خدایا تو را سپاس بر پرده پوشیت بعد از اگاهیت وبر عافیت بخشیدنت پس از دانستنت

۸ مطلب با موضوع «دلنوشته ها» ثبت شده است

با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که…

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباس‌هایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب.
دختری که لیست بلندی از کتاب‌ها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.

دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیص‌اش سخت نیست.
حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند
و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده،
اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیخته‌اش کند.

با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،
انتظارش را با خواندن کتاب پر کند.
کسی که وقتی وارد کافه شدی،
نتواند نگاهش را از کتاب به سوی تو برگیرد.

اگر روبرویش نشستی و دیدی قهوه‌اش سرد شده،
قهوه‌ی دیگری برایش بگیر.
هر چند دومی هم در انتظار توجه او، سرد شود.

حتی اگر به دروغ، از خاطره مطالعه کتاب‌های بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است، تشویقش کن. چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه می‌کند و نه زیبایی.

با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همه‌ی اتفاق‌های خوب،
به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را می‌فهمی و درک می‌کنی.
به او نشان بده که می‌فهمی که او فرق واقعیت و خیال را می‌فهمد
و اگر رمانی خیال انگیز را می‌خواند، با این رویاست که دنیایش را کمی به خیال‌هایش نزدیک‌تر کند.

به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ‌ گفتن‌ات را درک می‌کند.
او کتاب خوانده است.
او می‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،
هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است.
او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.

با او، حتی اگر خطا کنی، بهتر می‌فهمد.
او کتاب خوانده است و می‌داند که انسانها هرگز کامل نیستند.

در کنار او اگر شکست بخوری، او می‌فهمد.
او زیاد خوانده است و می‌داند که راه موفقیت،‌ با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکم‌تر از قبل کنارت می‌ماند.

اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود،
کنارش باش.
اگر دیدی نیمه شب، برخاسته و کتابی در دست، گریه می‌کند،
در آغوشش بگیر.
برایش فنجانی چای بیاور.
بگذار در دنیای خودش بماند.
شاید چند ساعتی برای تو و با تو نباشد،
اما وقتی به حال خود برگشت، کنار تو خواهد نشست و برای تو خواهد گفت.
بفهم که برای او،‌ شخصیت‌های داخل کتاب‌ها، واقعی هستند و وجود دارند

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
او برایت حرف‌های متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غم‌های عمیق و شادی‌های بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نام‌هایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقه‌ای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او می‌تواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد.
زیباتر از آنچه هست.

با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویر‌های زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را می‌خواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.

و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…

ترجمه آزاذ از روزماری اورکویکو نویسنده فیلیپینی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین

درباره منی : شروع جدید در بیان

با تمام کسانی که حداقل یک بار درباره خود نوشته‌اند یا جایی خود را توصیف کرده‌اند هم عقیده‌ایم که درباره خود نوشتن از جملهسخت‌ترین نوشته‌هاست. “درباره من” می‌تواند شرح مختصری از رزومه یا فعالیت‌های کاری باشد، می‌تواند گوشه از عواطف یا احساسات نسبت به پدیده‌ای باشد، می‌تواند داستان کوتاهی از «ته خیارِ» مرادی کرمانی یا جملاتی از «شازده کوچولو» باشد، می‌تواند شعری از «شاملو»، «فرخ‌زاد»، «حافظ» یا چه می‌دانم «فخرالدین عراقی» باشد،یا بیتی از وصال ،وقار ،و یا فاضل باشد. همه این‌ها می‌تواند باشد، و خوب است.
اما این‌ها بند تخلص‌اند، در رفتن از نوشتن درباره خود است، این‌ها  چالش بزرگ توصیف خود را پشت اشعار و متن‌های زیبا پنهان می‌کنند، و اصلاً کار خوبی هم می‌کنند، کم خوانده‌ایم و دیده‌ایم که یک نفر خود را توصیف کند و در بند تواضع یا خودستایی نرود، کم دیده‌ایم که یک نفر خود را بنویسد و همه را بنویسید، کم دیده‌ایم یا اصلاً ندیده‌ایم.
«درباره من» نوشتن، کار من نیست، زحمتش بیافتد بر دوش دیگران، هرکسی به زعم خود «من» را توصیف کند، یکی از نوشته‌هایم، یکی از نقاشی‌هایم، یکی از بدخلقی و بی اعصابیم بعد از یک اتفاق بد، یکی از خوش‌رفتاری‌ام بعد از یک اتفاق خوب. هرچه می خواهند توصیف کنند و هرچه دلشان خواست بنویسید و بدهند به من، اصلاً همین‌جا منتشر می‌کنم؛ من نمی‌توانم درباره خودم بنویسم.
بگذارید «درباره من»، درباره «درباره من» باقی بماند.
محمد حسین انصاری وخودم
اما میگم یه تعریف کوچکی از خودم بکنم حیفه  بقیه اش هم بذار سکرت بماند

پس من یه ادم بی سوادم که همیشه در حال اموختن و یادگیری ام


معلمی داشتیم که میگفت

آن سوال‌های عمیق فلسفی‌ و معنوی‌ را که فقیر پاسخ‌اش را با نگاهی به دستان تهی و شکم خالی و چهره‌ی گرسنه‌ی فرزندان می‌فهمد، ثروتمند «به زور کنکور و درس و کتابخانه» با غرق شدن در کتابهای سخت فهم فلسفی، در بهترین حالت، شاید «حدس» بزند!

فهمیدم که میشه از محدودیت ها خیلی چیزا یاد گرفت.

یکی از دغدغه من در زندگی اموزش و تربیت فرزند

برای توسعه مهارت های خودم و همچنین از ان جا که داشتن وبلاگ ابزاری است برای هویت سازی و برند سازی شخصی مینویسم

من در شبکه های اجتماعی

توییتر

https://twitter.com/Rezachatrzarin

گودریدز

Goodreads



ویرگول
virgool.io/@rezachatrzarin2017

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
نامه ای به فرزند اینده ام، هیچ گاه به مدرسه نرو

نامه ای به فرزند اینده ام، هیچ گاه به مدرسه نرو

علیرغم اینکه از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم، اما اعتقاد دارم بعضی نوشته ها اونقدر جذاب و اعجازگر هستن که کپی نکردنشون یه جورایی خیانت محسوب میشه!

