یا علی تاریخ می رود که سرافکنده تر شود هر بار از تداعی این رویداد ها

۶ مطلب با موضوع «مطالب و پست های اموزنده دوستان» ثبت شده است

یه پست خوب(ویتامین دی 3)-

یه پست خوب(ویتامین دی 3)-

حقیقتاً بین 150 وبلاگی که دنبال می کنم و می خونم دو نفر هستند که وجودشون برای من حیاتیه(سعید یگانه؛ و محمد غلامی) سبک نوشتن و نثرشان و شیوایی بیان شان ونکته های دلاویزی که در نگارششان می بینی و لذتی که از خوندن اونا می بری غیر قابل وصفه؛ نوشته هایی که هم توش طنزه و هم کنایه و  هم زیبایی و ایضاً  چیزایی برای یاد گرفتن چه کسب و کار چه درس زندگی (سعید یگانه رو بیشتر می شناسم تا اقای غلامی رو )

این نکته ها رو از پست (پزشک یا عطار ) سعید یگانه جدا کردم البته پیشنهاد می کنم نوشته اصلی رو بخونین چون یکم بیشتره

از اینجا کلیک کنید

پزشک یا عطار


این نوشته درباره ی -----مدح یا تمجید، و یا  سرزنش ، مذمت-- روش های درمان صنف پزشک یا عطار  یا به اصطلاح؛ پیران خاندان ما که خود را همه چیز دان می دانند و توهم خود علامه پنداری ان ها را گرفته است. می باشد. وحتی بی خردی و بی منطقی های ما از ..علم پزشکی و یا ......

 خلاصه هم تحسین میکنه و هم عیب جویی

یه نکته خوب هم از  فصد (رگ اکحل)(عروق قابل فصد در بدن)(خیلی از نوشته های دیگه که ابی کردم لینک نداره فقط این وبالایی داره ؛معذرت) دست راستش می گه که خیلی برای من اموزنده بود وهم این مورد رو تو یکی از دوستان دیدم.

ای تو روح او دکتر مادر بووووووووووووق مرده ی بی سواد، کروکودیل،زشت، بی همه چیز بووووووووووووق

که پرستار بووووووووقش منو به f   داد.منظورم (منظورم به فناست به قول اقای یگانه نه اون چیزی که در ذهن شماست) با اون امپول زدنش خوب تصمیم گرفتم از این به بعد پیش هیچ زنی نرم برای این کار اخه ای زنیکه ......شما  جای دیگه مبارک رو بردی به f  (تاکید می کنم فنا ذهنتون منحرف نشه) دادی میای عقده تو روی من خالی میکنی مجسمه بلاهت

داشتم مثل پنگوهن یه ده دقیقه رو تو خیابون راه می رفتم کودن

ای همراهان و خوانندگان به جای امپول به دست زنی بی عقل مکمل هم راه دومه 

میریم سراغ پست خوب ونکته های خوب من و اقای یگانه عزیز

اگه همچنان با شنیدن کلمۀ آهن در گیاه اسفناج فکر می کنیم که باید کمبود آهن بدن رو از گیاه اسفناج تامین کنیم (ساده سازی مفاهیم) اما از اونطرف بد نیست بدونیم که میزان آهن موجود در یک عدد قرص فروس سولفات برابر با 300 کیلوگرم اسفناجه! با این تفاوت که مقدار ناچیز آهن موجود در اسفناج نه درد دنیامون میخوره و نه آخرت. چون قابلیت جذب در بدن انسان رو نداره. مضافاً اینکه مقدار بالای اگزالات موجود در اسفناج میزنه دهن کلیه هامونم سرویس میکنه.

 

همه می دونیم که گیاه شوید برای کم کردن چربی خون مفیده اما دلیل نمیشه که برای این کار بریم روزی 3 کیلو شوید بخوریم! شرکت های مختلف داروسازی کارمونو راحت کردن. مثل ایران داروک که با ساخت قرص آنتوم به خوبی در این زمینه پیشتازه.

 

 

قرنهاست که خواص گیاه شیرین بیان برای التهاب و تسکین زخم معده اثبات شده. اما همین گیاه دارای ماده ای خطرناک به اسم گلیسیریزین می باشد که می تونه باعث بالارفتن فشار خون بشه و خطرناکه. اما خوشبختانه ما می تونیم از قرص های د-رگلیس که عصاره خالص شیرین بیان هست (که ماده مضر گلیسیریزین رو در کارخونه ازش جدا کردن) استفاده کنیم.

قیمتش یه صد تایی دیروز از خطاری سوال کردم 5000 تومن بود.

 

کنگر فرنگی خیلی خوبه. کلّی خاصیت داره. مخصوصاً برای پاکسازی کبد. حالااز کجا پیدا کنیم؟! اصلاً مگه میشه خوردش؟ برای این منظور می تونیم به راحتی از قرص آترومُد (داروخونه ها به اشتباه، آترومِد تلفظش میکنن) استفاده کرده و از فواید بی نظیرش بهره مند بشیم.

 

 

اگه سرما خوردیم (البته از نوع ویروسی) و یه مشت علوفه جوشوندیم و تناول کردیم و عنبرنسارا (مدفوع الاغ یا دقیق تر عرض کنم: ماچه الاغ) دود کردیم و خوب شدیم یادمون باشه که اگه این کارها رو هم نمیکردیم بازهم بعد از چند روز خوب میشدیم! و این موضوع هیچ ربطی به معجزۀ پشکل الاغ نداره!

