یا علی تاریخ می رود که سرافکنده تر شود هر بار از تداعی این رویداد ها

۷ مطلب با موضوع «نامه ای به فرزندم» ثبت شده است

نامه ای به فرزندم :ای کاش تو هم مثل بهار قصه ی نفس باشی

نامه ای به فرزندم :ای کاش تو هم مثل بهار قصه ی نفس باشی

سلام مهربانم؛ عزیزتر از جانم

می خواهم از نظام پادگانی مدرسه برایت بگویم از این خانه فرسوده و کلنگی،از زندگی تستی از دوران سیاه و بی‌فروغ دانش‌آموزی خودم

از خانه ای که......

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم تو خود باش

نامه ای به فرزندم تو خود باش

از جای دوری پیداش کردم نامه رو اما قشنگه

دختر قشنگم سلام...
و شاید پسر مهربونم...
کسی چه میداند؟
من هم نمیدانم که اکنون که این نامه را مینویسم در کجای آن جهان هستی و چکار میکنی یا وقتی این نامه را میخوانی کرمها ، قرنیه ی چشمایی که روزی کسی را عاشق من کرد را نوش جان میکنند یا مورچه ها لاله ی گوش من را برای عشقشان پیشکش میکنند...؟

...................ادامه مطلب کلیک کنید

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب فیلم و سریال دیدن

نامه ای به فرزندم در باب فیلم و سریال دیدن

این نوشته ترکیبی از توییت های خوب دوستان نغمه و اضافات خودم هستش

باز هم سلام

پسر نازنیم

و شاید دختر مهربانم

در کنار نامه های قبلی ام کتاب خوانی می خواستم بگم فیلم وسریال هم ببینید.

همانا فیلم و سریال ساخته می شوند که ما در زندگی لحظات خوشی داشته باشیم.

خارجیا میگن : The type of movies you watch , the kind of person you become

منظورشون اینه که فیلم ها روی روانشناسی شما،ضریب هوشی و ضریب عشقی شما و همینطور روی نحوه و جهت گیری تفکر شما تاثیر میذارن

همه فیلمو واسه اینکه کار بهتری برای انجام دادن ندارن نگاه نمیکنن،بعضیا فیلما رو چون الهام بخشن و به زندگی معنی و مفهوم میبخشن نگاه میکنن.فیلما بعضی وقتا مسیر درست رو تو زندگی پیش رومون میذارن خلاصه بگم: فیلم ها فوق العاده ان

بعضی وقتا یه دوست،یه غریبه،یه حرف،یه کتاب،یه نوشته،یه کلیپ،یه فیلم چنان تاثیری رو من میذارن و چنان انرژی ای بهم تزریق میکنن که فقط دلم میخواد بدوئم و جیغ بزنم پرواز کنم به خدا بگم ممنونم

بعضی فیلما... فیلم نیست که بازی شده، یه زندگیه که با اون بازی شده

.بعضی فیلم ها به اندازه ده تا کتاب رو ما تاثیر میزارن مثل فیلم جنگ و جوی صلح طلب 2006 برای من که

داستان پسری که از عرش به فرش افتادن رو تجربه میکنه و بعد ، ازفرش خودش رو به بالاتر از عرشمیرسونه،با بهترین دیالوگ فیلم

پسر جوان:از کجا باید شروع کنم

پیر مرد: شروع و پایانی وجود نداره

فقط در حال انجام

بعضی فیلمها هم هست که میگه شاید همه حرف یکسان بزنن ولی لزومن حق با اونها نیست شاید تویی که تنهایی حق با تو باشه

#12angrymen

بعضی ها از فیلم ها برات میشن تنها فیلم مورد علاقه که دوست داری

مثل

نارنگی ها

وجهان بینی و ایدوئولوژی که "ایو" داره و فیلم به دنبال اونه یعنی تو هم داری پس برای من میشه بهترین فیلم تاریخ سینما

موسیقی متن فیلم هم که شاید یکی از بهترین هایی بوده تا حالا گوش کردم اصلا شاید موسیقی متنش این فیلم رو برای من بهترین فیلم تاریخ سینما کرد.

اگه فیلمای رمانتیک ببینی،تقریبا تبدیل به انسانی عاشق پیشه می شی و ضریب عشقیت افزایش پیدا میکنه

#thenotebook

#mebeforeyou

اگه فیلمای تخیلی ببینی مسلما قدرت تخیلت افزایش پیدا میکنه و شروع به تصور چیزهایی میکنی که قبل از تماشای فیلم به نظرت غیر ممکن بود.

#et

#avatar

 #persuitofhappyness و #theblindside 

اگه فیلمایی مثل  رو ببینی، تبدیل به انسانی با انگیزه می شی. مهم نیس چقد دپرس و ناامید باشی،امثال این فیلمها همیشه بهت انگیزه ی لازم برای حرکت رو میدن

اگه  فیلم ها یا سریال های کمدی ببینی ،حس شوخ طبعیت (با نمک بودنت📷) تقویت میشه 

#thebigsick #friends

بعضی فیلمها بهمون میگن فارغ از زمان ، مکان و شرایطی که همراهش هستیم ، زندگی همیشه می‌تونه بهتر باشه و هرکسی میتونه زندگیتو عوض کنه، فقط اگه بهش اجازه بدی! «گاهی اوقات فقط باید به زندگی لبخند زد و همه چی رو فراموش کرد» 

#Intouchables



بعضی از فیلما هم بهمون یادآوری میکنن که زندگی فقط یه ماجراجوییه،پس دست از نگرانی بردارین و شروع کنین به زندگی کردن #piratesofthecaribbean


بعضی از فیلما در مورد اهمیت دوستی میگن و اینکه بعضیا خیلی بیشتر از یه دوست هستن،اونا خودِ خانوادن #3idiots


بعضی از فیلما هم بهمون میگن که همیشه یه عده هستن که ما رو مسخره کنن،تنها کاری که باید بکنیم اینه که اونا رو نادیده بگیریم و کار خودمونو انجام بدیم...همون کاری که خیلی دوسش داریم #ForrestGump


بعضی فیلما بهمون یاد میدن که مهم نیس اوضاع چقد داغون باشه،اگه امیدمون رو از دست ندیم به اون چیزی که میخوایم میرسیم #thedarkknightrises





بعضی فیلما بهمون یادآوری میکنن که تنها کسی که میتونه ما رو نجات بده خودمون هستیم #Castaway


بعضی از فیلما بهمون در مورد عشق،شکست عشقی و هرچیزی که بین این دو هست رو یاد میدن #500daysofsummer


بعضی از فیلما بهمون میگن که میتونیم همیشه به خانوادمون تکیه کنیم،اونا تحت هر شرایطی هوامونو دارن،حتی اگه فاصله جغرافیایی زیادی ازمون داشته باشن

#کوکوو در جستجوی نمو مفهوم خانواده و بنیان خانواده و اهمیتش رو به ما نشون میدن

#findingnemo

# Coco

# Moana



بعضی از فیلما بهمون نشون میدن که پول مهمترین چیز تو زندگی نیست،بعضی وقتا میشه خوشحالی و خوش بختی رو وقتی پیدا کنی که همه چیزو پشت سرت رها کردی #intothewild


و از ضد جنگ های دیگر من

مزار کرم های شب تاب -ایساعو تاکاهاتا
. Grave of the Fireflies 1988 یکی از تاثیر گذارترین انیمیشن های تاریخ.فوق العاده س


بعضی فیلم ها و سریال ها مثل 13 دلیل برای این که برای من بیشتر از این که حول محور تجاوز و خودکشی هانا باشه


اون گناه کلامیه که دون میگوئیل روئیز در کتاب چهار میثاق به اون  اشاره می کنه و یکی  از چهار میثاق اینه

که با کلام خودت گناه نکنی

یه حرف زننده ،یه شوخی ،یه حرف اشتباه ،یا یه  رفتار ومجموعه ای از اون ها ختم میشه به مرگ یه نفر مثل هانا

بعضی از فیلما اشک رو به چشمهامون میارن و بهمون یاد میدن که خوشحالی حتی در مواجهه با مرگ هم میتونه وجود داشته باشه #lifeisbeautiful


بعضی فیلما ما رو وارد یه دنیای دیگه میکنن،جایی که حتی تصورشو نمیتونیم بکنیم."تنها برای پیدا کردن عشق گمشده در زمان" #Interstellar



بعضی از فیلما ما رو وادار به تفکر و کنجکاوی راجع به واقعیت وجودیمون میکنن #matrix


بعضی از فیلما بهمون میگن که همه ما تو زندگیمون اشتباه میکنیم و هیچ اشکالی نداره اگه خودمون رو ببخشیم #wild



با دیدن فیلم موستانگ وسه رخ جعفر پناهی و نقش تعصب  بی  جا در یک جامعه اثرش رو می فهیمم




و با دیدن دوباره نارنگی ها و یاد میگیری که ای دنیا جای کوچیکیه و ارزش جنگ و خونریزی رو نداره




و یکه چیز دیگه این که هر کی بتونه جواب این سوال بده فیلم باز نیست

بهترین فیلمی که دیدی چیه؟

هرشب همین بساط است

چای و سکوت و یک فیلم

و در اخر

یک فیلم نمی‌تونه کل یک کتاب رو توضیح بده...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

نامه ای به فرزندم در باب کتاب خوانی

عکس از askin ayrancioglu

نامه ای به فرزندم درباب کتاب خوانی

پیش نوشت:

سنت نوشتن نامه ای به فرزند را از محمد رضا شعبانعلی و عین صاد دو معلم بزرگم یاد گرفتم.

محمد رضا سری نامه های که به رها نوشته ؛و در مورد عین صاد هم که کتاب نامه های بلوغ رو که برای فرزندانش نوشته رو خوندم.

این نامه هم نصحیت نیست زیرا ناصح کسی است بیشتر میداند و صلاحیت این را دارد که در مقام نصیحت کننده بایستد وسخن بگوید

نمی دانم اسم این نامه ها را چه بگذارم. اعترافات، خاطرات، آرزوها، تجربیات، تاریخ، و یا درد دل. نمی دانم اسمش چیست ولی هر چه که هست بخشی از وجودم است. بخشی از گمشده ها و یافته هایم. چیزی است که می ترسم با مردن من آنها هم بمیرند و بپوسند و من این را دوست ندارم. می خواهم آنها بعد از من بمانند و ریشه بدوانند و بارور شوند و نفس بکشند و زندگی کنند

و اما در مورد نصیحت کردن،بدان حقی برگردن نصیحت کننده و نصیحت خواه وجود دارد.

پیشنهاد میکنم ،کتاب رساله حقوق امام سجاد را بخوانی البته پیشنهاد چند کتاب و لیستی از آن ها به تو خودش نامه ای جداگانه ایست که درحال آماده کردن آن هم هستم. به جرئت میتوانم بگویم این کتاب جزو 5 کتابی است که من آن ها را از هر کتابی دیگری بیش تر دوست می دارم. و اما این 51 حق را یاد بگیر و سعی کن همیشه آن ها رابه یاد داشته باشی

اما این خیرخواهی که برایت درنظر گرفتم کتاب است ؛کتاب خواندن

خواندن یک کتاب ممکن است پایه اندیشه‌ها و افکار انسان را تغییر دهد و چه بسا ممکن است کتابی سرنوشت میلیون‌ها انسان را تغییر دهد.

و هم در زمینه شغلی وهم زندگی معنوی که در پیش رو داری می تواند چراغ راه تو باشد.

کتاب خوندان، مثل زبان های مختلف دنیا رو یاد گرفتنه.

