم کتاب رو خوندم خوب یه ریویو خوب بده بگو ایا تاثیری داشت خوندنش برات یا نه؟

نمی‌دانم قبلاً هم‌ چنین چیزی باب بوده یا نه اما این روزها به محض اینکه کتابی عنوان پرفروش به خود می‌گیرد سیل عظیمی از خوانندگان (یا بهتر است بگوییم شبه خوانندگان) که معلوم نبوده تا پیش از معرفی کتاب کجا بوده‌اند به سمت آن سرازیر می‌شوند.

هرکجا می‌توانی ببینی که چطور مطالب کتاب را تقدس‌وار و عیناً تکرار می‌کنند. درست است که یکی از مهم‌ترین رسالت‌های کتاب فهمیدن و ایجاد تغییر در زندگی است اما نه برای همۀ کتاب‌ها و نه برای همۀ افراد

در معرفی این کتاب در سایت های مختلف و وبلاگ ها بارها این جمله از کتاب رو میبینیم

به هیچ صفت و متممی نیاز ندارد عشق))

دوست عزیز مهم نیست چندتا کتاب خوندی این که چقدر تغییر کردی مهمه

شاید ما با خوندن کتاب های پرفروش نه الزاما برطرف کننده نیاز ما ،داریم یه کار بیهوده انجام میدیم

و کتابای مفید دیگه که میتونن برای ما ارزش افرین باشن چه تو حوزه مهارت ها یا حوزه سلامت روان ما به سادگی از کنارشون و خوندنشون می گذریم

این چالش تسخیر انتخابی در فروش کتاب ها و یا القا اون به جامعه که اقا بیا اینو بگیر بخون پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه است میتونه به مولف ها، کتاب فروشی ها کوچک ،یا حتی خود ناشر ها صدمه بزنه

چالش تسخیر انتخابی در یکی از نوشته محمد رضا خونده بودم

ترامپ، آمازون، دیجی کالا و چالش تسخیر انتخابی در پلتفرم‌ها

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند

به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم

فروشگاه بزرگ کتاب با نام جعلی نمایشگاه!

منظور میثم و محمد رضا از این نوشته ها اینکه نمایشگاهی که اسمش بیشتر فروشگاه تا نمایشگاه چطور با استراتژیشان وسیاستگذاریشان فاتحه هر چی شاخصه تو این مملکت میخونن

و میگه چطور این نمایشگاه کتابی که هر ساله اردیبهشت ماه در تهران برگزار میشه همون کاری که دیجی کالا و امازون دارن سر پلتفرم های دیگه میارن اینا بر سر کتاب فروشی ها کوچک و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و کتاب خوان کردن مردم میارن

البته نشر قطره امسال کاری کرد که شایسته تقدیره

این لینک‌ها را از صفحۀ اینستاگرامِ انتشارات قطره نگاه کنید

+ +

مثل این که قرار بود از داستان های لذت بخش شخصیت ها بگم منحرف شدم

کتاب رو وقتی از دوست بسیار گل و نازنینم هدیه گرفتم که منم در وضیعتی ناخوش روحی و روانی بودم که همین راویان در ان سیر می کردند و بعد از خوندش یکمی از این رو به ان رو شدم در واقع از ان کتاب هایی بود که حال ادم رو خوب میکنه درست مثل دسته فیلم‌های «حال خوب کن» یا همان Feel Good که به تازگی یکی از اون ها دیدم فیلم اعجوبه Wonder

 اعجوبه
اعجوبه



که داستان شخصیت اصلی فیلمش مثل فرهاد ماه عسل امسال ما بود (که در نوشته قبلی هم نگاهی به اون داشتم (جستار هایی در باب قصه ماه عسل و نوشته دوباتن وداستان خودم) بهش اشاره کردم

و اما داستان کیمیا و قران

بعد از اشنایی مولانا وشمس وگوشه نشینی ان ها بعد از چهل روز و اجازه و راه ندادن کسی به خلوت خودشان کیمیا از این که قبلا پیش مولانا می رفته و با هم قران میخوندن و الان که خیلی از اون زمان گذشته ونمیتونن دیگه این کار رو انجام بدن تو دل خودش از شمس گلایه میکنه اما (بعدا که عاشقش میشه و باهم ازدواج میکنند)خلاصه تصمیم میگیره نیت کنه و تنهایی قران رو بخونه و میگه از بخت بدش سوره نساء و و ایه رو که دلش رو بدرد میاورده جلو چشمش میبینه

و از این که چرا سوره نساء به زن ها رحم نمیکنه گلایه میکنه

میخواد بره که از مولانا از این سوره که نمیتونه درکش کنه فهمدینش براش سخته سوال کنه

از قضا به شمس برخورد میکنه و شمس شروع میکنه

قران به تازه عروس می ماند کیمیا () کسی که می خواهد بخواندش اگر با دقت و اعتنا نزدش نرود او هم رویش رو می پوشاند و هیج وجه روبندش را باز نمی کند

کیمیا :چند مطلب در سوره نسا است که می گوید مردها از زن ها برترند یا می گوید مرد می تواند زنش را کتک بزند

شمس : راست می گویی نه بابا

قران رو یک بار مثل کیمیا می خونه

مردان از ان جهت که خدا بعضی بر بعضی دیگر برتری داده است و از ان جهت که مال خود نفقه می دهند،بر زنان تسلط دارند پس زنان شایسته فرمانبردارندو در غیبت شوی عفیفند وفرمان خدای را نگاه می دارند و ان زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید،اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان و اگر فرمانبرداری کردند از ان پس دیگر راه بیداد در پیش مگیرید وخدا بلند و بزرگ است