مخصوصاً وقتی که مطلبی رو میخونی و می بینی که نویسنده، دقیقاً زده به هدف و زخم کهنه ای که مدتها روی دلت بوده و نمی تونستی در قالب کلمات بیان کنی



نامه ای به فرزند آینده ام

فرزندم اکنون که این نامه را برای تو مینویسم هنوز با مادرت آشنا نشده ام و نمیدانم کی قرار است آشنا شوم.به هر حال هم مادرت و هم تورا بسیار دوست دارم.راستش را بخواهی هم اکنون شرایط ازدواج هم ندارم ولی امید دارم که بزودی همه چیز را روبراه میکنم.پدرت در خانواده ی بسیار فقیری بدنیا امده و خب میدانی این برای من یک موهبت بوده است زیرا باعث شده است که به خودم بیایم و روی شناخت خود و جهان هستی وقت بگذارم شاید اگر رفاه نسبی ای داشتم هم اکنون بجای اینکه این سطور را برای تو بنویسم در حال دور دور در خیابان بودم و مسلما دغدغه ی تربیت تو را هم نداشتم.

فرزندم پدرت هم اکنون در حال طی کردن اخرین روزهای ۲۲ سالگی عمر خود است و همانطور که میدانی اخرین مدرک تحصیلیش لیسانس است به حرفهای من فقط فکر کن و آنها را بدون فکر خود نپذیر.فکرت هر چه باشد برای من محترم است..نمیخواهم وقتت را به نصیحت بگذرانم منتها میخواهم به تو بگویم که ای فرزند دلبند من هیچگاه به مدرسه نرو و هیچگاه قدم در هیچکدام از مدارس انتفاعی ، غیر انتفاعی ، تیزهوشان ،کم هوشان و غیره نخواهی نگذار.نه اینکه بخواهم خدایی ناکرده تو را مجبور کنم.این صرفا یک پیشنهاد است و تصمیم نهایی با توست.من فکر میکنم سیستم اموزشی تو را محدود به نمره و مدرک میکند و عمرت را تباه میکند.اشتباهات تو را سرکوب میکند و تو را کمال طلب بار می آورد

فرزند عزیزم تو باید استعداد خودت را کشف کنی و من و مادرت هم کمکت میکنیم.برای من فرقی ندارد تو شاعر شوی یا نقاش یا فضانورد یا فوتبالیست یا رقاص یا نانوا هر استعدادی که داشته باشی من به تو کمک میکنم که استعدادت را شکوفا کنی و ارزش تو برای من همیشگی است و ربطی به انتخابها و افکارت ندارد.تو همواره ارزشمند هستی و روز به روز برای من ارزشمند تر هم میشوی.

فرزند عزیزم من نمیخواهم آرزوها و نداشتن ها و نشدن ها و کتک خوردن ها و عقده و تحقیر های دوران زندگی ام را به تو انتقال دهم تو مختاری و تصمیم های تو گرانبها است و اگر مرا لایق بدانی به تو مشورت خواهم داد ولی تصمیم نهایی را خودت بگیر و مسئولیت تصمیمت را بپذیر.در هر صورت من به تو و به وجود تو افتخار میکنم.

فرزندم ما انسانیم و اشتباه جز جدایی ناپذیر ذات ماست از اشتباه نترس و از حاشیه ی امنیت خود رها شو و انقدر اشتباه کن و اصلاح کن تا به نتیجه ی جدیدی دست یابی-من به اشتباهاتت افتخار میکنم.من میدانم تو بسیار شجاع و جسوری و اشتباه های احتمالی تو نشان از این امر است.

فرزندم تنها رمز زندگی شادی و محبت است همیشه و در همه حال شادی را برای خود انتخاب کن و نگذار حرف دیگران باعث شود تو از مسیرهای  خود منحرف شوی.من باز هم برایت نامه خواهم نوشت شاید در اینجا نه در دفترم.

دوستدار تو پدر آینده ات

رضا چترزرین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا چترزرین
ترکش خمپاره،کمپوت گوجه

ترکش خمپاره،کمپوت گوجه

ترکش خمپاره 

پیشانی اش را چاک داده بود
ازاو پرسیدم:چه حرفی برای مردم داری؟
بالبخند گفت:از مردم کشورم می خواهم وقتی برای خط کمپوت می فرستند،عکس روی کمپوت هارو نکنن!
گفتم:داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو 
با همون طنازی گفت:آخه میدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده!
شرم بر کسانی که با اختلاس هاشون خون چنین آدمهایی رو پایمال کردند!


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رضا چترزرین
حذف پسران از رابطه عاطفی یا اجتماع یا ...

حذف پسران از رابطه عاطفی یا اجتماع یا ...

انچه در ذیل گفته میشود خلاصه تحقیقات که خارج از این مرز و بوم انجام شده و واصطلاحاتی و گزاره هایی که به کار می برم با فرهنگ و سبک و سطح زندگی ما ایرانیان 1600 درجه متفاوته البته قسمتی از ان ها

اما نتیجه ای که گرفته شده برای ما هم میتونه اموزنده باشه

فیلیپ زیمباردو به این سوال میخواد پاسخ بده که چر ما پسرا در کشاش هستیم؟ از این سو به ان سو می رویم

فیلیپ زیمباردو را بیشتر درنقش گسترش دانش روانشناسی اجتماعی .می شناسند.پژوهش‌های ارزنده‌ او در مورد مفهوم زمان و حاصل این پژوهش‌ها را در کتاب ماندگار پارادوکس زمان می توانید ببینید.