وقتی پنج زبان زنده دنیا رو بلد باشی،، می تونی با پنج کشور، پنج فرهنگ، پنج ملت، پنج دین متفاوت و... ارتباط برقرار کنی.

کتاب خوندنم همین حس رو بهم میده. به نظر من هر کدوم از احساسات ما، وقایع زندگی ما، آدم های زندگی ما و... با زبان متفاوت با ما سخن میگن. زبان هایی که ما هیچ علم و آگاهی بهشون نداریم. کتاب خوندن باعث میشه بتونیم احساسات مون رو ترجمه کنیم. آدم ها رو بهتر بشناسیم. اتفاق های زندگی رو بهتر درک و تحلیل کنیم..

دلبندم

خوندن کتاب یکی از بهترین وشگفت انگیزترین تفریح های من در زندگیه برای تو هم می تونه باشه

معلمم می گفت:

هر کتابی، حاصل قرار گرفتن ذهن انسان در یک وضعیت مشخصه.

((همه‌ی کتابها را کنار هم بگذار تا همه‌ی آنچه را به اسم انسان و انسانیت می‌شناسی یک‌جا ببینی))

هر بار که یک کتاب خوب را می‌خوانم، احساس می‌کنم در حال خواندن یک نقشه هستم. نقشه‌ی یک گنج.

و گنجی که به سمت آن هدایت می‌شوم، خودم هستم.

همه این ها در نهایت باعث افزایش گنج شناخت و آگاهی و معرفت ما به خودمون میشه

بزرگان هم در تعریف کتاب خوانی گفته اند:

((اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی‌یابد.»

کسی که با کتاب تسلی و آرامش یابد، هرگز آرامش خود را از دست نخواهد داد.»

فرانسیس بیکن

((بهترین کتاب آن است که انسان را به اندیشه وادارد، وگرنه به درد پاره کردن هم نمی‌خورد.))

امام علی

از خواندن کتاب های بی ارزش و مبتذل هم دروی کن ان ها بدرد پاره کردن می خورند

امام علی

فرزندم بدان که

زشت‌ترین جملۀ دنیا اینه:

وقت نمیشه کتاب بخونم

جملۀ بالا احتمالاً کریه‌ترین حرف دنیاست که فقط از دهان آدم‌های عقب‌مانده و بی‌خرد بیرون می‌آید.

کتاب‌خواندن کار آدم‌های بیکار است؛ من وقت و حوصلۀ این بازی‌ها را ندارم.

این را هم بدان کسانی را در این دنیا داریم که کتاب نمیخوانند یا کمتر می خوانند اما در زندگی؛از من و خیلی از کتاب خوان های دیگر خوشبخت تر و سالم تر زندگی را می کنند.

((سعید یگانه)) عزیز در مورد حق هایی که داریم و نداریم گفته بود.

و اما یکی از حق ها که نداریم در باب کتاب خوانی:

((اگه در تمام عمرت، یک یا ده یا حتی پنج هزار جلد کتاب خونده باشی نوش جونت.

آفرین بر تو

می تونی برای اطرافیانت مفید باشی. برای جامعه هم همینطور و ایضاً چه بسا برای جامعه بشریت.

حتی حق داری نسبت به کسانی که مطالعه نمی کنن اعتراض کنی.

و اگه خیلی هنر داری می تونی به جای غر زدن، به روش های مختلف ازشون دعوت کنی به خوندن کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه.

اما دیگه حق نداری به کسی که اهل مطالعه نیست هر توهینی دوست داری بکنی !

راستش خیلی ناراحت شدم زمانی که یکی از دوستان به ظاهر فرهیخته گفت:

«من با کسی که روزانه فلان قدر مطالعه نکنه دست نمیدم! چون تفاوتی با سگ و خوک نداره»!

بماند که احساس میکنم این عبارتو از روی جمله یکی از اساتید بزرگوار برداشته. اما نتونسته درست و حسابی تحلیلش کنه و فقط ظاهر احکام رو عنوان کرده!

واقعاً این چه حرفیه دوست عزیز؟ خجالت نکشیدی؟

آیا به این فکر کردی که جمعیت مد نظر شما احتمالاً ممکنه رقم چند ده میلیونی رو تشکیل بده؟ و شما خیلی راحت به این گروه عظیم چنین توهین وحشتناکی می کنی؟

اصلاً به چه دلیل چنین اجازه ای به خودت دادی؟

به مدد همون چند جلد کتابی که خوندی؟

دایره لغاتت بالا رفته؟ سوادت زیاد شده؟ بسیار خوب

اما درک و شعور چی؟!

اصلاً می تونی بفهمی که بسیاری از کسانی که در این حوزه توهین حضرتعالی قرار میگیرن، ارزشمندترین افراد جامعه هستن؟

یعنی کشاورزان، روستاییان، دامداران و ...))

شاید هم بهتر است مانند یکی از دوستانم(سعید) برای خودت حریمی مشخص کنی؛حریم را می توانی در هر مواردی تعیین کنی

سعید فعله گری:

حریم کتاب خوان ها

به نظرم این روزها این واژه دیگر کم رنگ تر شده و هر چقدر که کم رنگ تر می شود ، به همان شدت هم آزار و اذیت هایی که متحمل می شویم بیشتر می شود.منظورم از حریم این نیست که یک حصار دور خودمان بکشیم و دست از همه بشوییم. نکاتی و ویژگی هایی را در زیر لیست کرده ام تا با معنای این مفهوم کمی بیشتر آشنا شویم.

1)آشنایی و ورود به حریم

در همان ابتدای آشنایی، کسی را وارد حریم خصوصی خود نکنیم. ابتدا بسنجیم که این فرد از کدامین قماش است؟ منظور من را به راحتی می فهمد یا باید برایش خیلی توضیح دهم ؟ آیا می توانم به راحتی با او تبادل نظر کنم؟ آیا کسی است بتوانم با او نیم ساعت بدون دغدغه صحبت کنم و نگران بی سوادی خودم نباشم؟

2)درک بی سوادی در عین باسوادی

قطعا هر کسی در هر زمینه ای تخصص و تبحر دارد و در مقابل این فرد ( یعنی زمینه تخصص اش) من بی سواد هستم. وگرنه من هم در زمینه تخصصی خودم یک فرد باسواد هستم. نکته ای که در این بین وجود دارد، اینست که افراد پخته در زمانی که با فرد دیگری از قماش خود صحبت می کنند ، خود را یک بیسواد در نظر می گیرند و به نظرات طرف مقابل به راحتی و سهولت گوش فرا می دهند و طرف مقابل آن شخص هم همین نکته را رعایت می کند و نتیجه این کار افزایش سواد و دانش و انتقال تجربه دو طرفه است.

3)مهم نبودن تعداد کتاب ها و سن

به جز دو نفر که( یک چهار سال و یکی دو سال ) از خودم کوچکتر است ، همه افرادی که در رابطه با آنها هستم ، حداقل 14 سال از من بزرگتر هستند. قدر ترین آنها هشت هزار و 500 جلد کتاب دارد و کمترین آنها 500 جلد کتاب. اما هیچگاه و هیچ وقت این دو معیار سن و تعداد کتاب برایشان مهم نبوده ونیست و نخواهد بود. زمان هایی که با هم صحبت می کنیم و یا درکنار یکدیگر جمع می شویم ، هیچ گاه با این چشم (لنز) به یکدیگر نگاه نمی کنیم. انگار که هم سن هستیم و در یک خانواده بزرگ شده ایم.

4) راهنمایی های بی مزد :

دقیقا به یاد دارم که وقتی به دانشگاه رفتم ، پدرم این نکته را متذکر شد که اگر نتوانی بدون مزد کسی را راهنمایی کنی ، هیچ گاه ادعای با سواد بودن را نداشته باش و آن کتاب هایی را که خوانده ای ، دور بریز یا آتش بزن.

اکنون وقتی به این سن رسیده ام و با افراد پخته زیادی از رشته های مختلف نشست و برخاست داشته ام، پی برده ام که سخن پدرم یکی از ویژگی های افراد خردمند است.

بعدها از پدرم پرسیدم که منظورت دقیقا چه بود؟

گفت که یک لحظه با خودت بنشین و فکر کن که چقدر توانسته ای با کتاب هایت و سوادت دیگران را بدون اینکه انتظار دریافت کمکی از آن ها داشته باشی ، راهنمایی کنی؟

چندین بار پیش آمده که بدون اینکه مزدی دریافت کنی ، به کسی لطف کنی ؟

اگرتعداد این افراد در مقایسه با کتاب هایت ، یک دهم نیست ، آن کتاب هایت را دور بریز.

الان چند سالی است که پی برده ام ، افراد خردمند و کتابخوان ، بدون اینکه مزدی دریافت کنند ، درحوزه ای که سوادش را داشته اند، خیلی ها را بدون دریافت هیچ مزدی راهنمایی یا هدایت کرده اند. اما بیشتر سوال می پرسند تا اینکه پاسخ دهند.

یعنی تا شما را سوال پیچ نکرده اند و به عمق ماجرا پی نبرده اند ، جواب روشنی را ارائه نمی کنند.

بیشتر سوال می پرسند و کمتر پاسخ می دهند. اما وقتی پاسخ می دهند ، پاسخ شان چنان پخته و دقیق است که برای پیدا کردن چنین پاسخی باید خیلی خیلی هزینه کنی آن پاسخ را بدست بیاوری. اما این پاسخ را بدون مزد بدست می آوری.))

و یه چیز دیگه این که با خواندن هر کتاب باید جمله‌ای با تو بماند این که با خواندن ان کتاب چه نصیبت شد ایا در تو تاثیری گذاشت یا نه؛چه کتاب درسی باشد چه غیر درسی

فرزند عزیزم دوست دارم از دوران کودکی کتاب خوانی را شروع کنی ،نمی خواهم سرزنش تو را ببینم همان طور که من پدر و مادر مرا سرزنش کردم؛پس به من حق بده که در اوایل زندگیت به تو سخت بگیرم ؛تویی که در دورانی از خامی به پسر می بری که شاید بازی ها کودکانه و بازی ها دنیا تو را سرگرم خود کند.

برای رسیدن به این لذت باید از تلویزیون و هر چه نامش رسانه است باید فاصله بگیری( (آه از این تصویرنما! این هیولای پُرنیرنگ حیلت‌باز، مدوزایی که هر شب کرور کرور انفاسِ خیره به خود را بهت‌زده سنگ می‌کند. سیرنی که شیرین می‌خواندت به هوشبر نغمه‌ای، و دلپذیرند آن بی‌شمار وعده‌هایش، لیک در انجام بس ناچیز است داده‌اش))

من هنوز هم حسرت گذشته را می خورم.که چرا پدر مادر عزیزم برای من حداقل امکانات وفرصت ها رو فراهم نکردن و یا چرا من در کودکی طعم لذت کتاب خوانی را نچشیده ام. درسته که سبک زندگی و سطح زندگی فقیرانه مان برای آن چیزی که من انتظارش را داشته ام توجیهی باشد اما باز هم می گویم نه

فرزندم نمی دانم دیگر با چه زبانی بگویم که کتاب خواندن خوب است.