البته شاید اگه چیزی به نام سفیکسیم و آموکسی کلاو کشف نمیشد، بنده هم برای درمان عفونت سینوس ها مجبور بودم همزمان با نوشتن این پست در حال استنشاق بخور کاج و پشگل ماچه الاغ (عنبر نسارا) باشم!


یه نکته کوچولو در مورد گیاهان دارویی بگم و بعد برم سراغ بقیه داستان:

نیازی به جنگ و دعوا نیست. همه دنیا به این نتیجه رسیدن که گیاهان دارویی، برای بدن انسان مفید هستن و در بعضی موارد هم نتایج فوق العاده ای گرفته شده.

 

اما لازم نیست برای اینکه از فواید آویشن بهره مند بشیم حتماً یک مشت آویشن بریزیم و دم کنیم. می تونیم از سافت ژل های گاسترولیت استفاده کنیم که شرکت باریج اسانس زحمت تهیه اونا رو کشیده.

 

اگه سرفه می کنیم و نیاز به داروی گیاهی خلط آور داریم، می تونیم به جای دم کردن چند مشت گیاه مختلف مثل ختمی و رازیانه و مرزه و امثالهم، عصاره خالصشون رو مصرف کنیم که تحت عنوان شربت تیمیان توسط شرکت داروسازی مینا تهیه شده و در این موارد بهتر از اکسپکتورانت عمل میکنه.

و اما کمبود ویتامین من(پرسپولیسی ام)

خود من هم دچار کمبود ویتامین د هستم  که چند روز پیش بعد از رفتن پیش دکتر و چکاپ کامل

قرص ویتامین د 3 با  دوز بالای (اخرین دوز)50000 برام تجویز کرد. البته دوزه های پایینی هم داره ) از شرکت زهراوی

600 واحد برای کودکان و بزرگسالان زیر 70 سال

- 800 واحد برای بزرگسالان کمتر از 70 سال

- 400 واحد برای نوزادان)

این قرص ها رو بدن نسخه پزشک هم میتونید تهیه کنید.

 در کنار (مکمل و قرص دی کلسیم )یعنی همراه با کلسیم غنی شده از( شرکت داروی سازی مینا )البته همه ما ایرانی ها  کمیود این ویتامین رو داریم برای همونه که تلویزیون هی زررت زررت داره تبلیغ می کنه که ای مردم ویتامین دی مصرف کنین وروغنشو تبلیغ می کنه

نور خورشید،

ماهی های چرب: سالمون

جگر گاو

و چند تا کوفت و زهر مار دیگه حاوی این ویتامینه

 خوب به جای این که برین 5 کیلو جگر گاو بخورین به جاش برین یه دونه از اون قرصای شرکت زهراوری دی 3 بخورید.

تو پست انتخاب غذا هم یه اشاره ای به ویتامین ها کردم در ویرگول و اینجا میتونید بخونید

تاثیر انتخاب غذا بر روی گرمایش جهانی و تاثیر مصرف لبنیات (گوشت مایع)بر سلامت کودکان ما


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
جهاد اکبر روزگار ما

جهاد اکبر روزگار ما

علیرغم اینکه از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم، اما اعتقاد دارم بعضی نوشته ها اونقدر جذاب و اعجازگر هستن که کپی نکردنشون یه جورایی خیانت محسوب میشه!

منابع آبمان رو به اتمام است و ترس به دلِ همه (و بالاخره مسئولین هم) افتاده که قرار است چه بر سر این سرزمین بیاید.

مصرف انرژی مان آنقدر بالاست که برخی اروپائیان فکر می کنند ما دربهشت زندگی می کنیم که اجازه داریم اینقدر مصرف کنیم.از گاز بگیرید تا بنزین و حتی الکل صنعتی!

آنقدر زباله تولید می کنیم که کسی حریفمان نمی شود.نسبت بازیافت مان به اندازه زباله هایمان هم که به پشه ای می ماند در مقابل کوه دماوند.

آمار تصادفات و وحشی گری در جاده هایمان حرف اول را می زند و اگر کسی ادعایی در این زمینه داشته باشد فوراً زیرش میگیریم.

خلاصه اینکه در هر زمینه ای تا شورش را در نیاوریم دلمان آرام نمیگیرد.

این نق و نوق ها تکراری است و جالب اینجاست که ما در نق و نوق هم شورش را درآورده ایم.همه ما منتقد وضع موجود هستیم و خود را هم بیرون از دایره ی نقد شوندگان می دانیم.درست مانند آن مثال معروف راننده ها که معتقدند هشتاد درصد مردم بد رانندگی می کنند ولی صد در صد راننده ها خودشان را جزو بیست درصد می دانند!

*

در وسط این معرکه ، سوالی که خیلی زیاد به آن پرداخته می شود(البته عده زیادی هم هستند که اصلاً این سوال هم برایشان پیش نمی آید) این است که "چه کاری باید انجام دهیم؟"

خوب طرح های مختلفی هم ارائه می شود و برنامه و بودجه برایش در نظر میگیرند و الی آخر.

راستش را بخواهید من فکر می کنم اصلاً ما در حدی نیستیم که آن سوال را از خودمان بپرسیم(منظورم "چه کاری باید انجام دهیم؟" است). به نظرم سوال مهم و بزرگ ما باید این باشد که "چه کاری انجام ندهیم؟".

دقیق محاسبه نکرده ام(چون بلد نیستم) ولی با یک حساب سر انگشتی هم می شود فهمید که اگر هر کداممان(منظورم همان هایی است که ادعا داریم و جزو دسته ی منتقدان هستیم) در روز فقط یکی از گند هایی که می زنیم را نزنیم یا کمتر بزنیم، جهشی فوق العاده در گند زدایی خواهیم داشت.

اشتباه نکنید منظورم این نیست که هر روز یکی از گندهایمان را ترک کنیم(که ترک عادت موجب مرض است).منظورم این است که از میان گونه های مختلف گند زدن هایمان،فقط یکی را امروز نزنیم.فردا می توانیم دوباره همان گند را بزنیم ولی فردا باید گند دیگری را برای نزدن انتخاب کنیم!.

فکر می کنم حتی اگر به اندازه ای که برای عوض کردن عکس های احمقانه ی پروفایل هایمان وقت می گذاریم(مخصوصاً برای کمپین کردن های احمقانه تر)، برای گند نزدن هایمان وقت بگذاریم،تغییر عظیمی را تجربه خواهیم کرد.

امروز از بقالی پلاستیک نگیرم.به یک نفر که دارد از فرعی بیرون می آید راه بدم(بدون اعمال شاقه)، شیر آب را کمی زودتر ببندم،یک روز بدون ماشین بروم سرکار،امروز به یک نفر اعتماد کنم، روبروی در باز یخچال درس های تصمیم گیری و انتخاب را مرور نکنم، یکی از چراغ هایی که تاثیر زیادی روی روشنایی خانه ندارد را خاموش کنم(سوزن که نخ نمیکنم!)، وقتی لپ تاپ لعنتی را برای ساعتی لازم ندارم هایبرنیتش کنم،لباس راحت توی خونه الزاماً به معنای زیر شلواری راه راه گشاد و زیر پیرهن دونفره نیست و می تواند کمی کلفت تر ولی باز هم راحت باشد، زیر دوش صدای لعنتی ام را توی سرم نیندازم و با شجریان بر سر اجرای گوشه چهار گاه رقابت نکنم.ادامه اش را خودتان بروید جلو.

به بعضی از این مسخره بازی ها می گویند "اصلاح الگوی مصرف". اصلاح الگوی مصرف نیاز به شق القمر ندارد که با دهان باز، منتظر مسئولین بمانیم تا برایمان طراحی اش کنند. همان مسئولین هم در روز یک گند کمتر بزنند کفایت می کند.

خلاصه اینکه ،عزیزانم بیائید دسته جمعی کمپین "خفه شویم" راه بیندازیم و با خودمان عهد ببندیم که فقط یک از گند های روزانه مان را نزنیم.به این کار می گویند "جهاد اکبر".

 

پی نوشت: لطفاً به خواننده های فرهیخته ی عزیزم بر نخورد،مخاطب این متن خودم بودم و امثال خودم و به شما هیچ ربطی نداشت.

نویسنده: سامان عزیزی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
۱۰ پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها

۱۰ پیشنهاد عملی برای دهه هشتادی‌ها


علیرغم اینکه از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم، اما اعتقاد دارم بعضی نوشته ها اونقدر جذاب و اعجازگر هستن که کپی نکردنشون یه جورایی خیانت محسوب میشه!

پیش نوشت: این نوشته میتونه برای دهه نودی ها کاربرد داشته باشه

حالا بزرگ‌ترین آن‌ها شانزده‌ساله شده. نسلی که ذهنشان آمادۀ بارور شدن است و باید تا می‌تواند از خوراندن زباله به مغرشان خودداری کنند.

تربیت شدن با محتوای کوتاه آفت این نسل است. اینکه توییتری بشوند و حوصلۀ متون بلندتر را نداشته باشند.

اما من به دهه هشتادی‌ها خوش‌بینم. بهترین خواننده‌های نویسندگان به نظرم همین نسل هستند، همین دهه هشتادی‌ها که من کار کردن برای آن‌ها را ‌ از کار کردن برای هر نسل دیگری دوست‌تر می‌دارم.

من دلگرمم به دهه هشتادی‌ها که به قول نیما غربال به دست از عقب کاروان می‌آیند.

برایشان چیزهایی که به ذهنم می‌رسد را نوشته‌ام، این‌ها نصیحت نیست، پیشنهاد یک دوست است.

۱

به هر مزخرفی موسیقی نمی‌گویند، پس نگذارید مزخرفاتی که اسم پاپ و رپ فارسی رویشان گذاشته‌شده لقلقۀ زبان شما بشوند. موسیقی خوب گوش بدهید. حتی کلاسیک. موسیقی کلاسیک ذهن شمارا منظم و خوش‌سلیقه می‌کند. سمفونی پنج بتهوون را گوش بدهید و قدرت بگیرید.

۲

بیرون بزنید و پیاده‌روی کنید. بروید توی یک فلافلی کار کنید؛ با بزرگ‌تر از خودتان بگردید. با هر دختری آشنا شدید، فقط چت نکنید، مدام با او قدم بزنید، اصلاً قدم زدن را شرط رابطه کنید.

۳

از احمق بودن و احمقانه گفتن نترسید، در بیان خودتان امساک نکنید، کسی از یک نوجوان کم سن توقع حرف‌های کاملاً سنجیده و فیلسوفانه ندارد، مهم این است که ترسو بار نیایید.

۴

مطلقاً از تماشای اخبار پرهیز کنید، خبربازی خاصیتی جز چرک و تار کردن ذهن ندارد. جایش نگاهی به تاریخ معاصر بیندازید، حوصله داشتید تاریخ تشیع را بخوانید. فرق لنین و استالین را بدانید، طوری نباشد که روزی اسم ژنرال دوگل را بیاورند و لایتشخص هر من البر باشید، شناختن این آدم‌ها خیلی مهم‌تر است که اخبار مسخرۀ روز است.

۵

مثل بقیه ملت توی گوگل سرچ نکنید: «چرا صادق هدایت خودکشی کرد؟ » جایش بروید بوف کور را دو سه بار بخوانید و کیف کنید و یاد بگیرید. نگران نباشید، نه افسرده می‌شوید، نه خودکشی‌ می‌کنید، بوف کور، لولوخرخره نیست. مطمئن باشید بوف کور از ترهات امثال مهران مدیری برای شما مفیدتر است.

۶

به‌جای اینکه بروید سینما و پاپ کرن بزنید و «خوب بد جلف» را ببینید و جیب سازندگان جلف آن را پرکنید، شب‌های روشنِ فرزاد مؤتمن و سعید عقیقی را ده-دوازده بار ببینید تا عاشقی یاد بگیرید و معنی شاعرانگی را بفهمید.

۷

به محتوای یک‌خطی توییتری اکتفا نکنید، هیچ حکمت ارزشمندی از طریق جملات قصار منتقل نمی‌شود، همت کنید و کتاب‌های کت‌وکلفت بخوانید. هنوز سرخ و سیاهاستاندال را نخوانده‌اید؟

۸

آنکه می‌نویسد را از آنکه فقط می‌گوید جدی‌تر بگیرید. فرق فرهنگ کتبی و شفاهی را بفهمید. نوشتن یعنی دقیق بودن، افکارتان، ارزش‌هایتان و اهدافتان را مکتوب کنید. اگر چت می‌کنید، به‌جای نوشتن یکی دو تا کلمۀ بی‌رمق، چند تا جمله بلند و درست‌ودرمان بنویسید.

نقاشی نگاه کنید، فرق پیکاسو و ونگوگ را بفهمید، انقدر سطحی نباشید که با تماشای منظره‌های بی‌رمق و سیاه‌قلم‌های آماتوری شگفت‌زده شوید. گوگل زیر دست شماست فرق ولاسکز و کاراواجو را بفهمید. والپیپر گوشی‌تان گاهی اوقات به‌جای عکس لیدی گاگا یکی از نقاشی‌های سزان باشد.

۱۰

چشم‌بسته همۀ توصیه‌ها و نصیحت‌های نسل‌های قبلی را جدی نگیرید. ابراهیم گلستان می‌گوید:

«نگاه کن. ببین. بخوان، اما هر چه را که می‌خوانی قبول نکن یک‌هو. بسنج.

یادگرفتن نه یعنی از بر کردن. نه یعنی قبول کردن. گاهی یادگرفتن یعنی قبول نکردن.»

نگذارید شمارا آن‌قدر کوچک کنند که رؤیاهایتان توی درس‌خواندن و قبولی در دانشگاه خلاصه شود. شما آیندگانید.

نویسنده :شاهین کلانتری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
کتاب امیل (رساله ای در باب آموزش و پرورش)

کتاب امیل (رساله ای در باب آموزش و پرورش)


حرف وقت اسم این ژان ژاک روسو میبینم یاد اقای همساده تو کلاه قرمزی میفتم

چند روز پیش و برای بار دوم کتاب امیل نوشته ژان ژاک روسو را خواندم و چند نکته ای از آن برایم جالب بود.

طبق رسوم و سنت خانواده ها معمولا بچه را در قنداق یا گهواره محکم می بندند طوری که اصلا نباید تکان بخورد ولی این سنت از کجا آمده است؟ معمولا زنها در زمانهای قدیم مدام مشغول کار و فعالیت بودند و بچه های قد و نیم قد زیادی هم داشته اند لذا چه کاری از این راحت تر که  بچه را محکم ببندند و خودشان کارشان را انجام دهند؟ در این هنگام بچه نه میتواند خرابکاری کند و نه به خود آسیبی برساند مادر هم با خیال راحت مشغول کارهایش میشود ولی روسو اشاره میکند که آزاد کردن دست و پای بچه ها باعث قوی شدن اعضای بدن طفل میشود همچنین خلق و خو وطبع او را مهربان میکند همچنین میگوید بچه ای را که ۹ ماه محبوس شده را بار دیگر چنان در تنگنای قنداق قرا میدهند که آرزو میکند کاش به جای اولم رفته بودم !

هنگامی که کودک خوی تند و خودخواه خود را نشان میدهد و مدام بهانه ی چیزهای مختلف را میگیرد تمرین های زیادی را میتوان در جهت تربیت مناسب او انجام داد مثلا اگر او از شما درخواست کرد شی یا وسیله ای را که د گوشه ی خانه است نزد او ببرید بهتر از شما طفل را در آغوش گرفته و نزد شی ببرید به این شکل دستور دادن همراه با زحمت برای او خواهد بود و کم کم خواهد فهمید نمی تواند صرفا با اشاره ی دست و گریه کردن اشیا پرواز کرده و نزد او بیایند.

در زمان که من بچه بودم بازیهای جالبی برای تقویت حواس ششگانه وجود داشت مثلا چشم هایمان را میبستیم و با صدای ضربه زدن تشخیص میدادیم که به مورد سوال یا معما نزدیکیم یا نه و هر چه قدر صدا بلندتر بود مما نزدیک تر میشدیم یا اینکه چشم هایمان را میبستیم و با بویایی و چشایی خود طعم غذا ها را تشخیص میدادیم تقویت کردن حواس ششگانه از جمله مورادی است که والدین باید برای آن برنامه ریزی کنند و حواس ششگانه کودک خود را تقویت کنند.

بچه های خود را وادار سازید که شب ها در بیرون از خانه به بازی کردن بپردازند و خود با او بازی کنید اگر بتوانید بازی های با نشاطی را ترتیب دهید که کودک شبانه بازی کند و لذت ببرد یقین داشته باشید که کودک شما هیچ گاه از تاریکی نخواهد ترسید و البته خاطرات خوبی را نیز از تاریکی در ذهن خود به یادگار خواهد داشت

نویسنده فواد انصاری

کتاب رو می تونید از اینجا دانلود کنید  +


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
گشتم نبود. نگرد نیست

گشتم نبود. نگرد نیست

تو این 60 تا وبلاگی که دنبال میکنم چند نفری هستند که مطالبشون رو چند بار میخونم و هیچ کدومشون رو از دست نمیدم یکیشون همین سعید یگانه است که قلم بسیار زیبایی داره

علیرغم اینکه از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم، اما اعتقاد دارم بعضی نوشته ها اونقدر جذاب و اعجازگر هستن که کپی نکردنشون یه جورایی خیانت محسوب میشه!

مخصوصاً وقتی که مطلبی رو میخونی و می بینی که نویسنده، دقیقاً زده به هدف و زخم کهنه ای که مدتها روی دلت بوده و نمی تونستی در قالب کلمات بیان کنی در این نوشته نجات گر به زیبایی آورده شده.



امشب قصد دارم چند جمله ای بدون تعارف و خودمونی با دانشجویان امروز و کارجویان فردای کشورمون صحبت کنم.

.

سوال: تابحال به صورت عمیق به این فکر کردین که اصلاً برای چی درس میخونیم؟

.

سختیهای تحصیل و درس خوندن

عدم لذت بردن از کیفیت زندگی دلخواه

سروکلّه زدن با اساتید بخاطر نیم نمره

از بین رفتن بهترین سالهای عمر و جوونی

فشار مالی به والدین برای تامین شهریه

تحمل سرما و گرما و احتمالاً دوری از خانواده (به علت سکونت در شهرهای دیگه)

مشکلات زندگی در خوابگاه ها

شکستهای عاطفی(!) دوران دانشجویی

.

و دهها مشکل مشابه رو برای رسیدن به چه هدفی تحمل می کنیم؟

آیا واقعاً ارزشش رو داره؟

.

شکی نیست که یکی از مهمترین علل تحمل این سختی ها، استخدام و رسیدن به یک موقعیت شغلی خوب و ایده آل و در نهایت کیفیت زندگی دلخواهمونه

هرچند اگه کسی رو پیدا کردین که به این کیمیا دست یافته باشه بنده رو هم بی خبر نذارین.

.

بسیار خوب. اجازه بدین بطور خیلی خلاصه و از دیدگاه کسی که سالها استخدام نیرو انجام داده و در بیش از 20 سازمان و برند بزرگ و کوچک این کشور با برچسب های مختلف، حمّالی(!) کرده این مسئله رو کمی باز کنیم.

بطورکلی میشه گفت اگه مبتلا به تب کارآفرینی نباشیم و قرار بر استخدام باشه، در حالت کلّی استخدام از 2 حالت خارج نیست.

یا حوزه دولتی یا غیر دولتی.



در اینجا قرار بر اینه که عامل تعیین کننده برای جذب نیروی اصلح، مثلاً رزومه اون شخص باشه.

مدیونین اگه فکر کنین پارتی بازی و سفارش از بالا و اینجور چیزا در این مورد دخیله. به هیچ وجه!

(مراحل توبه و استغفار و گاز گرفتن زبون فراموش نشه)

.

ترجیح میدم بدون باز کردن موضوع، خیلی سریع از این مقوله عبور کنم. الحمدلله یکی از بزرگترین نعمت های زندگی خودم رو در این میدونم که وارد حوزه استخدام دولتی نشدم و ترجیح دادم به جای اینکه تمام عمرم خلاصه بشه در یک روز، و اون یک روز رو به مدت 30 سال بدون فکر کردن تکرار کنم، وارد حوزه هایی بشم که برای هر هزار تومن درآمدش مجبور باشم که فکر کنم.

.

.

.

.

  بخش خصوصی

دقیقاً برخلاف تصوری که از پیام مدیران و صاحبان تصمیم سازمانهای خصوصی در آگهی های استخدامیشون منتقل میشه، واقعیت چیز دیگریست:

مهمترین عامل تعیین کننده برای استخدام، حسّ شخصی مدیر نسبت به شماست.

.

پس اگه فکر کردین مکان تحصیلات (و حتی میزان اون) و اینکه از دانشگاه روستای محل تولد بنده مدرکتون رو گرفته باشین یا از دانشگاه هاروارد، پس بهتره که کمی کلاهتون رو عقب تر بذارین.

.

آیا باورتون میشه که بسیاری از مدیران و استخدام کنندگان سازمانهای خصوصی، اصلاً نگاه به میزان تحصیلات شما نمی کنن؟ ممکنه حتی 10 سال هم توی اون سازمان کار کنین اما هرگز یادشون نخواهد بود که شما کارشناسی ارشدتون رو مثلاً از دانشگاه تهران گرفتین

(البته اگه خودتون هر روز یادآوری نکنین!)

.

یک مثال میزنم. فرض کنین یک آگهی استخدام بشرح زیر می بینین:

.

یک شرکت معتبر* مدیر بازرگانی (یا مدیر شعبه یا فروش یا مالی یا هر چیزی) با شرایط زیر استخدام می کند:

5 سال سابقه کار

مسلّط به زبان انگلیسی

میزان تحصیلات حداقل کارشناسی ارشد از دانشگاههای دولتی

میانگین دریافتی ماهیانه خدا تومن

دارای روحیه کار تیمی

و از این دست خزعبلاتی که خودشونم معنای واقعیشو نمیدونن!

.

*راستش همیشه این واژه معتبر در تمام آگهی ها درج میشه. حالا اینکه پارامترهای معتبر بودن یک شرکت چیه بماند!

.

بعد ار تشریفات اولیه میرسین به مرحله مصاحبه:

واقعیت اینه که در زمان مصاحبه، شخصی که به عنوان مالک سازمان یا مدیر مجموعه با شما صحبت میکنه، برخلاف اون پوشش کاذبی که می بینین (اینکه داره از دانشگاهتون و سوابق کاری و اینها سوال میکنه) در تمام مدت توی ذهنش عاجزانه(!) به دنبال پاسخ به این سوالهاست:

.

آیا شما دزد هستین یا نه؟!

چقدر میشه بهتون اعتماد کرد؟!

پدر و مادرتون کی بودن و بقول معروف سر چه سفره ای بزرگ شدین؟!

آیا تواناییهاتون برای اون مجموعه ارزش آفرین و پولساز هست یا نه؟!

.

به نظر شما کدوم یکی از این سوالات رو میشه مستقیم از مصاحبه شونده پرسید؟!

قطعاً هیچکدوم

.

فکر میکنم الان تا حدی به پاسخ یکی از سوالات ذهنی تون رسیده باشین.

برای روشن تر شدن بحث بد نیست به این موضوع هم اشاره کنم:

.

همیشه برامون سوال بوده که :

چرا در فلان سازمان بزرگ، آقای مدیرعامل، به جای منِ نوعی (که مثلا فوق لیسانس از دانشگاه شریف گرفتم) اومده برادر بیسوادش رو قائم مقام خودش یا مدیر ارشد فلان قسمت گذاشته؟

دلیل کاملاً روشنه دوستان

عدم اعتماد به غریبه ها. همین

(دوباره به سوالات ذهنی مصاحبه کننده در بالا نگاهی بندازین)

.

اگه یه شخص دزد وارد حوزه دولتی بشه اتفاق خاصی نمیفته! نهایتاً 3 هزار میلیارد اختلاس میکنه و آب از آب تکون نمیخوره. چون اموال بیت الماله و از دیدگاه اونا ته نداره!

.

اما در یک سازمان خصوصی، هر یک ریال هزینه از جیب اون بدبختی داره خرج میشه که کسب و کار مربوطه رو راه انداخته و اگه قرار باشه که مدیر بازرگانی یا مدیر فروش یا مدیر خرید یا مدیر مالی یا هرکدوم از پرسنل اونجا یه تیکه از اموال رو به عنوان یادگاری(!) برای خودشون بردارن که سنگ روی سنگ قرار نمیگیره و مالک بدبخت به خاک سیاه میشینه.

.

مورد دوم هم میزان کارآیی و مفید بودن (ارزش آفرینی) افرادیست که قراره در یک سازمان خصوصی استخدام بشن نه میزان مدرک و نوع دانشگاه.

همه ما افراد زیادی رو دیدیم که در حوزه دولتی در جایگاهی قرار دارن که اصلاً سوادشو نداشتن. ببخشید اصلاً قیافه شون به اون پست نمیخوره!

ولی چه اهمیتی داره؟! هیچ

ما در حوزه خصوصی که برای هر ثانیه چرخیدن چرخ مجموعه، مالک، کلّی هزینه پرداخت میکنه دیگه نمیشه یه آدم ناکارآمد رو به عنوان اینکه مدرکش اینه و دانشگاهش اونه بیاد بذاره در جایگاهی که سازمان رو به فنا بده! اینجا میزان مهارت و ارزش آفرینی اون شخص مهمه نه صرفاً مدرک تحصیلیش.

اگه سیکل باشه و کاربلد، برای اون مجموعه خیلی مفیدتره تا لیسانس باشه و ناوارد

(هرچند اگه مهارت و مدرک رو باهم داشته باشه قطعاً بهتره)

.

در ایّام جوونی که حسابدار یک هتل بودم همیشه برام سوال بود که چرا مدیر مالی بزرگترین و مجهزترین هتل شهر مشهد (در اون زمان) مدرکش دیپلمه و 7 نفر لیسانس و فوق لیسانس زیر دستش کار میکنن.

اما بعدها که خودم در کسوت مدیر، مشغول خدمتگزاری شدم فهمیدم که ارزش آفرینی اون آقای دیپلم در میدان عمل قابل مقایسه با اون نیروهای تحصیلکرده نبود.

(البته نیروهای جوان ذکر شده، امروز در سمتهای بالای مدیریتی قرار گرفتن)

.

حالا برای روشن تر شدن موضوع، اجازه بدین مثالی از روش استخدامی که خودم انجام میدم بزنم:

در مقطعی، سازمان ما مجبور شد تمام نیروهای مالی و حسابداری خودش رو اخراج کنه. به معنای واقعی گند زده بودن به سیستم مالی.

من تازه رفته بودم اونجا و به عنوان مدیراداری مالی و قائم مقام مدیرعامل مشغول کار شدم.

استخدام نیرو بر عهده خودم بود.

آگهی دادیم روزنامه. سیل حسابدارها به سمت سازمان گسیل شد.

.

خانوم یا آقایی که برای مصاحبه میومد، از سوال اولم تعجب میکرد.

میگفتم:

روی این کاغذ مبلغ مثلاً یک میلیارد و چهل و سه میلیون و بیست و شش هزار و دوازده تومن (یا یه رقم مشابه که کمی سخت بود) رو سریع به ریال بنویس.

زمان و نحوه نوشتن این رقم رو دقیق زیر نظر داشتم.

جالب اینجاست که اکثراً ناتوان بودن!

حتی اونایی که مدرک کارشناسی ارشد حسابداری داشتن (دلیلش رو در آخر میگم)

.

اونایی که از این مرحله سربلند بیرون میومدن با سوال بعدی مواجه میشدن:

سه تا شماره کارت بانکی بهشون میدادم (شماره های 16 رقمی) و ازشون میخواستم که سریعاً این سه شماره کارت بانکی رو توی گوشی خودشون وارد کرده و مثلاً برام اسمس کنن.

زمان این عمل و تعداد دفعات سربرگردوندن از روی گوشی بر روی کاغذ عامل تعیین کننده بود.

.

بدون درنظر گرفتن مدرک و نوع دانشگاه، تنها چند نفر که از نظر سواد عددی در وضعیت خوبی قرار داشتن استخدام شدن و تا زمان برقراری سازمان، بخش مالی ما، کاملاً عالی و بدون اشتباه بود.

در بین رد شده ها از لیسانس دانشگاه های دولتی تا یک مورد فوق لیسانس فردوسی مشهد وجود داشت و تا جایی که یادمه یک نفر از استخدام شده ها از دانشگاه آزاد شهرستان های اطراف و دیگری کاردانی از علمی کاریردی مشهد بود.


.

.در مثال فوق، مدل استخدامی مرحوم مغفور جانسون اوکانر (در شرکت جنرال الکتریک امریکا) دستمایه اینجانب برای استخدام نیرو بود و هنوز هم در بسیاری از موارد به خوبی جواب میده.

سازمانهای خصوصی سطح بالا که حقوق خوب هم پرداخت میکنن جدیداً به سمت این نوع مدل استخدامی گرایش پیدا کردن.

(حوزه دولتی رو هم همون اول ولش کردیم رفت!)

.

اگه بخوام خیلی ساده و خلاصه بگم:

همه انسانها بدون استثنا دارای استعدادهایی هستن که هیچ ربطی (تاکید میکنم هیچ ربطی) به رشته و مدرک دانشگاهیشون نداره و کاملاً هم مادرزادیه.

مثلاً استعداد استقرا، استعداد سواد عددی (که برای حسابداران الزامیست)، استعداد تجسم فضایی، استعداد موسیقی و درک صدا، استعداد گرافویا و ...

.

مهم نیست که من مدرک ارشد حسابداری از دانشگاه شهید بهشتی داشته باشم.

مهم اینه که به طور مادرزادی دارای استعداد سواد عددی باشم و برای وارد کردن یک شماره کارت عابر بانک 25 مرتبه سرم رو بین گوشی و کاغذ نچرخونم.

.

مهم نیست که مدرک من عمران شریفه. وقتی که استعداد تجسم فضایی نداشته باشم به هیچ دردی نمیخورم. شاید بتونم 30 سال به عنوان یک کارمند یا معاون و بعدها هم مدیر در یک سازمان دولتی حقوق بگیرم اما در یک سازمان خصوصی هرگز امکان کار درازمدت رو نخواهم داشت

(البته اگه مالک شرکت، برادرم نباشه)

.

پس دوستان عزیز:

اگه از خون می ترسین لطفاً وارد حوزه پزشکی (و مخصوصاً جراحی) نشین.

اگه برای اسمس کردن یک شماره موبایل یا کارت عابر بانک 40 مرتبه به اعداد روی کاغذ نگاه میکنین، رفتن شما به رشته حساس حسابداری هیچ فایده ای نداره.

تحصیل در رشته مدیریت و داشتن یک تکه کاغذپاره با عنوان دانش آموخته MBA این توهّم رو بهتون نده که همین الان جلوی در یک شرکت بزرگ و موفق خصوصی براتون گوسفند آماده کردن که سر ببرن.

..

وگرنه:

سختی درس خوندن (همراه با مواردی که در ابتدای این متن نوشتم) رو که تحمل میکنین هیچ

یک عمر فرسودگی و سختی کار با رشته اشتباه انتخاب شده رو هم باید تحمل کنین.

.

پس در زمان انتخاب رشته، بد نیست که نیم نگاهی به استعداد مادرزادی خودمون داشته باشیم تا مجبور نشیم بعد از گرفتن مدرک مهندسی مکانیک در آژانس کار کنیم

یا پس از گرفتن مدرک ارشد مدیریت در سبزی فروشی دایی مون مشغول به کار بشیم

و به دنیا فحش بدیم که در این مملکت شایستگی سالاری وجود نداره!

(البته قطعاً شکی نیست که شایسته سالاری وجود نداره)

.

در عین حال، متاسفانه در کشور ما هیچ کاری در راستای استعدادیابی برامون انجام نشده.

نه برای ما انجام شده و نه ما برای بچه هامون انجام میدیم.

بچه رو به زور میفرستیم کلاس موسیقی و انتظار داریم که بتهوون تحویل بگیریم اما بعد از چند سال می بینیم که شازده و دسته گلمون، فرق بین صدای پیانو و بهم کوبیدن در قابلمه رو تشخیص نمیده!

(خب اون بچه گناهی نداره. استعداد درک صدا و موسیقی در یکسری افراد معدود وجود داره)

.

نکته مهم : یک انسان عادی، حتماً دارای یکی از این استعدادهای مادرزادی هست که رمز موفقیت زندگیش اینه که بتونه کشفش کنه.

.

درنهایت، شاید بهتر باشه استعداد مادرزادی خودمونو کشف کرده و اگه در رشته دانشگاهی که درس میخونیم، به این نتیجه برسیم که داریم به بیراهه میریم، تا دیر نشده اقدامی انجام بدیم

.

حرف آخر: دنیای امروز، دنیای مهارتهاست نه دنیای مدارک. توی دانشگاه خبری نیست.

بقول معروف: گشتم نبود. نگرد نیست.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

دندان پوسیده و موبایل اپل ( معیاری برای توسعه یافتگی )

در سری این مطالب قصد دارم  خواندنی ترین پست دوستان را بازنشر کنم

دوستی دارم که مجموع دندان‌های بالا و پایینش به ۱۶ تا نمی‌رسد که البته تمامی‌ آنها هم خرابند. کافی است دهانش را باز کند تا یکی از فجیع‌ترین صحنه‌های روزگار را ببینید.

مشکل زمانی به اوج خود می‌رسد که می‌خواهد غذا بخورد و مجبور است آن را با هزار ضرب و زور و ترفند ببلعد.

گمان نمی‌کنم تا به امروز مجموعا ۱۰۰ هزار تومن هم برای بهداشت دهان و دندانش هزینه کرده باشد. البته منظورم برای پیشگیری است تا درمان.

چند روز پیش متوجه شدم که موبایل‌اش را عوض کرده و اپل خریده

داشتم به این فکر می‌کردم که برای شناسایی توسعه‌یافتگی یا حتی در حال توسعه بودن یک کشور نیاز نیست اطلاعات زیادی داشته باشیم یا مثلا اقتصاد بدانیم.

کافی است به زندگی روزمره‌ی اکثریت آن جامعه نگاهی بیاندازیم و به انتخاب‌های آن‌ها توجه کنیم. انتخاب‌هایی مثل درمان دندان و خرید موبایل اپل. تربیت فرزندان یا خرید خانه، سرمایه‌گذاری بلند مدت یا کوتاه مدت

اگر انتخاب‌ها از نوع دوم بود شاید بتوان گفت هنوز تا توسعه فاصله داریم.

گاهی پیش خودم می‌گویم برای تحول در یک جامعه فقط سی سال زمان نیاز است یعنی به اندازه‌ی تربیت یک نسل جدید. کافی است راه درست را به نسل بعدی نشان دهیم. اما متاسفانه همواره چنین نخواهد بود.

داگلاس نورث می‌گوید:(به نقل از خبر آنلاین)

« اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه می یابد یا نه اصلا لازم نیست سراغ فناوری‌ها و ابزارهایی که در کارخانه‌های آن کشور استفاده می شود، بروید چرا که تمام این فناوری ها و ابزارها را می توان خرید یا کپی کرد یا حتی دزدید».

این برنده جایزه نوبل اقتصاد می گوید:« برای ارزیابی توسعه و پیش بینی آینده یک کشور به پیش دبستانی‌ها و دبستان‌های آن بروید و ببینید کودکانشان را چگونه آموزش می‌دهند».

به عقیده وی« بیش از آنکه مهم باشد چه چیزی آموزش داده می‌شود، این مهم است که این آموزش چگونه انجام می‌شود؛ اگر کودکان را پرسش‌گر، خلاق، صبور، نظم پذیر،خطر پذیر، اهل گفتگو و تعامل و دارای روحیه مشارکت جمعی و همکاری بار می‌آورند، می‌توان امیدوار بود همین نسل در آینده کشورشان راتوسعه دهند»

نویسنده محمد صادق اسلمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین