رفیق روز بی‌قراری، بی‌قرارم

حرفایی برای کسی که نیست ،نمیدونم میخواست باشه یا نه،اصلا دلش با ما بود یا نه

بعضیا تنهان چون یکی ترکشون کرده و بالاخره یه روزی دوباره از تنهایی درمیان


بعضیا هم تنهان چون خودشون رو ترک کردن! بهترین آدم دنیا هم بیاد نمیتونه اینا رو از تنهایی

 خودشون دربیاره!

ولی تنهایی ما از نوع اولشه


حال خود آدم خوب نباشه یه چیزه، حال اونکه دوسش داری خوب نباشه یه چیزه، اینکه نتونی

 حالشو خوب کنی خودش کلا یه چیز دیگه‌س، استیصال داغان کننده‌ایه


تا آدم مال کسی نشه، همینجوری ول و نامعلوم و بی سر و تهه، دل آدم صاحاب میخواد، دل بی

 صاحاب آدمو دیوونه میکنه آخرش

یکی هم نداریم بهمون بگه «معلومه که خسته‌ای، بخواب دیوونه‌ی من»، ما هم بهش بگیم «ولی

 می‌ارزید

اما ما از حال خوب فقط گیفاش رو داریم


بعضیا نمیتونن نبودن اونیکه دوسش دارن تحمل کنن و بی اختیار سمت ینفر دیگه کشیده میشن

 تا نبودن اون آدمو جبران کنن

پس میخوای باشی یا نه.........

این حجم از تنهایی تو نسل ما عجیبه شبیه همیم همدیگه رو میفهمیم ولی تنهاییم یه جای کار

 میلنگه

دوستم میگفت نزدیک بشی، دور میشه ازت، دور بشی، فراموشت میکنه و اینجوری بود که ما رو

 بلاتکلیف و در میانه‌ی آمدن و رفتن و نامعلوم دوست میداشت


بعضی موقع های به خودم میگم یکی که «دل بده تا پته‌ دلمونو واسش رو کنیم» چیه که همونم نداریم.حیف...........

اصلا میدونی چیه

اینکه حس کنی نمیخوادت، به مراتب از اینکه واقعا نخوادت، حس بدتریه، که همش دنبال اثبات و

 ردشی و به هیچ نتیجه‌ای هم نمیرسی آخرش، جز کلافگی و جر و بحث الکی


میدونی دوستم میگفت

آدم تا یه جایی واسه نزدیک شدن به آدما تلاش میکنه، از یه جایی به بعدش فقط دور میشه

 ازشون، دور و سرد و بی‌حس و تلخ، چایی که روی میز یخ کرده باشه

میدونی

حرفای ناتموم مونده، آدمو تموم میکنن

میدونی

اون حرفای کوفتی رو که به طرف نمیزنید و جمعشون میکنید توی خودتون و تا به حد انفجار

 نرسیدید به طرف نمیگیدشون رو، خیلی ساده به طرف همون موقع بگید و جلوی کلی اتفاقا و سوء تفاهمای بی‌مورد رو بگیرید

 

ای غایت مقصودم، ای نطق دلاسودم، ای لکنت زیبایم

فیلم زمینی دیگر(2011)


میدونی

دوستم میگفت نه اونقدر به یادمون هست که فراموشش نکنیم، نه اونقدر به یادش نیستیم که

 فراموشش کنیم، شدیم مثل این لامپای مهتابی که هی زور میزنن روشن بشن و روشن نمیشن، پت پت میکنیم الکی


دل دادن سختترین کار راحت دنیاس، که یک لحظه اتفاق میوفته و یک عمر ادامه پیدا میکنه


مرا دلگرم کن، به بوسه ای، به آغوشی، به لبخندی، به نگاهی!، اصلا هیچ کدام از این ها هم که نه

، به کمی از بودنت، تنها کمی، نه حتی آنقدر که خودت هم دانسته باشیش

ما که همش دلمون تنگته، حالا تو هی نباش ببینیم آخرش کجای دنیا رو میگیری


ما حال خوب کن آدمایی هستیم که وقت حال بدمون حتی تلاشی هم برای خوب کردن حالمون

 نمیکنن

بعضی شبا زیادی شبن، اونقدر که دلشوره و دلهره و دلتنگی همه‌ی دنیا یهو میریزه توی دل آدم و

 نه میشه بخوابی و نه میشه بیدار بمونی، فقط میشه زل بزنی به شب و منتظر بشی تا بگذره

میدونی

خواستن یعنی اونقدر بخوایش که دیگه هیچ جوری نشه که نخوایش

خواستن من اینجوری بود.

میدونی

آدم بیشتر از اونکه به محبت دیدن نیاز داشته باشه، به محبت کردن نیاز داره، موردشم فرقی نداره، 

میخواد آدم باشه یا گل یا کاکتوس یا سگ‌ و گربه و ماکیان

شایدم

عشق یکطرفه چیزی شبیه به آن است که آدمی برای چیزی که نمیداند چیست و برای کسی که

 نمیداند کیست، بیهوده خویش را آزار دهد

جناب شجریان داره میخونه: دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن، به از این دار نگاهش که مرا

 می‌داری، یعنی میخوام بگم ما که بحل کردیمت، اما تو هم کلا نگهش نمیداری، به از این و بدتر

 از منش پیشکش

نمیدونم

وقتی کسی رو یادتون رفته، چه اصراری دارید که بهش ثایت کنید که یادتون نرفته، دیگه وقتی

 بالای یک ماه از کسی خبری نگیری، افتادی توی سرازیری فراموش کردنش

یک بار همیشه اینو با خودم تکرار می کردم

سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو!

ای بی‌بصر!! من می‌روم؟؟ او می‌کشد قلاب را!!!

 

 

اصلا میدونی چیه

بعضیا هرچیم که برن بازم هستن، هرچیم که فراموش بشن بازم فراموش نمیشن، هرچیم که

 نباشن بازم جاشون خالیه، همونان که به زندگی آدم رنگ میدن و زندگی آدم رو داغان میکنن،

 همونان که به معماری آوار آدم میخندن و آدم زیر آوار از خندشون دلش باز میشه

میدونی

همونجایی که برا خودت نشستی و یهو میبینی داری بی اختیار بهش فکر میکنی و لبخند میزنی،

 دقیقا همونجا دچارش شدی دیگه

ای کاش به قول خودت دل به دل راه داشته باشه

مثل همون دفعه هایی که اتفاقی تو خیابون می دیدمت  وهمون روز قبلش  خیلی می خواستم ببینمت

و از این که می دیدمت پرواز می کردم.

میدونی این دوستم خیلی حرف های قشنگ میزنه

میگه همینکه هنوز دلت براش تنگ بشه، یعنی هنوز امیدی بهش هست، اما بیشترش امید واهیه

نمیدونم راست میگه یا نه

میدونی

توی زندگی هرکسی حرفای تلخی هست که آدم دوست نداره با حرف زدن در موردشون دوباره زندشون کنه و تا وقتی که در موردشون حرف نزنه هم سبک نمیشه، تناقضی که همیشه آدم اونو رو شونه‌هاش با خودش این طرف و اون طرف میبره و هی زیر بارش خمتر میشه

پس باید اینا رو می زدم وگفته میشدن

بعضی دردها هیچ وقت خوب نمیشن، فقط دردشون اونقدر کم‌ میشه تا فراموششون کنیم، تا وقتی که به درد دیگه‌ای دچار بشیم و همشونو با هم دوباره به یاد بیاریم و تیر بکشه جای همشون با هم و مچاله بشیم توی خودمون از دردش

یه زمونی همش این اهنگ همایون رو گوش می کردم

هر چه کویت دورتر، دل تنگتر، مشتاقتر» و تو درست در دورترین نقطه‌ی دنیا ایستاده بودی و من، دلتنگترین آدم روی زمین

ولی میدونی چیه

دیوونه‌ها که نمیتونن کسی رو فراموش کنن، نهایت کاری که بتونن بکنن اینه که خودشونو فراموش کنن تا اونی که فراموش نمیکنه رو فراموش کرده باشن

 

 

کمی اضافات خودم و همه "حرف های یک مماس"

اون وقت اینجا اگه یه نفر جواب رد بده یارو برمیگرده میگه فک کردی چه خری هستی! من نباشم سگ نمیاد سمت تو [ولی این خارجیا هم دیگه شور فرهنگ و شعور رو درآوردن

هههههههههههه....