و اما تفسیر شمس

کیمیا :شمس پس از خواندن تمام ایه چشم هایش را باز کرد و مرا نگاه کرد و تبسمی نامحسوس بر لبانش نشست بعد بار دیگر از اول شروع کرد

شمس :مردان سرپرست و پیشگار زنانند ،به واسطه این که خداوند به دلایل خاصی برخی را برخی دیگر عنایت فرموده و نیز به دلیل این که هزینه زندگی را مردان تامین می کنند پس زنان صالح درستکار و فرمانبردارندو در غیاب همسر خود حافظ حقوق اویند وان چه خداوند به حفظ ان امر فرموده است اگر از نافرمانیشان نگرانید نخست ان ها را نصیحت کنید،اگر فایده نداشت از همبستری با انان دوری گزینید و اگر ان هم فایده نکرد از جایی که هستند به جایی دیگر بفرستیدشان /از خانه بیرونشان کنید پس اگر از شما اطاعت کردند دنبال یافتن راهی برای آزار ان ها نباشید همانا خدواند ان بزرگ بی همتا در والایی است

بگو ببینم کیمیا به نظر تو بین این دو فرقی است گفتم بله چر ااین طور است چرا این طور است

دو تفسیر مختلف

شمس بگو ببیننم کیمیا تا حالا در رود خانه شنا کرده ای

شمس گفت ادم وقتی از دور رودخانه را تماشا میکند فکر میکند فقط یک جریان است اما وارد اب که میشوی می فهمی بیش تر از یک جریان هست در رود چندین جریان پنهان است همگی اهنگین اما جداگانه جاری اند

شمس امد جلو و چانه ام را گرفت و سرم را بلند کرد

گفت :قران رودی خروشان است به چشم کسی که از دور نگاه می کند جریانی واحد است در نظر کسی که درونش شنا می کند چهار رود جداگانه انواع ماهی را در نطر بگیر کیمیا بعضی ما هی ها در اب های کم عمق زندگی می کنند ،بعضی ها در اعماق، ما انسان ها هم با توجه به فطرتمان و میزان درکمان در لایه ای می مانیم و ان جا شنا می کنیم

این رمان پر است از لحظه ها و روایت ها وشجاعت ها و جسارت های شمس تبریزی وقتی که شمس مولانا رو برای اولین سر راهی میبینه وبهش میگه از قاطرت پایین بیا تا همتراز شویم و ان سوال که ایا بایزید بسطامی والاتر است یا حضرت محمد؟و جواب زیرکانه مولانا

یا گلایه های سلیمان مست و یا حسن گدا جزامی که چهره زشتی دارد وسرزنش مولانا که چرا مولانا فقط بلد است موعظه کند و سوار بر اسب سفید که هر بار که مسجد میاد هزاران مرید او را احاطه کرده اند و او حال این ها را درک نکرده چون در خانواده های به دنیا امده که طعم فقر را نچشیده و نه دلمشغولی هایی که اینان داشته اند

اما با ورود شمس به شهر و نحوه اشنایی هر کدام با شخصیت در ابتدا و در اخر سر مولانا همان جایی که در سپیده دمی که با مولانا به بیرون می روند و بعد از داستان که شمس از مولانا خواسته بود شراب بخورد و ابرویش رفته بود می گوید باز صراف سخن می شوی اما با یک فرق قبلا عقلت موعظه می کرد از این به بعد دلت ترانه می خواند

می گوید تنها نگرانی ام پوسته ای است که درونش پنهان شده ای ادم های مشهوری و مقتدری طرفدارت هستند اما انسان های عادی را چقدر می شناسی؟ و یکی از جمله های شگفت انگیز کتاب( بدون شناخت سقوط کرده ها و رانده شده ها نمی شود جامعه ای را شناخت)

اما بهترین قاعده ها از نظر من

قاعده پانزدهم

خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست چه از درون و چه از بیرون هر کدام ما اثر هنری ناتمام است هر حادثه ای که تجربه می کنیم هر مخاطره ای که پشست سر می گذاریم برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است پرودگار به کمبودهایمان جداگانه می پردازد زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است

قاعده شانزدهم:

خدا بی نقص وکامل است او را دوست داشتن اسان است دشوار ان است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا ان حد که دوستش دارد می تواند بشناسد پس تا دیگری را حقیقتا در اغوش نکشی تا افریده را به خاطر افریدگار دوست نداشته باشی نه به قدر کافی ممکن است بدانی نه به قدر کافی ممکن است دوشت داشته باشی

قاعده بیست ویکم :

به هر کدام ما صفاتی جداگانه عطا شده است اگر خدا می خواست همه عیناً مثل هم باشند بدون شک همه را مثل هم می افرید محترم نشمردن اختلاف ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا

قاعده سی یکم:

برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مخمل داشت هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا می گیرد بعضی ها مرضی کشنده را،بعضی ها درد فراق میکشند بعضی ها درد از دست دادن مال همگی بلاهای ناگهانی ر اپشت سر می گذاریم،بلاهایی که فرصتی فراهم می اورند برای نرم کردن سختی ها ی قلب ،بعضی هایمان حکمت این بلایا را درک می کنیم و نرم می شویم،بعضی هایمان اما افسوس که سخت تر از پیش می شویم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رضا چترزرین