توضیحات و توصیفاتی که مد نظر اقای زیمباردویه برای من تامل برانگیز بوده نمیخواد بگه که اهل قصور و تقصیر ما بودیم یا جنس مکمل مون (دخترانشون) بلکه آب از سرچشمه گل آلود است

بیانات شافی و وافی این اقا اینه که: مساله حذف پسران در اجتماع منجر به اتفاقات ناگواری شده که به نرخ فارغ تحصیلی کمتر و نگرانی بیشترش در مورد روایط و صمیمیته که دچارش شدن

و میگه که دختران از نظر اجتماعی و زنان از نظر جنسی پسران رو از پای در می اورند

پسران 30 درصد بیشتر از دختران ترک تحصیلی دارن و دختران تو هر سطحی بهتر از پسرا عمل میکنن از مدرسه ابتدایی تا تحصیلات دانشگاهی 10 درصد تفاوت در دریافت مدارک لیسانس بین دختران و پسران وجود داره

پسرها پنج برابر بیشتر از دختران برچسب بیماری اختلال کمبود توجه(بیش‌فعالی) دارن و به همین دلیله 
که ما به اون ها داروی ریتالین می دهیم

1-حالا مدراک و دلایل: اینکه ما پسرا یه ترس از از ایجاد و شروع رابطه داریم این رابطه میتونه عاطفی یا فیزیکی(رابطه جنسی) باشه وهر ساله یه تحقیقاتی راجب به کمرویی در بین دانشجویان که خودشون گزارش میکنن انجام میشه که در مورد اقایون افزایش یکنواخت اون رو شاهد هستیم

و میگه ما دو تا ترس داریم

1-یک ترس در مورد ناوآردی در روابط اجتماعی است

2- وترس دیگه یه کمرویی قدیمیه که به خاطر ترس از پذیرفته نشدنه

این ناواردی اجتماعی مانند این است که شما غریبه‌ای در یک سرزمین خارجی هستید. آنها نمی دانند که چه باید بگویند، چه باید بکنند، بخصوص رو در رو با جنس مکمل. آنها زبان ارتباط چهره‌به چهره، مجموعه قواعد غیر کلامی و کلامی که شما را قادر می کند به راحتی با شخص دیگری صحبت کنید، و به شخص دیگر گوش کنید، را نمی دانند

این در مورد دختران سرزمین خودمان هم صدق میکنه (البته بعضی ها )----یادمه یه روزی رفتم پیش یه خانمی سلام علیک و یه کار مربوط به تخصص خودمون که در همون شرکت مورد نظر کار میکرد و اشنایی قبلی هم داشتیم (یعنی همکار بودیم )منتهی سلام و علیک نداشتیم خجالتی هم نبود ولی تا حالا با یک پسر

از نزدیک صحبت نکرده بود خلاصه این که تا رفتم گفتم خانم فلان .....این همچین به نفس نفس افتاد که نگو ..... و چنان به دور بر خودش نگاه میکرد که انگار سیر و سفری در زمان کرده و به 300 سال قبل یا بعد خود برگشته و چنان با تعجب و ترس به دور بر خود نگاه میکرد که جن دیده و برای این که از مهلکه فرار کنه با دوستان کناریش لب به سخن گشود که انگار نه انگار مارا دیده یا نه

خلاصه این دوری گزینی ها تو روابط اجتماعی به صلاحمون نیست منظورم این نیست که پسران و دختران سرزمینم شما نیاز به ارتباط به جنس مکمل تون دارین نه

شاید این نوشته زیبای زینب رمضانی موضوع رو بازتر کنه چند کلمه ای برای دختران سرزمینم

ومساله که دیگری که به اون اشاره میکنه که خوب حالا ما پسرا چطور با این ترسا کنار میایم

و نشانگان تمرکز اجتماعی رو مطرح میکنه

و این که که چرا جنس مذکر ترجیح میده که با جنس مذکر بگرده و با جنس مونث جفت نشه

نتیجه این است، از اوایل دوران کودکی، پسران، و سپس مردان، ترجیح می دهند با پسران معاشرت کنند- معاشرتهای فیزیکی. و وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم عملا یک برانگیختگی مغزی هست، زیرا پسران با پسران در تیم‌ها، در باشگاه‌ها، در باندها، در انجمن‌های اخوت،(اینو رو هم بگم که انجمن ها هم در دختران این سرزمین خودمان هم هست به صورت دونفره -یا سه نفره-)یا تک نفره،و اما در پسران بخصوص در سربازی و بعد در مشروب‌فروشی‌ها واین که ترجیح می دهند تا تو پارک محلشون سیگاری و علف بکشن که تا بیان تو شبکه های اجتماعی جنیفر لوپز کاملا عریان در اتاق خواب ببینن یا با فامیلاشون هاشون صله رحم بکنن

و علل اون رو یک نتیجه ناخواسته میدونه و استفاده بیش از حد جوون هایی خودشون به بازی های ویدیویی و اینترنت و دسترسی به پورنوگرافی میدونه و میگه که اینا اعتیاد به هیجانه حتی بد تر از اعتیاد به مواد مخدر چون تو مواد مخدر یا بیشتر میکشی یا بیشتر میخوای اما تو این اعتیاد هیجان ما چیز جدید تری میخوایم تا این برانگیختگی تداوم داشته باشه

ویه امار از تعداد ساعتی که یک جوون کانادایی یا اروپایی در هفته 1000 ساعت بازی ویدیوی یا 50 کلیپ پورن در هفته تو برنامه هاشه ،بازی میکنه و میبینه ارائه میده و اخر سر همه تقصیر هارو میندازه گردن هالییود که چرا تو فیلماشون اینچیننه اونچنانه پس تقصیر نه با ایشون بود نه اوشون

پس این برانگیختگی دیجیتالی با سنتی که داشتیم همخونی نداره وتعارض داره وایجاد یک رابطه رومانتیک

نیاز به ظرافت و و یه حرکت تدریجی داره

اخر سر هم میگه تخصص من اینکه هشدار بدم به کیا؟ به پدر مادر ها به صنعت فیلم سازی با تولید کنندگان بازی های ویدیویی به خانمی هایی که میخوان یه شوهر خوب گیرشون بیاد و به ارامی عشق ورزی کنند وبه دشواری های تکامل کمک کنند تا ممتاز و بالاتر از سایر جانداران باقی بمانیم

من هم میگم این هشداررو دین مبین اسلام ما داده.... کجای کارین

اما همان طور که عین صاد در مورد برگشت به قران گفته در کتاب روش برداشت از قران کریم

این برگشت به خاطر لامذهبی ها یا گوشه نشینی ورنج های انسان نبوده و نیست بلکه رسیدن به حقیقت و اصل همان چیزی است که قبلا گفته شده است

چه انتظاریست از کسانی که به روز واقعه اعتقادی ندارند

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
بهترین رسانه‌ها برای پیگیری اخبار استارتاپ‌ها کدام هستند؟

بهترین رسانه‌ها برای پیگیری اخبار استارتاپ‌ها کدام هستند؟

توی جواب کو یه سوالی پرسیدم کاملا تخصصی و جامع جوابشو گرفتم

پاسخ دهنده به سوال:دانیال نوری(مدیر محصول بامیلو)

برای اینکه بتونین اطلاعات استارتاپ‌های ایرانی رو ببینین این مدیاها بهترین راه هستن:

شنبه مگ: مجله اینترنتی استارتاپ‌های ایران شامل اخبار، معرفی استارتاپ‌ها و هر از گاهی آموزش‌هایی که ممکنه به درد بخوره.

تکرسا:۱ اخبار روز اکوسیستم استارتاپی ایران رو دارن، تحلیل‌هایی که انجام میدن از شنبه کامل‌تر و حرفه‌ای‌تره.

پیشنهاد میکنم چند مدیای خارجی رو هم دنبال کنین، دیدن اخبار و تحلیل‌های کشورهایی که مثل ایران در حال پیشرفت تو حوزه‌ی استارتاپ‌ها هستن میتونه دید خوبی نسبت به آینده‌ی ایران بهتون بده. خصوصا کشورهایی مثل هند، ترکیه و... که سرعت رشد استارتاپ‌هاشون مشابه ایران بوده ولی چند سال زودتر شروع کردن.

من این پلتفرم‌ها رو دنبال میکنم:

۱. INC42:۱ اخبار استارتاپ‌های هند، سرمایه‌گذاری‌هایی که توی هند انجام میشه، تغییر و تحول‌های اکوسیستم استارتاپی هند.

۲. Techcrunch:۱ تک کرانچ مرجع کل جهان برای اخبار استارتاپیه! 

۳. Crunchbase:۱ از کرانچبیس میشه واسه دیدن راند‌های مختلف سرمایه‌گذاری توی قسمت‌های مختلف جهان استفاده کرد، میشه از دیتایی که دارن واسه مارکت ریسرچ استفاده کرد از طرفی یه دید کامل بهتون میده در رابطه با اینکه جهان به سمت چه تکنولوژی‌ها و مارکت‌هایی داره میره.

بررسی اکوسیستم استارتاپ ها

1- nopahub.com

2- - ECM Telegram و کانال تخصصی آن برای استارتاپ ECM statups

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....

جستار هایی در باب قصه ی ماه عسل یا نوشته ی دوباتن یا داستان خودم و....

میخواهم با این نوشته یه انالوژی از داستان خودم،برنامه ماه عسل (قسمت نهم) ،یا داستان دیگران و کتاب(جستار هایی در باب عشق) (الن دو باتن) بسازم.

پیش نوشت 1-

الن دو باتن ، زمانی عاشق این نویسنده شدم که این جمله رو ازش خوندم و تصمیم گرفتم همه کتاباشو بخونم

«معمولاً وقتی کتابی را نمی‌فهمیم، آن را بسیار هوشمندانه می‌پنداریم! به هر حال، عقاید ژرف و عمیق را نمی‌توان با زبان کودکان توضیح داد. با این وجود، مرتبط دانستن دشوار بودن و عمیق بودن را می‌توان جلوه‌ای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست. انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم. یعنی وقتی که افراد مرموز و مبهم ساده‌تر از افراد قابل اعتماد و روراست، می‌توانند ذهن انسانهای ساده دل را به احترام وادارند.»

تسلی بخشی‌های فلسفه - ترجمه عرفان ثابتی

پیش نوشت 2-تو این نوشته پیش قضاوت ها ،پیش داوری ها و یا قضاوت هایی کردم که زیاد جدیش نگیرید پس میتونم بگم حرف های من کاملا و یا به صورت مطلق درست نیست راجب به دوستانم یا کسانی از ان ها نام می برم .... در مورد قسمت داستان دیگران رو که بیشتر مشاهده بوده و یا توجه به گفتار یا کردار یا رفتارشون

بخش یک 

درگذشته -نمیتونم بگم عاشق شدم چون عشق نبود بیشتر از جنس خواستن ؛برای اشنایی بیشتر با جنس مکمل یا قصد ازدواج یا خوشم اومده بود(از دختره)

یا دچار یکی ازخطاهای شناختی شده بودم خطای علاقه

از کتاب هنرشفاف اندیشیدن

خطای علاقه: ( فصل ۲۲)

دوست داشتن به چه معناست؟ طبق تحقیقات، اشخاص وقتی در نظر ما دلپذیرند که:

الف) از نظر ظاهری جذاب باشند.

ب) از نظر اصالت، شخصیت و علایق به ما شباهت داشته باشند.

ج) از ما خوششان بیاید. (هر کس از ما خوشش بیاید به نظر ما جذاب میرسد، تعریف کردن معجزه میکند، حتی اگر پوچ و توخالی باشد. 

یا همون حرفی که مصطفی زمانی مهمان برنامه دورهمی رسید به جایی که مدیری مثل همیشه سوال کرد؟ عاشق شدی؟

زمانی هم گفت:نه تا حالا نشده ،میگه عاشق یه نوع ضعف، بله

اما میگه: نظر شخصیش این که اگه داستان عشقت رو برای بقیه تعریف کنی؛ اونام حال کنن اره این عشقه

ولی وقتی مثلاً چه میدونم تو دوره زندگیم یه موقع ادم کم میاره دوست داره یکی کنارش باشه و یا احتیاج داره که کامل باشه مثل دوره جوانی که گولشو میخوری اگه اونو اسمش عشق بزاری اره اونو همه شدن و اون اسمش عشق نیست

و بازم میگه اگه داستانش رو برات بگم تو باید کیف کنی

همه حرف های بالا عین حرف های خودشه

تعجب کردم از بازیگری که سریال یوسف پیامبر و سریال شهرزاد رو بازی کرده و نمیتونه تو برنامه دو کلام صحبت کنه مگه میشه یه بازیگر مهارت تسلط کلامی یا فن بیان خوبی نداشته باشه و هی تاکید کنه دوستانش گفتن اسپورت حرف بزن ؟ یعنی چی ؟کاری به تعریف از عشقش ندارم شاید جاهایی باهاش موافق باشم

بلاخره اشتهار ادم ها ،همچین بلایی سر ادم میاره یا دیر ازدواج میکنی یا با همه تو- سلائق- علایق- فرق میکنی و یا نظریات خاصی داری.

داستان من- عشق در نگاه اول نبود - به قول قدیمی های عشق دوران جوانی که از سر مستی و خامیه- نه اینجور نبود.هم داستانی داشت و هم شاید به قول زمانی در دوره ای بودم که احساس تنهایی می کردم.

ما همون طور که در انجام دادن کارهاکمال طلبیم در انتخاب شریک زندگیمان یا دوست دخترمان هم کمال طلبیم

یه نکته شگفت انگیزی که تو کتاب بهش می رسیم و قبلا هم یکی از اساتید بدون این که اون کتاب رو بخونه راجبش گفته بود؛ حالا میرسیم زوده راجب به کتاب بگم

اگه بخوام بگم چرا دختره این حرف رو به من زده باید یه موشکافی از داستان اشنایی و چی شد که این حرف رو به من زد بکنم شاید در حد یه رمان باشه پس ازش میگذریم

راستی یه ضرب المثل هندی میگه :هیچ گلی بی خار نیست(کتاب در باب حکمت زندگی شوپنهاور صفحه 181) و مرسی از وحید محمد زاده عزیز که این کتابو بدون این که منو بشناسه و با درخواست من وکمال پرویی ازش هدیه گرفتم

به شخصه دوست دارم با دختری دوست شوم (به قصد ازداوج میگما) و یا ازدواج کنم که

که این ویژگی هارو داشته باشه

اینایی رو که میگم ،در حد کمش هم بود، اشکالی نداره راضیم به رضای خدا

1-کتاب خون باشه

2-دیدگاهمون به جهانی هستی ،زندگی، خدا ،یا مردم عزیز این کره خاکی حداقل در یک جهت باشه

یه جای کتاب: مرد وقتی داره داستانش رو با کلوئی که تو هواپیما عاشق شده بعد از مدتی تصمیم می گیرن تو یک کافه یه چیزی بخورن و ناگهان از پشت شیشه کارگری که به تزیینات طلایی کافه وزیبایش خیره میشه مرد انتظار داره که بازتابی از احساسات خودش در نگاه دوستش کلوئی هم ببینه اما او با چشمانی حدقه زده با فریاد بر سر صاحب کافه چی می گوید اقا این کثافت را ا این جا دور کن واین یه حرکت فاجعه بود برای شروع اختلاف نظر ها

3-به تربیت فرزند که من یکی از دغدغه هامه اهمیت بده و براش وقت بگذاریم

حالا سوال من از شما اینه که ایا غیر از این است که ما در انتخاب شریک زندگیمون چه دختر یا چه پسر یهزیبایی جسمی یا زیبایی ظاهری اهمیت بیشتری میدیم و خیلی تو این مورد افراط میکنیم

بعضی از دخترا وپسرای عزیز سرزمینم از زیبایی ظاهری : اگه یکم ایرادی تو قدش یا لباش یا دماغش یا ابرو هاش ببینن میگن نه شاید اونی نباشه که بتونه ما رو خوشبخت کنه و اما زیبایی جسمی که به بالا تنه و پایین تنه مربوطه و اندازه هایشان برای هر کدام از دو طرف یه معیار برای ازدواج کردنه

در خواستگاری های فک و فامیل و دوستان زیاد دیدم و شنیدم

خودم در زندگی به جایی رسیدم که قبلانا، نه بعد از دیدن برنامه ماه عسل حاضر بودم با هر دختری

ازدواج کنم حالا میخواد صورتش سوخته باشه یا معلول باشه بهتره از یه دختر خوشکله که هر سه ماه یک بار دندوناشم مسواک نمیزنه یا دهنش بوی گند میده

داستان ماه عسل 97 هم به ازداوج و عشقی که بین فرهاد و و مهسا خانمه می پردازه

این خانم میگه من با قلب فرهاد ازدواج کردم و اخلاقش نه با چهره ای که با بیماری ژنیتیکی که از مادرش به ارث رسیده و همه اون رو یه موجود ترسناک و زشت میدونن

علیخانی هم میپرسه :از روی دلسوزی باهاش ازدواج کردی؟ اون خانم هم میگه :نه من با روح و قلب فرهاد ازدواج کردم.

بعد از اتمام برنامه کامنت های دختران را در اینستاگرام دیدم که اهای ای کاش ما هم از این پسرا گیرمون بیاد الان پسرا خوب کم شدن و نیستن و عجب عشق پاکی دارن اینا، خواهر من خودتو گول نزن حالا منظورم همه نیستا اکثریته

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد

و شعری که علیخانی در برنامه میخونه

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگفت

شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است

و ایا زیبایی مادر عشق است؟ یا عشق مادر زیبایی ؟

درسته که مارسیلیو فیچینو میگه عشق نیاز به زیبایی است اما همه اش که این نیست

دخترانی را می گویم که هم در انتخاب همسرشون و هم در تایید کردن خودشون که ایا زیبا هستن یا نه

به یک بیماری خطای ریاضی دچار شدن و یا زیبایی ارمانی که خواستارشونن به زیبایی افلاطونی شبیه بود که بیشتر مجلات مد جهان تبلیغ میکنن

حالا تعریف خطای ریاضی و اون نکته شگفت انگیزی که بالا گفتم

افلاطون معتقد بود زیبایی دارای گونه ای بنیان ریاضی است به این صورت که رابطه متعادل بین اعضا که اندام های زمینی کم تر و یا کم بیش دارای ان هستند

این تعریف رو هم یادمه استادی سر کلاس قبلا گفته بود که فاصله بین لب با چانه یا دماغ یا فاصله بین دو چشم یا دو ابرو و یا ابرو با چشم ،فرم صورت و ارتباط همه این ها با هم

یه اقایی به نام البرتی (72-1409) که در (کتاب درباره مجسمه) منتشر کرده میاد بدن یک دختر ایتالیایی رو به ششصد بخش تقسیم میکنه و باور داره که هر اندام زیبایی دارای تعادل ثابتی است که بر مبنای ریاضی تقسیم بندی می شود وسپس فاصله هر عضو را به عضو دیگر اندازه گیری کرد

و زیبایی ر وچنین تعریف کرد: ترکیب وقرار گرفتن تمام اعضا در کنار هم ،با چنان تناسبی که نشود چیزی به ان افزود یا کاست یا تغییر داد

و نظریه افلاطون در مورد زیبایی رو رد میکنه و میگه من به همون نظریه کانت (نقد داوری) معتقدم

اینکه داوری های زیبایی انهایی هستند که بنیانشان چیزی جز ذهنیت نیست

یکی از بهترین جمله های کتاب راجب به دندون های کلوئی

من شکاف میان دو دندان جلوییش را (کلوئی) نقص ترکیب ارمانی دندان نمی دانستم بلکه نشانی ازمحاسن روانشناختی می دانستم

این رمان جذاب و قشنگ میخواد به ما بگه تو انتخابامون تعمق وتامل بیشتری داشته باشیم و عشق تنها ان شور و شوق اولیه و اغازین رابطه نیست؛ شاید دعواها و اختلاف نظر هاشون و مغازله هاشون (عشق بازیشون) برای مون اموزنده باشه ؛برای من که بود حالا چه در ایجاد و شروع یک رابطه عاطفی یا یا در طی اون

از دیدگاه دیگر دوستان

نویسنده در این کتاب عشق را از زاویه های مختلف بررسی میکن. این یکی از هنرهای دوباتن است که یک موضوع را میگیرد و از نظر ادبیات، جامعه شناسی، روان شناسی، و فلسفه تحلیل میکند و به این امر میپردازد که هر کدام از آنها چاه بازتاب هایی دارند و سرانجام، عاقبت کار به کجا می انجامد

داستان یک آشنایی منجر به عشق (مشابه خیلی از ماجراهای عشقی ساده) ولی با درون مایه "فلسفی-روان شناختی" و پرسش و پاسخ های راوی که این بخشش سادگی داستان رو با پیچیدگی‌های فلسفیش جبران میکنه.

یک چیزی درباره این کتاب هست، و اون اینه که آدمهای درونگرای باهوشی که درباره همه مسائل بیرونی به واسطه قدرت تحلیلشون همیشه سربلند بیرون میان،

وقتی با پدیده ای مثل عشق روبرو میشدن که در عین عقلانیت انتخاب شخصی به همون میزان با جلو رفتن توش همون عقلانیت رو کمرنگ میکنه، یه جورایی مثل جنگی که هر چه بیشتر از جنگ میگذره مهمات شما هم بیشتر به آخر میرسه... و دست و پا زدن منطقی توی این دنیا از دید همچین ذهنی رو این کتاب؟ اگر بگم بهترین کتابی بود که تو کل زندگیم خوندم دروغ نگفتم بی نظیره

پی نوشت:1-جملات قصار کتاب

- جذاب ترین ان هایی نیستند که در ملاقات اول اجازه می دهند لمسشان کنی (که به سرعت بی تفاوت میشوی ) یا ان هایی که اصلا اجازه نمیدهند(خیلی زود فراموششان میکنی) بلکه ان هایی هستند که می دانند چه میزان از امید و ناامیدی را بربیانگیزند

- من از آنی که کلوئه را از یک افلاطون گرا زیبا می دیدم(اشاره داره به این که کلوئی هی جلوی اینه وایمیستاد و از خودش ایراد می گرفت )معمولا چهره های جذاب بین نمکین بودن و عیبناک بودن نوسان دارند.در کمال گونه ای بی دادگری و حتی شقاوت وجود دارد.خاصیتی که خود را با تمام جزم اندیشی یک فرمول علمی اثبات میکند

زیبایی وسوسه انگیزتر ،فقط چند زاویه دارد که از ان منظر دیده میشود،نه در تمام ونه در همیشه این (زیبایی)با زشتی در مغازله ای خطرناک است ،با خودش خطر می کند خیلی اسوده با قوانین ریاضی تناسب،کنار نمی اید و جذابیتش را دقیقا ازهمان جزئیاتی می گیرد که خود تسلیم زشتی می کند.به قول پروست زنان زیبای کامل را باید به مردان بدون تخیل واگذاشت

-کتاب” پروست چگونه می تواتند زندگی شما را دگرگون کند “از همین نویسنده کتاب خیلی خوب و جالبیه

الن دوباتن وبلاگ

عادت های نویسندگی الن دوباتن

الن دوباتن و موفقیت (صدرا علی ابادی)

الن دو باتن وگزیده مطالب

آلن دوباتن: چرا با فرد نامناسبی ازدواج می‌کنید؟

نگاهی به "جستارهایی در باب عشق" اثری از آلن دوباتن


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رضا چترزرین
درسی که از داستان ملت عشق گرفتم

درسی که از داستان ملت عشق گرفتم

شاید بیشتر از این که مجذوب داستان مولانا و شمس بشم و یا داستان اون زن امریکایه اِللا-(از این جهت که نه زن هستم که اختلافی با همسرم داشته باشم ونه هنوز ازدواج کرده ام) بیشتر دل به قصه راویانی دادم که هر کدام داستانی داشتند ؛من که شیفته نطق ها و سخن وری ها شمس در مواجه با داستان هر کدام یک از این شخصیت ها و راوی ها شده بودم .

گل کویر(فاحشه و روسپی قونیه) -سلیمان مست - و حسن گدا جزامی قونیه و کیمیا (دختر خوانده مولانا) و آن داستانی که با قران داشت که چرا سوره نساء به زنان رحم نیمکند و پاسخ هنرمندانه شمس ، حالا پایین میگم داستانو

ملت عشق دو داستان رو روایت میکنه و 20 راوی مختلف داره

و چند تا نکته خوب اخلاقی و دینی که از چند پاراگراف و چندتا از قاعده های چهل گانه شمس که با داستان های این شخصیت ها ارتباط داشت رو قصد دارم بهش اشاره بکنم

شاید هم این رمان نوشته شده که همینو بگه که داستان شخصیت ها و اللا اصل ماجرا است و چیزی که باید یاد بگیریم از همین داستان و جزئیات و مشکلاتی کوچک و بزرگی که راویان این رمان در کنار اشنایی شمس و مولانا برامون تعریف می کنند چون بیشتر پاسخ های که شمس در قالب قواعد چهل گانه پاسخ میده به همین شخصیت هاست که بالا نام بردم وگرنه داستان مولانا و شمس و عشق این دو نسبت به هم و جدایی ان ها که چیزی جدیدی نیست(شاید دیالوگ هایی که بین این دو رد وبدل میشه قشنگ باشه ) اینا برداشت های شخصیه خودمه و هرکی ممکنه برداشت های مختلفی داشته باشه و نه مثل کسایی که وقتی کتاب رو میخونن فقط بلدن جملات قصار رو بگن و یک جمله از کتاب رو عینا تکرارکنند که خب که چی؟ مثلا منم کتاب رو خوندم خوب یه ریویو خوب بده بگو ایا تاثیری داشت خوندنش برات یا نه؟

نمی‌دانم قبلاً هم‌ چنین چیزی باب بوده یا نه اما این روزها به محض اینکه کتابی عنوان پرفروش به خود می‌گیرد سیل عظیمی از خوانندگان (یا بهتر است بگوییم شبه خوانندگان) که معلوم نبوده تا پیش از معرفی کتاب کجا بوده‌اند به سمت آن سرازیر می‌شوند.

هرکجا می‌توانی ببینی که چطور مطالب کتاب را تقدس‌وار و عیناً تکرار می‌کنند. درست است که یکی از مهم‌ترین رسالت‌های کتاب فهمیدن و ایجاد تغییر در زندگی است اما نه برای همۀ کتاب‌ها و نه برای همۀ افراد

در معرفی این کتاب در سایت های مختلف و وبلاگ ها بارها این جمله از کتاب رو میبینیم

به هیچ صفت و متممی نیاز ندارد عشق))

دوست عزیز مهم نیست چندتا کتاب خوندی این که چقدر تغییر کردی مهمه

شاید ما با خوندن کتاب های پرفروش نه الزاما برطرف کننده نیاز ما ،داریم یه کار بیهوده انجام میدیم

و کتابای مفید دیگه که میتونن برای ما ارزش افرین باشن چه تو حوزه مهارت ها یا حوزه سلامت روان ما به سادگی از کنارشون و خوندنشون می گذریم

این چالش تسخیر انتخابی در فروش کتاب ها و یا القا اون به جامعه که اقا بیا اینو بگیر بخون پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه است میتونه به مولف ها، کتاب فروشی ها کوچک ،یا حتی خود ناشر ها صدمه بزنه

چالش تسخیر انتخابی در یکی از نوشته محمد رضا خونده بودم

ترامپ، آمازون، دیجی کالا و چالش تسخیر انتخابی در پلتفرم‌ها

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند

به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم

فروشگاه بزرگ کتاب با نام جعلی نمایشگاه!

منظور میثم و محمد رضا از این نوشته ها اینکه نمایشگاهی که اسمش بیشتر فروشگاه تا نمایشگاه چطور با استراتژیشان وسیاستگذاریشان فاتحه هر چی شاخصه تو این مملکت میخونن

و میگه چطور این نمایشگاه کتابی که هر ساله اردیبهشت ماه در تهران برگزار میشه همون کاری که دیجی کالا و امازون دارن سر پلتفرم های دیگه میارن اینا بر سر کتاب فروشی ها کوچک و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و کتاب خوان کردن مردم میارن

البته نشر قطره امسال کاری کرد که شایسته تقدیره

این لینک‌ها را از صفحۀ اینستاگرامِ انتشارات قطره نگاه کنید

+ +

مثل این که قرار بود از داستان های لذت بخش شخصیت ها بگم منحرف شدم

کتاب رو وقتی از دوست بسیار گل و نازنینم هدیه گرفتم که منم در وضیعتی ناخوش روحی و روانی بودم که همین راویان در ان سیر می کردند و بعد از خوندش یکمی از این رو به ان رو شدم در واقع از ان کتاب هایی بود که حال ادم رو خوب میکنه درست مثل دسته فیلم‌های «حال خوب کن» یا همان Feel Good که به تازگی یکی از اون ها دیدم فیلم اعجوبه Wonder

 اعجوبه
اعجوبه



که داستان شخصیت اصلی فیلمش مثل فرهاد ماه عسل امسال ما بود (که در نوشته قبلی هم نگاهی به اون داشتم (جستار هایی در باب قصه ماه عسل و نوشته دوباتن وداستان خودم) بهش اشاره کردم

و اما داستان کیمیا و قران

بعد از اشنایی مولانا وشمس وگوشه نشینی ان ها بعد از چهل روز و اجازه و راه ندادن کسی به خلوت خودشان کیمیا از این که قبلا پیش مولانا می رفته و با هم قران میخوندن و الان که خیلی از اون زمان گذشته ونمیتونن دیگه این کار رو انجام بدن تو دل خودش از شمس گلایه میکنه اما (بعدا که عاشقش میشه و باهم ازدواج میکنند)خلاصه تصمیم میگیره نیت کنه و تنهایی قران رو بخونه و میگه از بخت بدش سوره نساء و و ایه رو که دلش رو بدرد میاورده جلو چشمش میبینه

و از این که چرا سوره نساء به زن ها رحم نمیکنه گلایه میکنه

میخواد بره که از مولانا از این سوره که نمیتونه درکش کنه فهمدینش براش سخته سوال کنه

از قضا به شمس برخورد میکنه و شمس شروع میکنه

قران به تازه عروس می ماند کیمیا () کسی که می خواهد بخواندش اگر با دقت و اعتنا نزدش نرود او هم رویش رو می پوشاند و هیج وجه روبندش را باز نمی کند

کیمیا :چند مطلب در سوره نسا است که می گوید مردها از زن ها برترند یا می گوید مرد می تواند زنش را کتک بزند

شمس : راست می گویی نه بابا

قران رو یک بار مثل کیمیا می خونه

مردان از ان جهت که خدا بعضی بر بعضی دیگر برتری داده است و از ان جهت که مال خود نفقه می دهند،بر زنان تسلط دارند پس زنان شایسته فرمانبردارندو در غیبت شوی عفیفند وفرمان خدای را نگاه می دارند و ان زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید،اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان و اگر فرمانبرداری کردند از ان پس دیگر راه بیداد در پیش مگیرید وخدا بلند و بزرگ است

و اما تفسیر شمس

کیمیا :شمس پس از خواندن تمام ایه چشم هایش را باز کرد و مرا نگاه کرد و تبسمی نامحسوس بر لبانش نشست بعد بار دیگر از اول شروع کرد

شمس :مردان سرپرست و پیشگار زنانند ،به واسطه این که خداوند به دلایل خاصی برخی را برخی دیگر عنایت فرموده و نیز به دلیل این که هزینه زندگی را مردان تامین می کنند پس زنان صالح درستکار و فرمانبردارندو در غیاب همسر خود حافظ حقوق اویند وان چه خداوند به حفظ ان امر فرموده است اگر از نافرمانیشان نگرانید نخست ان ها را نصیحت کنید،اگر فایده نداشت از همبستری با انان دوری گزینید و اگر ان هم فایده نکرد از جایی که هستند به جایی دیگر بفرستیدشان /از خانه بیرونشان کنید پس اگر از شما اطاعت کردند دنبال یافتن راهی برای آزار ان ها نباشید همانا خدواند ان بزرگ بی همتا در والایی است

بگو ببینم کیمیا به نظر تو بین این دو فرقی است گفتم بله چر ااین طور است چرا این طور است

دو تفسیر مختلف

شمس بگو ببیننم کیمیا تا حالا در رود خانه شنا کرده ای

شمس گفت ادم وقتی از دور رودخانه را تماشا میکند فکر میکند فقط یک جریان است اما وارد اب که میشوی می فهمی بیش تر از یک جریان هست در رود چندین جریان پنهان است همگی اهنگین اما جداگانه جاری اند

شمس امد جلو و چانه ام را گرفت و سرم را بلند کرد

گفت :قران رودی خروشان است به چشم کسی که از دور نگاه می کند جریانی واحد است در نظر کسی که درونش شنا می کند چهار رود جداگانه انواع ماهی را در نطر بگیر کیمیا بعضی ما هی ها در اب های کم عمق زندگی می کنند ،بعضی ها در اعماق، ما انسان ها هم با توجه به فطرتمان و میزان درکمان در لایه ای می مانیم و ان جا شنا می کنیم

این رمان پر است از لحظه ها و روایت ها وشجاعت ها و جسارت های شمس تبریزی وقتی که شمس مولانا رو برای اولین سر راهی میبینه وبهش میگه از قاطرت پایین بیا تا همتراز شویم و ان سوال که ایا بایزید بسطامی والاتر است یا حضرت محمد؟و جواب زیرکانه مولانا

یا گلایه های سلیمان مست و یا حسن گدا جزامی که چهره زشتی دارد وسرزنش مولانا که چرا مولانا فقط بلد است موعظه کند و سوار بر اسب سفید که هر بار که مسجد میاد هزاران مرید او را احاطه کرده اند و او حال این ها را درک نکرده چون در خانواده های به دنیا امده که طعم فقر را نچشیده و نه دلمشغولی هایی که اینان داشته اند

اما با ورود شمس به شهر و نحوه اشنایی هر کدام با شخصیت در ابتدا و در اخر سر مولانا همان جایی که در سپیده دمی که با مولانا به بیرون می روند و بعد از داستان که شمس از مولانا خواسته بود شراب بخورد و ابرویش رفته بود می گوید باز صراف سخن می شوی اما با یک فرق قبلا عقلت موعظه می کرد از این به بعد دلت ترانه می خواند

می گوید تنها نگرانی ام پوسته ای است که درونش پنهان شده ای ادم های مشهوری و مقتدری طرفدارت هستند اما انسان های عادی را چقدر می شناسی؟ و یکی از جمله های شگفت انگیز کتاب( بدون شناخت سقوط کرده ها و رانده شده ها نمی شود جامعه ای را شناخت)

اما بهترین قاعده ها از نظر من

قاعده پانزدهم

خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست چه از درون و چه از بیرون هر کدام ما اثر هنری ناتمام است هر حادثه ای که تجربه می کنیم هر مخاطره ای که پشست سر می گذاریم برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است پرودگار به کمبودهایمان جداگانه می پردازد زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است

قاعده شانزدهم:

خدا بی نقص وکامل است او را دوست داشتن اسان است دشوار ان است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا ان حد که دوستش دارد می تواند بشناسد پس تا دیگری را حقیقتا در اغوش نکشی تا افریده را به خاطر افریدگار دوست نداشته باشی نه به قدر کافی ممکن است بدانی نه به قدر کافی ممکن است دوشت داشته باشی

قاعده بیست ویکم :

به هر کدام ما صفاتی جداگانه عطا شده است اگر خدا می خواست همه عیناً مثل هم باشند بدون شک همه را مثل هم می افرید محترم نشمردن اختلاف ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا

قاعده سی یکم:

برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مخمل داشت هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا می گیرد بعضی ها مرضی کشنده را،بعضی ها درد فراق میکشند بعضی ها درد از دست دادن مال همگی بلاهای ناگهانی ر اپشت سر می گذاریم،بلاهایی که فرصتی فراهم می اورند برای نرم کردن سختی ها ی قلب ،بعضی هایمان حکمت این بلایا را درک می کنیم و نرم می شویم،بعضی هایمان اما افسوس که سخت تر از پیش می شویم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رضا چترزرین