از تحققیات نیل پستمن منتقد علوم ارتباطات بگویم که درکتاب "زندگی در عیش ، مردن در خوشی" در مورد حذف کتاب در جامعه امریکا می گوید:

او توضیح می‌دهد که این رسانه ای یا تلویزیونی شدن یکی از پیامدهایش این است که آهسته آهسته خواندن کتاب کم می‌شود و بعد در فصل سوم یا چهارم کتاب توضیح می‌دهد،آمریکایی که امروز امپراطوری شد به این علت بود که در قرن 18 یا 19 آمارها ی شگفت انگیزی از کتابخانه ها وکتابفروشی ها و نشر کتاب و این ها یک زیرساخت فرهنگ مکتوبی بوجود آورد و حالا تلویزیون ها با سرگرمی سازی یا تجاری سازی و با چیزهای دیگر دارند آن را از جامعه می‌گیرند . او معتقد است که اگر این اتفاق ادامه پیدا کند تمدن آمریکا سقوط می‌کند و فرو می‌ریزد، یعنی کتاب نباید جایگاهش در تمدن آسیب ببیند، تلویزیون ، روزنامه و رسانه های دیگر باید مواظبت کنند از اینکه به هر حال آن دانشی که به صورت مکتوب تولید می‌شود یک نقش ساختاری در پیشبرد زندگی اجتماعی و تمدن دارد، بخصوص در حوزه علوم انسانی اجتماعی ما اگر درکمان فقط بخواهد بصری باشد؛ این درک بصری درست است که حواس را چند بعدی می‌کند ولی خیلی از حقیقت هایی که حقیقت های غیربصری هستند را نمی توانیم ببینیم چون درک انتزاعی ما را محدود می‌کند به تعبیر پستمن بصری کردن درک را انضمامی و چند بعدی می‌کند ولی آن درجه انتزاع را کم می‌کند ، خواندن و نوشتن چون تمرکز بیشتری را می‌طلبد ، و نیازمند یک ارتباط فعالانه تر است.

اما وقتی که تلویزیون نگاه می‌کنیم مهم نیست که سخنرانی یک جامعه شناس را گوش می‌کنیم یا مثلا یک فیلم سینمایی را، خیلی ریلکس هستیم ، برای همین هم اینها خیلی نیاز به تمرکز و دقت ندارد اما کتاب که می‌خوانیم زود خوابمان می‌گیرد چون کتاب انرژی بیشتری می‌خواهد یعنی درگیری مغزی بیشتری نیاز دارد و برای همین هم خیلی ها آمادگی اش را ندارند و خیلی ها هم به محض این که بخوانند خوابشان می‌گیرد. چرا؟ چون کتاب مغز را فعال می‌کند و تلویزبون این کار را نمی کند، حتی تصاویر ویدئویی و اینترنتی هم این کار را نمی کنند ، معنای این حرف چیست ؟ معنای این حرف آن است که یکی از پیامدهای مخرب رسانه‌ای شدن می‌تواند این باشد که درک انتزاعی ما به تدریج کمتر می‌شود

فرزندم از ادبیات فارسی مان فاصله نگیر؛ به تمام شاعران پارسی زبان مان عشق بورز مولانا،سعدی،فردوسی با شعرها و داستان هایشان می توانی تا اسمان هفتم بروی و بیایی

(اومبرتو اکو) نشانه‌شناس، فیلسوف، متخصص قرون وسطی رمان نویس ایتالیایی در مورد کارکردهای ادبیات می‌گوید ادبیات کارکردش تولید لذت نیست ، اگر این بود ارزش نداشت درست است که لذت تولید می‌کند ولی کارکرد اصلی آن این نیست ، کارکرد اصلی ادبیات ارتقاء ذهن است از طریق ارتقاء زبان به وی‍‍ژه ادبیات کلاسیک و آثار ادبی بزرگ. او مفصل شرح می‌دهد که از لحاظ نشانه شناسی کاری که خواندن کلمات یعنی اشعار ، رمان و داستان می‌کند آن کار را یک فیلم سینمایی نمی کند، یک گالری هنری نمی کند ، حتی موسیقی این کار را نمی کند چون آن درک انتزاعی که رمان و شعر می‌دهد در تصویر نیست، چون زبان از طریق ادبیات ارتقا پیدا می‌کن

نامه ای که او به نوه اش نوشته :

نوه دلبند و عزیزم،

همه چیز را با حفظ کردن، بیاموز…

به هیچ وجه میل ندارم نامه‌ای را که برایت می‌نگارم، ماهیتی ملودراماتیک داشته باشد و سرشار از احساسات و عواطف رقیق باشد و نصایح و اندرزهایی پیرامون عشق ورزیدن به همنوعان یا زادگاه مادری یا حتی دنیای اطرافمان یا از این نوع چیزها در خود گنجانده باشد؛ زیرا کوچکترین توجهی به آن نخواهی کرد و آن هنگام که بخواهی این گونه نصایح را به اجرا گذاری (در حالی که تو دیگر یک انسان بالغ شده‌ای و من نیز دیگر در قید حیات نیستم)، نظام ارزش‌گذاری‌ها آنقدر تغییر یافته است که تمام اندرزها و نصایحم دیگر ماهیتی قدیمی و غیر عملی برایت در بر خواهد داشت و هیچ فایده‌ای برایت نخواهد داشت.

بنابراین مایلم که تنها روی یک نکته به‌خصوص تأکید ورزم و سفارشاتی به تو بکنم؛ چیزی که تو یقینا خواهی توانست به مرحله اجرا گذاری. حتی در همین دوران کنونی، در حالی که مشغول گشت و گذار در داخل صفحه دستگاه ‌ای‌پدت خواهی بود… بدانسان نیز این اشتباه را نخواهم کرد که به تو بگویم دست از این کارها برداری، البته نه به این خاطر که به نظرت همچون پدربزرگی کسل‌کننده خواهم رسید، بلکه به این خاطر که خود من نیز همین کارها را انجام می‌دهم.

در نهایت امر، شاید بتوانم به تو نصیحت کنم که اگر به صورت تصادفی نگاهت با صدها سایت وقیح و نابهنجار در اینترنت مواجه شد که تمام اشکال روابط جنسی میان دو انسان را به هزاران شکل مختلف نمایش می‌دهند، دست کم بر این عقیده باقی بمانی که رابطه جنسی به هیچ وجه این چیزی نیست که در این سایت‌های وقیح و نامناسب می‌بینی؛ سایت‌هایی که اتفاقا ماهیتی بسیار کسل‌کننده و یکنواخت هم دارند. این نوع سایت‌های وقیح و نامناسب فقط در نظر دارند که تو را از رفتن به خارج از خانه بازدارند تا از نگاه کردن به جنس مخالفت به صورت طبیعی دست بکشی.

اتفاقاً من قصد دارم به تو بگویم که به مانند دوران قدیم، به دوشیزگانی که در اطرافت هستند، خوب بنگری، حال در مدرسه یا در ورزشگاهی که برای انجام دادن تمرینات ورزشی به آنجا می‌روی؛ زیرا هر چیزی که واقعی باشد، بهتر است و دوشیزگان واقعی‌ای که از گوشت و پوست و استخوان‌اند، به مراتب سالم‌تر و بهتر از آن تصاویر وقیحی هستند که در سایت‌های اینترنتی ظاهر می‌شوند…

بیماری یک نسل

ادامه دارد.........


پی نوشت:-کتاب خوانی و توصیه هایی برای ان

-کتاب و کتاب خوانی

-چرا کتاب بخوانیم؟میثم مدنی


نامه ی قبلی

نامه ای به فرزندم :در باب عشق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب تفکر

نامه ای به فرزندم در باب تفکر

نوشته (نامه ای به فرزند)هیچ ربطی به تصویر مطلب نداره فقط یه معرفی کتابه  برای خالی نبودن عریضه معرفیش کردم؛ که همچین کتابی هم هست.این کتاب حاوی نامه های مفاخر تاریخی و مشاهیر معاصر در عرصه های فرهنگ و جامعه، زبان و ادب فارسی، هنر و علوم و فنون  که به فرزندانشون نوشتن رو میتونید از شهر کتاب انلاین تهیه کنید.

قیمت کتاب 98000 تومان در شهر کتاب انلاین میتونین سفارش بدین


نویسنده این نامه اقای محمد غلامی هستش ولی من بازنشرش می کنم در کنار سری نامه های که به فرزندم نوشتم.

نامه اول :هیچ گاه به مدرسه نرو

نامه دوم: درباب عشق


نامه ای به فرزندم

نامه

سلام فرزند عزیزم

نمی دانم من زیاد فکر می کنم یا اینکه مردم ما کم فکر می کنند. هر چه که هست من زیاد فکر می کنم. فکر فکر فکر و فکر. با اینکه می گویند فکر کردن سخت ترین کار دنیاست اما من از این کار سخت خوشم می آید. به نظر من کسی که فکر نکند هیچ ارزشی در دنیا ندارد.انسان موجودیتش به فکر کردن است. اگر انسان فکر نکند پوچ و پوک می شود مثل گردوی پوکی که فقط به درد این می خورد که زیر پا له کرد و آن را در آتش انداخت تا بسوزد. مثل مگس مزاحمی که با مگس کش روزی بر سرش خواهند کوبید و نابودش خواهند کرد. این سخن آنقدر روشن است که حتی نیازی به فکر کردن و استدلال هم ندارد.

البته فکر کردن معنی اش این نیست که مثل دیوانه ها و افسردگان در گوشه اتاق بنشینیم و به یک نقطه خیره شویم و بدون هدف لحظه ها را هدر بدهیم و یا اینکه به امور بی معنی و بی خاصیت فکر کنیم. فکر کردن معنی بلندی دارد و ارزش زیادی هم دارد. انسانها بدون تفکر هیچ ارزشی ندارند. قرآن کریم وقتی در باره انسانهای پست و جنایتکار صحبت می کند آنها را ملامت کرده و به آنها  می گوید: چرا فکر نمی کنید؟! چرا عقل تان را به کار نمی اندازید.

انسانها تنها برتری شان بر حیوانات به خاطر فکر کردنشان است. اما امروز با اینکه آدمها سواد دارند ولی فکر و اندیشه ندارند. آنها مرتب می خورند و می خوابند و می پوشند و کار می کنند اما فکر نمی کنند. هم قرآن کریم و هم انسانهای حکیم و دانشمند، اینجور انسانها را که هرگز در کارهایشان فکر نمی کنند جاهل، نادان و احمق می دانند. ربطی هم به میزان سواد و تحصیلات آنها ندارد. اگر کسی کار احمقانه و بدون خاصیتی انجام دهد مثل حیوانی می ماند که فقط خوردن و خوابیدن و جفت گیری بلد است.

اگر مردم عمل زشتی را انجام می دهند یا لباس نامناسبی را می پوشند یا با دیگران با زشتی سخن می گویند و دیگران را مسخره می کنند یا به دیگران آزار می رسانند یا با پدر و مادرشان به زشتی و درشتی سخن می گویند به خاطر این نیست که آنها سواد ندارند یا پول ندارند یا عقل ندارند بلکه به خاطر این است که آنها فکر نمی کنند و جاهلانه زندگی می کنند. انسان جاهل دقیقا مثل حیواناتی هستند که خوب و بد را تشخیص نمی دهند. قرآن کریم نیز به همین خاطر انسانهای جاهل را که چشم دارند ولی نمی بینند و عقل دارند ولی با آن فکر و اندیشه نمی کنند مانند حیوانات و حتی از حیوانات هم پست تر می داند.

الان مردم خیال می کنند چون کامپیوتر و موبایل دارند یا لباسهای گرانقیمت می پوشند و پیتزا می خورند پس از گوسفندان بهترند و باید به آنها احترام گذاشت در حالیکه اینطور نیست. تنها کسانی شایسته احترامند که هر روز در باره کارهای خود فکر کنند. اگر کسی به درختان و جنگلها آسیب می زند و آنها را آتش می زند، اگر کسی به دیگران دروغ می گوید و اگر کسی کاری خلاف قانون انجام می دهد و کارهای زشت و خلاف اخلاق انجام می دهد معنایش آن است که این شخص دقیقا به یک حیوان پست و بی ارزش تبدیل شده است و هیچ احترامی ندارد.

فرزند عزیزم! متاسفانه امروز زندگی کردن مثل انسان خیلی سخت است. می دانی چرا؟ برای اینکه در اطراف تو هزاران موجود بدون فکر زندگی می کنند که شبیه انسانند ولی در واقع انسان نیستند و کارهایشان بر خلاف عقل ادب اخلاق و اندیشه است و برای همین ما را هم مجبور می کنند مثل خودشان زندگی کنیم. یعنی اینکه فکر را در خودشان کشته اند و به نوعی حیوان دوپا تبدیل شده اند و ما هم اگر در رفتارها و سخنان خودمان فکر نکنیم یک روز مثل آنها خواهیم شد. خداوند همیشه هشدار می دهد که سعی کنید مثل انسانهایی نباشید که بدون فکر زندگی می کنند و از کارهای غلط همدیگر پیروی می کنند.  خداوند کسانی را که زیاد فکر می کنند و مثل مردم بی ایمان و کثیف رفتار نمی کنند پاداش زیادتری می دهد.

فرزندم! شاید خیلی از حرفهای این نامه برای تو زود باشد و شاید بعضی از آنها را نفهمی، چون هنوز از دنیای بزرگسالان چیزی نمی دانی ولی مهم نیست. بالاخره یک روز بزرگ می شوی و معنی این سخنان را می فهمی. مثلا خیلی از مردم کارهای زشت خودشان را به گردن دیگران می اندازند و به اصطلاح روانشناسان فرافکنی می کنند. خیلی از مردم به خاطر کارهای زشت و احمقانه ای که می کنند هر روز دیگران را سرزنش می کنند یا پدر و مادرشان را مقصر می دانند یا معلم را مقصر می دانند یا به دولت فحش می دهند و او را مقصر می دانند یا به کشورهای دیگر فحش می دهند و آنها را مقصر می دانند همه اینها به خاطر آن است که اصلا فکر نمی کنند. وقتی فکر نمی کنند پس راحت ترین راه را انتخاب می کنند و گناه کارهایشان را به گردن دیگران می اندازند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزندم در باب عشق

نامه ای به فرزندم در باب عشق


نامه ای به فرزندم: در باب عشق

 

سنت نوشتن نامه ای به فرزند را از محمد رضا شعبانعلی و عین صاد دو معلم بزرگم یاد گرفتم

محمد رضا سری نامه های که به رها نوشته ؛و در مورد عین صاد هم که کتاب نامه های بلوغ رو که برای فرزندانش نوشته رو خوندم.
پیش نوشت:
نام یوسف و سپاس اسامی خیالی هستند که برای فرزندانم انتخاب کردم ؛یوسف نام زیبایی است و سریالی که در دهه هشتاد از شبکه یک پخش می شد را خیلی دوست داشتم؛ و از همان چند سال قبل تصمیم گرفتم. نام یکی از فرزندانم یوسف و نام دیگری سپاس. این نام را هم برای این انتخاب کردم که هر گاه نام او را می برم شکر خدا را به جای اورده باشم و همیشه یاد او باشم
به نام خداوند نیلوفرین ستایش ز بهر تو ای بهترین
تاریخ 1/4/1397
سپاسم یا یوسفم سلام
این نامه ای است برای تو
تویی که اولین میوه قلب من هستی
(فرض کردم که اولین فرزندم پسر است)
تنها کاری که مرا به نوشتن این نامه های وا می دارد دغدغه تربیت توست وگرنه همانند سایر دوستانم به جای این که این دغدغه را داشته باشم از 24 ساعت روزم را یا 10 ده ساعتش را در شبکه های اجتماعی (تلگرام،اینستاگرام ،توییتر،) بودم یا هم مسیر 17 شهریور را تا چهار راه مخابرات را برای چشم چرانی 20 دور میکردم

امیر والاى من! جوانمرد باش ... یادت باشد مردانگى به مذکربودن ربطى ندارد. مردانگى یعنى هرکسى را به حریم خود راه ندهى و یعنى اصول رابطه را بدانى؛ تا وقتى از احساست مطمئن نشدى، کلام عاشقانه بر زبان نیاور. والا جان، قبل از شروع ارتباط بدان از زندگى و رابطه چه مى‌خواهى؛ چون اگر ندانى، هم خودت سردرگم می‌شوى و هم طرفت را سردرگم مى‌کنى. تو دربرابر دل‌بستن طرف مقابلت مسئولی؛ پس مبادا اگر به او حسى ندارى، بیخود و از سر عادت ابراز عشق کنى و مبادا او را عزیزدل خطاب کرده و پایبندش کنی، اما خودت گریزپا بشوى. مردانگی یعنى غرور یک زن را جریحه‌دار نکنى، براى اعتمادش حرمت قائل بوده و برایش امن باشى. مردانگى یعنى وقتى با همسرت وارد جمعى می‌شوى، تنها نگاهت به او باشد؛ یعنى با غرور دستش را بگیرى و نوازشش کنى و او احساس کند بانوى بى‌همتاى قلب توست. مردانگى یعنى وقتى از خطاى تو چشم پوشید، متوجه باشى و آن را تکرار نکنى و به او فرصت گفت‌وگو بدهى. مردانگی یعنى شرفِ رابطه داشته باشى، نه اینکه هر وقت گلى رنگین‌تر مدهوشت کرد، عطر گل خودت یادت برود و او را رها کنى تا پژمرده شود. مردانگی یعنى کارى نکنى که به‌خاطر لحظاتى خوشگذرانى، صورت همسرت که مثل گلِ همیشه خندان بود، غرق غصه شود. مردانگی یعنى بدانى رابطه دوسر دارد و براى شروع و خاتمه‌اش هر دو باید با هم گفت‌وگو کنید و اگر مى‌خواهى رابطه‌اى را تمام کنی، مثل یک مرد دلایلت را بگویى و به طرف مقابلت فرصت ابراز احساساتش را بدهى؛ یعنی یادت بیاور که برای به‌دست‌آوردنش چقدر تلاش کردى و حالا هم براى پذیرش نسبى شرایط به او فرصت بدهی. پسرم! مردانگى یعنى امروز نگویى عشقم و فردا از آن، فارغ شوى و بروى پى زندگى‌ات. چون همسرت کلمه «عشقم» را از زبان تو با گوش دلش مى‌شنود پس کارى نکن گوش دلش کر بشود و نخواهد بشنود.
والاى من، همیشه یادت باشد زمین گرد است همیشه یادت باشد ...می خواهم بیشتر بگویم و بنویسم اما نامه های زیادیست که برایت اماده کرده ام و خواهم نوشت.
همیشه سعی ام بر این بوده که اگر عمری بود و اگر قصد ازدواجی داشتم پدر خوبی برایت باشم و در انتخاب مادرت هم بهترین تصمیم را می گیرم تصمیمی عاقلانه و خردمندانه،تو هم سعی کن که در انتخاب همسرت عجول نباشی و معیارت برای ازدواج پول ،خانواده ، اندام موزون و زیبایی نباشد. که بلاهت در زنان زیبا موهبتیست. شوهران بسیاری را میشناسم که از بلاهت زنانشان به وجد می آیند و آن را نشانه ای از معصومیت کودکانه ی آنها می دانند. زیبایی چه معجزه ها که نمیکند!

نقص عقلی زنی زیبا به جای آنکه توجه ها را از او برگرداند، جذاب ترش میکند

بماند که این خودش نامه ای دیگری است.

پی نوشت:قسمتی از متن از احمد حلت است و مابقی از خودم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزند اینده ام، هیچ گاه به مدرسه نرو

نامه ای به فرزند اینده ام، هیچ گاه به مدرسه نرو

علیرغم اینکه از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم، اما اعتقاد دارم بعضی نوشته ها اونقدر جذاب و اعجازگر هستن که کپی نکردنشون یه جورایی خیانت محسوب میشه!

مخصوصاً وقتی که مطلبی رو میخونی و می بینی که نویسنده، دقیقاً زده به هدف و زخم کهنه ای که مدتها روی دلت بوده و نمی تونستی در قالب کلمات بیان کنی



نامه ای به فرزند آینده ام

فرزندم اکنون که این نامه را برای تو مینویسم هنوز با مادرت آشنا نشده ام و نمیدانم کی قرار است آشنا شوم.به هر حال هم مادرت و هم تورا بسیار دوست دارم.راستش را بخواهی هم اکنون شرایط ازدواج هم ندارم ولی امید دارم که بزودی همه چیز را روبراه میکنم.پدرت در خانواده ی بسیار فقیری بدنیا امده و خب میدانی این برای من یک موهبت بوده است زیرا باعث شده است که به خودم بیایم و روی شناخت خود و جهان هستی وقت بگذارم شاید اگر رفاه نسبی ای داشتم هم اکنون بجای اینکه این سطور را برای تو بنویسم در حال دور دور در خیابان بودم و مسلما دغدغه ی تربیت تو را هم نداشتم.

فرزندم پدرت هم اکنون در حال طی کردن اخرین روزهای ۲۲ سالگی عمر خود است و همانطور که میدانی اخرین مدرک تحصیلیش لیسانس است به حرفهای من فقط فکر کن و آنها را بدون فکر خود نپذیر.فکرت هر چه باشد برای من محترم است..نمیخواهم وقتت را به نصیحت بگذرانم منتها میخواهم به تو بگویم که ای فرزند دلبند من هیچگاه به مدرسه نرو و هیچگاه قدم در هیچکدام از مدارس انتفاعی ، غیر انتفاعی ، تیزهوشان ،کم هوشان و غیره نخواهی نگذار.نه اینکه بخواهم خدایی ناکرده تو را مجبور کنم.این صرفا یک پیشنهاد است و تصمیم نهایی با توست.من فکر میکنم سیستم اموزشی تو را محدود به نمره و مدرک میکند و عمرت را تباه میکند.اشتباهات تو را سرکوب میکند و تو را کمال طلب بار می آورد

فرزند عزیزم تو باید استعداد خودت را کشف کنی و من و مادرت هم کمکت میکنیم.برای من فرقی ندارد تو شاعر شوی یا نقاش یا فضانورد یا فوتبالیست یا رقاص یا نانوا هر استعدادی که داشته باشی من به تو کمک میکنم که استعدادت را شکوفا کنی و ارزش تو برای من همیشگی است و ربطی به انتخابها و افکارت ندارد.تو همواره ارزشمند هستی و روز به روز برای من ارزشمند تر هم میشوی.

فرزند عزیزم من نمیخواهم آرزوها و نداشتن ها و نشدن ها و کتک خوردن ها و عقده و تحقیر های دوران زندگی ام را به تو انتقال دهم تو مختاری و تصمیم های تو گرانبها است و اگر مرا لایق بدانی به تو مشورت خواهم داد ولی تصمیم نهایی را خودت بگیر و مسئولیت تصمیمت را بپذیر.در هر صورت من به تو و به وجود تو افتخار میکنم.

فرزندم ما انسانیم و اشتباه جز جدایی ناپذیر ذات ماست از اشتباه نترس و از حاشیه ی امنیت خود رها شو و انقدر اشتباه کن و اصلاح کن تا به نتیجه ی جدیدی دست یابی-من به اشتباهاتت افتخار میکنم.من میدانم تو بسیار شجاع و جسوری و اشتباه های احتمالی تو نشان از این امر است.

فرزندم تنها رمز زندگی شادی و محبت است همیشه و در همه حال شادی را برای خود انتخاب کن و نگذار حرف دیگران باعث شود تو از مسیرهای  خود منحرف شوی.من باز هم برایت نامه خواهم نوشت شاید در اینجا نه در دفترم.

دوستدار تو پدر آینده ات

رضا چترزرین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین